با سیدجواد هاشمی، کارگردان فیلم سینمایی «اختاپوس»

گول خوردم پشیمانم

سیدجواد هاشمی را در سینما بیشتر به عنوان حاجی و معتمد محله، شهید و رزمنده جبهه‌های جنگ، راوی حکایت‌های مذهبی و دینی می‌شناسیم یا معلم مدرسه‌ای که زنگ‌های تفریح، بچه‌ها دوره‌اش می‌کنند و هر جور شده می‌خواهند با او باب رفاقت را باز کنند. او یکی از معدود بازیگرانی است که نه‌تنها ابایی از تکرار نقش‌هایش ندارد، بلکه افتخار می‌کند در همه فیلم‌ها، گریمش همین ریش و سبیل همیشگی‌اش است. سیدجواد هاشمی، این بار تصویر دیگری از خود به مخاطب داده؛ تصویر راوی یا همان کارگردانی که حکایت‌هایش را با نوای موسیقی در عرصه سینمای کودک می‌گوید. فیلمی که شاید توقع خیلی‌ها را از او برآورده نکند. به قول خودش، خیلی‌ها توقع یک فیلم حماسی و مذهبی از او داشته‌اند، اما گفتن داستان سرراست خیر و شر، آن هم برای گروه سنی کودک و نوجوان گویا برای او کافی است. با او در حالی به گفت‌وگو نشستیم که انتقادهای بسیاری از فضای فعلی سینمای ایران داشت و هرازگاهی تکرار می‌کرد: خانم! پشیمانم... .
کد خبر: ۵۱۳۱۰۱

با توجه به این که قرار بود «اختاپوس» عید نوروز اکران شود و زمان نمایش‌ آن به تعویق افتاد، شما پاییز را زمان مناسبی برای اکران فیلمتان می‌دانید؟ البته در این فصل، جذب دانش‌آموزان در سئانس‌های ابتدایی روز میسر می‌شود. به هر حال شما خودتان معلمید و این موضوع را بهتر می‌دانید.

از این نظر شاید مناسب به نظر بیاید. ما روزی رفتیم وضعیت اکران را در یک سینما بررسی کنیم، از سینمادار پرسیدم وضعیت چطور است؟ گفت بد است آقا. اوضاع سینماها خراب است. دلار گران شده. گفتم چه ربطی دارد، گفت در این شرایط مردم حوصله سینما رفتن ندارند. وقتی یک خانواده معمولی مجبورند برای سینما رفتن صد هزار تومان خرج کنند، خب، سینما نمی‌روند. بعد محاسبه کردم، دیدم طرف راست می‌گوید. باید پول غذا و بنزین بدهند. جای پارک پیدا نمی‌کنند، پول پارکینگ بدهند و تازه پول بلیت سینما هم بدهند. در یک خانواده متوسط 70 هزار تومان باید برای سینما رفتن هزینه شود که معادل یک دهم حقوق کارمندی است و این برایشان سخت است. در نهایت این خانواده ممکن است هر سه ماه یکبار سینما برود، خب برای «کلاه قرمزی و بچه‌ننه» رفته‌اند پس تا سه ماه دیگر سینما نمی‌روند.

برخی می‌گویند این روزها آخرین کار برای مردم، تفریح فرهنگی است، مثلا برای خرید یک کتاب 8000 تومانی پول کافی ندارند، ولی برای چیزهای دیگر چرا. شما با این دیدگاه موافقید؟

بله، تازه اگر هم فیلم خیلی خوبی بیاید، می‌گویند سی‌دی‌اش که آمد، می‌گیریم. نان و پنیر و هندوانه هم می‌گیریم و می‌خوریم و تماشا می‌کنیم. به همین دلیل ما کمی دچار معضل هستیم، نه فقط ما بلکه خیلی از فیلم‌ها. رادیو فرهنگ امروز می‌گفت، اختاپوس بعد از کلاه قرمزی و بچه‌ننه پرفروش‌ترین فیلمی است که اکران شده. این باعث دلگرمی است، ولی با توجه به وقتی که من تا ماه محرم دارم باید بگویم یک شکست است و ما ناگزیر شدیم این زمان را برای اکران انتخاب کنیم. کلاه قرمزی و بچه‌ننه همین الان 20 سینما از اختاپوس بیشتر دارد و این یک اتفاق بی‌نظیر است در سینما. ضمن این که معتقدم کلاه قرمزی و بچه‌ننه، فیلم خیلی خوبی است با توجه به استقبال مردم و از آقای طهماسب تشکر می‌کنم، ولی ما هم بالاخره باید جایی پیدا کنیم.

شما این فیلم را با هزینه دولتی ساختید؟

ما پرهزینه‌ترین فیلم کودک را در بخش خصوصی ساختیم، نه دولتی. اشتباه نکنید. بعضی سایت‌ها نوشته‌اند سیدجواد هاشمی با پول دولت فیلم ساخته. من یک ریال از دولت پول نگرفته‌ام. من هزینه کردم به خاطر این که دوست داشتم بچه‌ها را جدی بگیرم. دوست داشتم یک فیلم لوکس، جدی و فوق‌العاده اثرگذار از هر نظر بسازم تا بتوانم خانواده‌ها را به سینما بکشانم. کودک را نشانه گرفتم که به واسطه‌اش برای پدر و مادر حرف بزنم، پدر و مادری که بچه‌ها را جدی نمی‌گیرند و آنها را فراموش کرده‌اند. یادشان رفته همین بچه روزی باید عصای دست خودشان باشد و جامعه را بسازد. برای همین مسائل احساسم این است که باید قدری بیشتر به من کمک شود. بگذارید فکر کنند سیدجواد هاشمی دارد گدایی می‌کند. من یکی از سرمایه‌گذاران این فیلم هستم. اصلا هم برایم مهم نیست سرمایه‌ام برگردد. پنج نفر دیگر هستند که ماشین‌شان را فروخته‌اند، یکی‌شان خانه نخرید و برای این فیلم هزینه کرد. عوامل گروه مثل طراح گریم که شاید شما تعجب کنید روی این فیلم سرمایه‌گذاری کرده‌اند. حالا اگر فیلم فروش نکند، شکست می‌خورد. باید به ما کمک شود. شاید برای نهادی مثل فارابی مهم نباشد که فیلمش شکست بخورد. بالاخره یک بیلان کاری وجود دارد ولی من با زندگی مردم طرف هستم. پشیمانم خانم. به همین خاطر مسئولان باید کمک کنند. البته دلداری می‌دهند. می‌گویند چه کار کنیم برایت؟ می‌گویم دعا کنید.

در شرایطی که برخی می‌گویند بحران گریبانگیر سینما شده و خود شما هم گلایه‌هایی دارید به نظرتان راه برون‌رفت از این وضعیت چیست؟

من موردی را باید یادآوری کنم که در برنامه «هفت» اگر دعوتم کنند، می‌گویم. من سه خانواده را مخاطب قرار می‌دهم. یک، خانواده سینما. شنیده‌ام اکبر نبوی از کلاه قرمزی بد گفته است. چرا؟! اصلا ما نباید در خانواده سینما از هم بد بگوییم. مردم می‌گویند اینها با خودشان مشکل دارند. در حالی که من باید فیلم ایرج طهماسب را تبلیغ کنم و طهماسب فیلم من را تبلیغ کند. همایون اسعدیان باید فیلم ابراهیم حاتمی‌کیا را تبلیغ کند و بالعکس. منتقدان ما آمده‌اند که سینما را زمین بزنند؟ تنها جایی که بشدت ما را حمایت کرد، مطبوعات بود و من سر تعظیم فرود می‌آورم و تا به حال یک مقاله بد درباره فیلمم نخوانده‌ام. شاید در مورد تیترهایش نظر منفی داشته باشم، مثلا انتظار داشته باشم شما تیتر بزنید «فیلم پرفروش بعد از کلاه قرمزی». شاید این به فیلم من کمک کند. البته فروش فیلم به همین میزان خوب بوده ولی من تبلیغات شهری تا همین دیروز نداشتم و دارم با گدایی جلو می‌روم، (واقعا اینها را بنویسید) که از این شکست رهایی پیدا کنم. خانواده سینما باید حسادت را رها کند. باید از یکدیگر تعریف کنند و همدیگر را حمایت کنند. چرا اینقدر ما با هم مشکل داریم؟ چرا ما باید به فیلمی حسادت کنیم که جایزه گرفته؟ چرا می‌خواهیم فیلمی که فروش می‌کند را با انگ غیراخلاقی بودن زمین بزنیم؟ دوم، خانواده مسئولان. من مسئولان را هم یک خانواده می‌دانم. وزارت ارشاد متولی صدور پروانه تولید و نمایش است. همه باید در مقابلش سر تعظیم فرود بیاورند. چرا هر نهادی برای خودش یک جور عمل می‌کند؟ پس وزارت ارشاد چه کاره است؟ مسئولان همه با هم باید به اجماعی برسند. مگر ما نمی‌دانیم جواد شمقدری و علیرضا سجادپور مومن و معتقد هستند. پس کی این دعوا تمام می‌شود؟ این وسط سینما له می‌شود. پس کی می‌خواهیم به قانون احترام بگذاریم؟

آیا شما به این معتقدید که برخی فیلم‌ها به لحاظ مضمونی مشکل دارند؟

من اصلا به این کاری ندارم. شاید مسئولان چون خودشان ماهواره ندارند، خبر ندارند مردم کجا هستند. برای همین تا فیلمی کمی ایراد دارد، می‌گویند نمایش داده نشود. توجیه‌شان هم می‌دانید، چیست؟ خب، من از همین خانواده هستم و می‌شناسمشان. توجیه‌شان این است که ما مواظب مملکت خودمان هستیم. نه، این طور نیست. یک روز می‌خواستند با ویدئو مبارزه کنند، دیدند نشد، حالا هم که ماهواره و اینترنت. چرا سرمان را مثل کبک زیر برف کرده‌ایم؟ سلایق شخصی‌مان را کنار گذاشته و به وزارت ارشاد احترام بگذاریم.

راه‌حل رسیدن به یک اجماع را چه می‌دانید؟

راه‌حلش این است که هر کدام از مسئولان فکر نکنند رئیس‌جمهور هستند. هیچ کس نمی‌تواند سیدجواد هاشمی را که 28 بار شهید شده و ریشش ریشه در شیری دارد که مادرش با نام امام حسین(ع) به او داده، زیر سوال ببرد. این روزها ترکیب مدیریت بحران را زیاد می‌شنویم، در حالی که ما بحران مدیریت داریم. اینها باید تکلیف خودشان را روشن کنند. اگر لازم است یک نفر از حوزه هنری، یک امام جمعه، یک نفر هم مجلس بیاید و جای ارشاد را بگیرند. 14 هزار نفر یک فیلم را ببینند و تصمیم بگیرند، اکران شود یا نه. نه این که تهیه‌کننده بیچاره شود، فیلم را بسازد بعد بگویند اکران نشود. من اولین بار است که عکس‌های اخم‌آلود در مطبوعات می‌گیرم. شما هم خواستید چاپ کنید. متاسفم! دوست دارم تیتر بزنید نجاتم بده.

اما این طور به نظر می‌رسد که از شما حمایت می‌شود.

دروغ محض است. دیروز همین را به آقای شمقدری گفتم. گفتم همه فکر می‌کنند از من حمایت شده. در هیچ شرایطی از پروژه من حمایت نشده است. حمایت معنوی شده، همین جا هم از آقایان شمقدری، میرعلایی و ضرغامی تشکر می‌کنم، اما چه فایده؟! اصلا سینما کشون است. بنویسید سیدجواد هاشمی گفت آنهایی که به فیلم‌ها معترض‌اند، می توانند بنشینند و فیلم‌ها را ببینند و بگویند کدام فیلم مجوز بگیرد، اما بدانند مردم ما دارند ماهواره نگاه می‌کنند. مردم ما در معرض سریال ماهواره‌ای هستند که بی‌عفتی و بی‌شرافتی یک سلطان را نشان می‌دهد؛ سریالی که تبلیغات دهان به دهانش بیشتر از کلاه قرمزی است و این هم وضعیت فیلم من است. آیا ما نباید شرایطی فراهم کنیم که لااقل بچه‌هایمان را نجات دهیم. حالا که یک فیلم کودک و نوجوان ساخته شده، نباید حمایتش کنیم؟ پس اول خودمان داریم سینما را می‌کشیم. سومین خانواده‌ای که می‌خواهم مخاطب قرار دهم، مردم هستند، بی‌تفاوتی مردم. متاسفانه در خیلی سایت‌ها گفته‌اند، فلان بازیگر که در فلان فیلم بازی کرده، در اختاپوس هم بازی کرده، نروید ببینید. چرا؟ بابا بازیگر وظیفه‌اش را انجام داده است. اینها چه ربطی به هم دارد؟ چرا همدیگر را زمین می‌زنیم؟

فیلم ساختن در ایران جای تبریک دارد، چون سخت است. از بچه بزرگ کردن سخت‌تر است. الان باید با دلار 4000 تومان فیلم بسازیم. دغدغه مردم سینما رفتن نیست. دغدغه مردم مشکلات اقتصادی است. به نظر من اخلاق در جامعه مهم‌تر از همه چیز است. ما باید اخلاق را رعایت کنیم. قول می‌دهم اگر اخلاقی باشیم، بسیاری از مشکلات حل می‌شود. من در فیلمم راجع به خیر و شر صحبت کردم. گفتم بچه‌ها اگر این کار را بکنید، بد هستید و اگر این کار را نکنید، خوبید.

الان خوبی و بدی، خطوط روشنی ندارد.

بله، ندارد. من هم همین را می‌گویم. آمده‌ام بگویم بیایید از اول شروع کنیم. ابتدای فیلم هم می‌گویم داستان جنگ خوبی و بدی از ازل تا ابد ادامه دارد. از هابیل و قابیل شروع شد و امروز پیشونی سفید و اختاپوس است. بیایید ذهن بچه‌ها را پاک کنیم و از اول بنویسیم. چرا باید بچه هشت ساله سریال ماهواره‌ای ببیند؟ من چند وقت پیش، یک خواننده طاغوتی را در دبی دیدم. خدا شاهد است او مرا شناخت، اما من نشناختمش. آمد جلو و سلام و علیک کرد. گفت چون تو بازیگر حزب‌اللهی هستی، آمدم به تو بگویم اجازه نمی‌دهم بچه‌هایم ماهواره تماشا کنند. گفتم چرا؟ گفت بچه‌هایم خراب می‌شوند. هر چه بگویند نگاه نکن، بدتر می‌شود. هر چقدر عرصه را تنگ‌تر کنند، بدتر می‌شود. کسی که براحتی از تریبونش استفاده می‌کند، می‌داند دیگر فیلمساز، فیلمی نخواهد ساخت. وقتی فیلمی ساخته نشود، آیا صرفا با سخنرانی می‌توان مردم را هدایت کرد؟

به نظر می‌رسد شما آدمی سیاسی هستید؟

هاشمی: دوست داشتم یک فیلم لوکس، جدی و فوق‌العاده اثرگذار از هر نظر بسازم تا بتوانم خانواده‌ها را به سینما بکشانم. کودک را نشانه گرفتم که به واسطه‌اش برای پدر و مادر حرف بزنم، پدر و مادری که بچه‌ها را جدی نمی‌گیرند و آنها را فراموش کرده‌اند

من اگر آدمی سیاسی بودم، می‌رفتم مسئولیت می‌گرفتم. سیاست برای مسئولان است، نه برای من فیلمساز. من فقط باید تلنگر بزنم. اگر با چیزی مخالفم، باید فیلمی بسازم بدون توهین، بدون بی‌ادبی، بدون شکستن حریم‌ها. من آدمی سیاسی نیستم. برای خودم اعتقادات سیاسی دارم که محفوظ است. شاید خانواده‌ام هم مثلا ندانند به کی رای می‌دهم. خانه ما دموکراسی کامل است، یعنی هر کسی ممکن است از نظر سیاسی به یک نفر علاقه‌مند باشد. اعتقادم این است که فرهنگسازان، فرهنگسازی کنند و سیاسیون در فرهنگ دخالت نکنند.

اما در اختاپوس یک دیالوگ کاملا سیاسی وجود دارد که دست را برای تعبیر مخاطب باز می‌کند.

بله، فقط یک سکانس فیلم است که ای کاش نبود و من از بودنش خیلی ناراحتم. حتی در تدوین خواستم قیچی‌اش کنم ولی گفتند بگذار باشد، شاید آدم‌های سیاسی هم بیایند فیلم را ببینند. من گول خوردم. نباید این کار را می‌کردم. ای کاش این کار را نمی‌کردم، تا شما هم این سوال را مطرح نمی‌کردید. درباره اثر هیچ جا حرفی نزدم. الان بشدت پشیمان هستم، لااقل مثل گرگ فیلمم پشیمانم.

اختاپوس از شخصیت‌هایی تشکیل شده که برای ما آشنا هستند. شخصیت رابین هودوار آقا موشه، قصه آقا موشه و خاله سوسکه، گربه نره و روباه مکار. در واقع قصه فیلم از داستان‌های قدیمی وام گرفته است.

این قصه‌ای که زاده تخیلات خودم است را نوشته‌ام که از قسمت سوم شروع می‌شود و به قسمت اول می‌رسد. یعنی از قسمت یک شروع نمی‌شود. این که چرا سالار آدم است و بچه‌اش آهو در قسمت اول معلوم می‌شود. یعنی اگر بتوانم دو قسمت دیگر را بسازم، جذابیت‌های این فیلم مشخص می‌شود. فیلمنامه این سه‌گانه را نوشته‌ام ولی باید در زمان خودش به روز شود. رابین هودی که شما می‌گویید آقا موشه است و فقط کلاهش رابین هودی است. باید به روزتر نگاهش کرد، برای همین شلوار جین و جلیقه می‌پوشد. برای همین عجوزه لپ‌تاپ دستش است و در جنگل ماکروفر دارند. من همه چیز را به روز کردم، چون حرفم این است که هابیل و قابیل هر روز به دنیا می‌آیند. منتهی هابیل امروز شلوار جین می‌پوشد. من در این فیلم کاملا دارم آموزش می‌دهم. مثلا وقتی می‌گویند یک فیلم اکران نشود، یکی دیگر می‌گوید بشود، بچه‌ها می‌بینند و به بزرگ‌ترها می‌خندند. اسلام این با اسلام آن فرق می‌کند، اسلام این اجازه داده، اسلام آن اجازه نداده است، آن وقت دچار تناقض می‌شوند. یعنی ما از روی ندانم کاری به جوان و نوجوانمان آموزش‌هایی می‌دهیم که بعد نمی‌توانیم جمعش کنیم.

انتقادی که به فیلم شما وجود دارد، این است که شخصیت‌های بد قصه، خیلی جذاب و بامزه هستند و بچه‌ها را به خود جذب می‌کنند. مثلا عفریته مدام در حال قربان صدقه رفتن بچه‌هاست. چرا شخصیت‌های بدی که تفکیک خیر و شرشان کرده‌اید، تا این حد جذابند؟

پیش‌تر‌ها متنی خواندم در انتقاد به شخصیت ولید در سریال امام علی(ع) و این که چرا آقای میرباقری، شخصیتی به این منفوری را شیرین ساخته است. من در یک روزنامه برای آقای میرباقری نوشتم احسنت به شما. اگر این شخصیت شیرین نبود که پشت سرش نماز نمی‌خواندند. شخصیت منفی در تاریخ نداریم که منفی به نظر برسد. می‌گویند هیتلر که این همه آدم کشته، آنقدر مهربان بوده که حتی وقتی یک گل پژمرده می‌شده، اشک می‌ریخته است. کدام شخصیت را خداوند زشت و منفی آفریده؟ اصلا شیطان برای گول زدن، بسیار فریبنده و زیبا ظاهر می‌شود. من عجوزه را دو شکل نشان دادم، یکی زیبا و یکی زشت که اتفاقا شکل زشتش بشدت بامزه و بانمک است. بچه‌های ما نمی‌دانند آدم‌های بد هم می‌توانند بامزه و خوش سیما باشند. آدم بد لزوما بی‌تربیت که نیست، اولش بشدت فریبنده است.

من سعی کردم با انتخاب امین زندگانی که نقش سلیمان‌نبی(ع) را بازی کرده و حالا شده عجوزه (که همه به من اعتراض کردند) این جذابیت را نشان دهم. دیگر دوره این گذشته که نقش منفی‌ها را زشت و کریه نشان دهیم. ولی اگر از بچه‌ها بپرسید عجوزه بهتر است یا موش، بچه‌ها می‌گویند موش. چون عجوزه شلاق هم می‌زند، با نمک هست ولی آدم خوبه را کتک می‌زند. این همه غذای خوب و رنگ‌های زیبا در زندان وجود دارد. طراح صحنه به من گفت زندان را تیره رنگ کنم؟ گفتم نه زندان باید زیبا و رنگارنگ باشد.

می‌خواهم بگویم اگر شما را بردند یک جای زیبا و قشنگ گول نخورید، ببینید آیا در احاطه کفتارها هستید یا نه؟ من سعی کردم خیلی هوشمندانه این کار را بکنم ولی حتی اگر بچه‌ها این را نفهمند، در جانشان اثر گذاشته است. حتی اگر در اختاپوس یک آدم مهربان دیده، خیلی مطمئن نشده که آدم خوبی است یا نه. سالار آدم بداخلاقی است ولی پیشونی سفید را نجات می‌دهد.

برای چه بداخلاقی را در شخصیت پدر قرار دادید؟

من برای این گفتم که خانواده‌ها این فیلم را تماشا کنند، چون پیام من به پدرها و مادرها هم بود. می‌خواستم بگویم با بچه‌هایتان بداخلاقی نکنید، بدرفتار نباشید، بچه‌هایتان از خانه فراری می‌شوند. فراری فقط به این معنی نیست که خانه را ترک کنند، اتفاقا در محیط خانه از خانواده فراری می‌شوند. حرف دلشان را نمی‌زنند، در خانه یک شکلند، در بیرون یک شکل دیگر. این حتی در سنین بالاتر هم با آنها رشد می‌کند.

چرا در بخش موزیکال فیلم، از بعضی موسیقی‌های لس‌آنجلسی استفاده کرده‌اید؟

فقط در یک سکانس استفاده شد که می‌گفت چشماتو وا کن و ببین. من اصلا نمی‌دانستم که لس‌آنجلسی است، نشنیده بودم. آهنگساز پیشنهاد کرد این ملودی را استفاده کند، بعضی‌ها نوستالژی نسبت به آن دارند، من هم پذیرفتم.

شما در عرصه آهنگسازی هم فعالیت داشته‌اید. فیلمنامه اختاپوس را براساس موسیقی نوشتید یا بعدا اضافه شد.

موسیقی در اختاپوس پیش‌برنده است و جدا از قصه فیلم نیست. بعضی فیلم‌های کودک هستند که برای قشنگی فیلم، یکی دو جا موسیقی هم استفاده می‌کنند. ولی در فیلم من، موسیقی پاساژی برای رسیدن به سکانس‌های بعدی است که حتی در شناخت شخصیت‌ها هم کمک می‌کند. در واقع ترانه‌ها، دیالوگ‌هایی هستند که شخصیت‌ها می‌توانستند سرراست به هم بگویند ولی فکر کردم می‌توانم مسیر قصه را پیش ببرم و هم تنوع ایجاد کنم، اصلا هندی به ماجرا نگاه نکردم. چون هندی‌ها کلیپ می‌سازند، بعد می‌گویند چقدر به فلان سکانس فیلم می‌خورد.

اتفاقا یکی از سکانس‌های موزیکال‌تان هندی بود.

واقعیت این است که آن سکانس را برای این ساختم تا بگویم اینجا ایران نیست. چون انگ سیاسی بهم می‌زدند. گفتم اینجا ایران نیست، خوبی و بدی در همه جای دنیا اتفاق می‌افتد. هندی، ترکی، عربی استفاده کردم، حتی I love u گذاشتم تا کسی خدای ناکرده فکر نکند، منظورم به ایران بوده است. من درباره خوبی و بدی در همه جای دنیا حرف زدم.

نشانه‌های تصویری در فیلمتان زیاد است. مثلا تابلوی «پلیس + جنگل» و لبخند ممنوع که توجه مخاطب را به خود جلب می‌کند و بخشی از طنز فیلم را تشکیل می‌دهد. این نشانه‌ها در فیلمنامه هم وجود داشت.

در فیلمنامه نوشته شده بود، سکانس پلیس + جنگل. مثلا در قسمت دوم در فیلمنامه آمده «عدالت + جنگل» یعنی دادگستری. نماد لبخند ممنوع و اینترنت پرسرعت هم در فیلمنامه هست.

چیزهای دیگری هم در فیلمنامه هست که فرصت نشد کار کنیم، مثلا ما خر شاسی بلند داشتیم که ترانه‌اش هم نوشته شد، اینجا همه عاشق خرشاسی بلندند! یا شهر فرنگ سی‌دی‌خور. ما خیلی چیزها را در سناریو داشتیم که در عمل پیاده نشد. با طراح صحنه در مورد این که چه کنیم تا تصاویر چشمنواز شوند، صحبت کردیم. این نشانه‌ها به بچه‌ها نشان می‌دهد مفاهیم فیلم برای امروز است.

دقیقا در این فیلم شما چه رده سنی را مدنظر داشتید؟

از بچه سه ساله تا پیرمرد 90 ساله. ولی من به زبان کودکانه گفتم به سه دلیل، اول این که خطاب من به بچه‌هاست. دوم این که زبان کودکانه برای بزرگ‌ترها هم جذاب است. از یک زمانی همه چیز قاطی شد، برنامه‌های کودک را بزرگ‌ترها هم تماشا می‌کنند، ساعت یک نصف شب، خاله قورقوری تبلیغ مایع ظرفشویی می‌کند. الان کلاه قرمزی را مادرها و پدرها بیشتر می‌بینند تا بچه‌ها. به همین دلیل حس کردم با زبان کودکانه بزرگ‌ترها را نشانه بگیرم. سوم این که سینمای کودک نابود شده بود، باید یک اتفاق غیربرندی می‌افتاد که به چشم بیاید و همه ببینند که می‌شود بازیگران بزرگ بیایند کار کودک بازی کنند، می‌شود دکور عظیم زد و هزینه کرد. من پیش آقای شمقدری و سجادپور بودم، گفتند آقا خیلی خرج کردی، برنمی‌گردد. خیلی متاسفم، مگر فیلم ملک سلیمان پولش برگشت. یعنی بچه‌ها را نباید جدی گرفت؟ یک میلیارد تومان یعنی یک آپارتمان در خیابان یوسف‌آباد. حق بچه‌ها به اندازه یک آپارتمان نیست؟ می‌دانم آقای شمقدری قصد بدی نداشت ولی می‌گویم تا آگاهشان کنم. من می‌خواهم از فارابی کمک بگیرم تا یک فیلم درخشان در عرصه سینمای کودک بسازم. من این فیلم را ساختم که ثابت کنم می‌توانم، حالا بهم پول بدهید یک فیلم که ده میلیارد تومان برایش خرج شود، بسازم. فکر می‌کنید ما نمی‌توانیم هری پاتر بسازیم؟ به خدا می‌توانیم. من می‌توانم ده فیلم خوب کودک بسازم، به شرطی که اندازه فیلم «حضرت محمد(ص)» آقای مجید مجیدی که خیلی هم لازم است و برای پیغمبر ساخته می‌شود، هزینه کنند. من با هزینه 60 میلیارد تومانی که شنیدم این فیلم دارد، 60 فیلم کودک خوب می‌سازم.

ما اصولا بچه‌ها را جدی نمی‌گیریم.

نتیجه‌اش این است که آنها هم ما را جدی نمی‌گیرند، بعد می‌گوییم چرا به ما احترام نمی‌گذارند.

در سکانس‌های شکنجه چرا از استوانه استفاده کردید؟ ضمن این که سکانس غوطه‌ور شدن امین حیایی در استوانه و این که تنفس هم نمی‌کرد، چطور گرفته شد؟

من همیشه با دخترم مخالفم که ماهی می‌خرد و داخل استوانه می‌اندازد. می‌گوید این ماهی که بالاخره می‌میرد، بگذار چند روز در این استوانه بماند.

می‌گویم من دوست ندارم، چون وقتی می‌میرد خیلی حالم بد می‌شود. این استوانه شیشه‌ای که ماهی در آن می‌چرخد و می‌آید بالا و نفس می‌گیرد و پایین می‌رود، برایم یک کابوس است. حس می‌کردم انگار آدم‌های خوب را می‌بندند در یک استوانه که هیچ راه خروجی برایشان وجود ندارد، آب همین طور بالا می‌آید و آنها خفه می‌شوند. ما برای درست کردن این استوانه خیلی هزینه کردیم، هفت استوانه می‌خواستیم و به ما گفتند هر کدام هفت میلیون می‌شود. البته در قسمت‌های بعدی بیشتر از آنها استفاده می‌شود، در این قسمت فقط در یک سکانس می‌بینید که چقدر زیبا در کنار هم قرار گرفته‌اند و در عین زیبایی بسیار مخوف هستند چون آهوها را در آن می‌اندازند. من اصولا دوست دارم بچه‌ها را از کارهای بد بترسانم، این اتفاق در هری پاتر می‌افتد و بچه‌ها در عین ترس باز هم دوست دارند، تماشا کنند. استوانه خیلی منظر خوبی داشت و این آب از سر گذشتن هم ریتم خوب داشت. قبلش رفته بود به سمت ریتم جنگلی و آتش زدن و اینها. ولی بعد دیدم که قدیمی و تکراری است.

آزاده کریمی ‌/‌ گروه فرهنگ و هنر

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها