Logo jame jam online for Site - SVG - Positive
صفحه نخست عمومی کد خبر: ۵۱۲۸۹۲ ۰۸ آبان ۱۳۹۱  |  ۱۹:۰۰

 برای همین دوباره زنگ زد و باز هم صبرکرد، ولی این‌بار هم مثل دفعه قبل جوابی نشنید. تعجب کرده بود و نمی‌دانست ​چرا مادرش در را باز نمی‌کند. پیش خودش فکر کرد که شاید مامان خانه نباشد، اما تا به حال سابقه نداشت​ مادر وقتی او از مدرسه می‌آید بیرون از خانه باشد، بنابراین تصمیم گرفت​ برای بار سوم زنگ بزند، اما یکدفعه یادش آمد که مامان صبح موقع رفتن به مدرسه و سوار‌شدن به سرویس از آقای راننده خواهش کرده بود​ او را به خانه مادربزرگش ببرد و از فرشته هم خواسته بود​ حواسش باشد و فراموش نکند، اما حالا هم او و هم آقای راننده یادشان رفته بود و فرشته مثل هر روز جلوی خانه خودشان پیاده شده بود!

خانه مادربزرگ خیلی دور نبود و او می‌توانست براحتی خودش را به آنجا برساند، اما فقط یک مشکل وجود داشت و آن هم این‌که در مسیر خانه آنها و خانه مادربزرگ بایستی از یک خیابان به نام «شانزده متری دوم» عبور می‌کرد و این برایش کمی سخت بود، چون تا به حال از آن خیابان به‌تنهایی نگذشته بود.

چند لحظه‌ای روی تک پله جلوی خانه نشست و فکر کرد، اما تنها نتیجه‌ای که به آن رسید این بود که چاره‌ای جز رفتن به خانه مادربزرگ ندارد. برای همین کیفش را برداشت و آرام‌آرام به سمت سر کوچه راه افتاد. در مسیر او مدام به گذشتن از خیابان فکر می‌کرد و البته مطمئن بود​ با کمی دقت و احتیاط براحتی می‌تواند این کار را انجام بدهد. فرشته وقتی به خیابان رسید تو پیاده‌روی کنار آن و درست روبه‌روی خط‌کشی عابر پیاده ایستاد و با دقت به اطرافش و ماشین‌هایی که پشت سر هم حرکت می‌کردند نگاه کرد. کمی دلهره داشت؛ هم برای گذشتن از خیابان و هم این‌که نمی‌دانست​ وقتی مادرش از این ماجرا باخبر بشود چه اتفاقی می‌افتد و فکر می‌کرد​ حتما او را دعوا می‌کند. اما حالا وقت فکر کردن به این حرف‌ها نبود و باید همه حواسش را جمع می‌کرد تا بتواند از خیابان عبور کند.

چند بار تصمیم گرفت که برود، اما هردفعه کمی ترس به سراغش می‌آمد و پشیمان می‌شد. تو دلش از خدا می‌خواست​ به او جرات بیشتری بدهد و کمکش کند و همین‌طور از او خواست ​تعداد ماشین‌ها را برای چند دقیقه هم که شده کم کند تا او بتواند از خیابان رد بشود.

در همین فکرها بود که متوجه شد یک خانم چادری کنارش ایستاده و به نظر می‌آمد​ قصد عبور از خیابان را دارد. فکری به نظرش آمد و با خودش گفت ​ این بهترین فرصت است و باید از این خانم کمک بگیرم، اما خجالت کشید به او چیزی بگوید. ولی باید عجله می‌کرد وگرنه آن زن می‌رفت و او دوباره همانجا می‌ماند. بنابراین تصمیم دیگری گرفت و خودش را به زن نزدیک‌تر کرد و در کنارش ایستاد و زمانی که او به راه افتاد تا به آن سوی خیابان برود فرشته هم حرکت کرد و با هر قدم زن او هم یک قدم برمی​داشت و سعی می‌کرد پا به پای او و بدون این‌که جلب توجه کند همراهش برود و به این ترتیب توانست از خیابان بگذرد. وقتی به آن طرف خیابان رسیدند آن خانم رفت و فرشته از خوشحالی مشت‌هایش را گره کرد و فشار داد و خدا را شکر کرد و بسرعت به طرف خانه مادربزرگ دوید.

رضا بهنام

ارسال نظر
* نظر:
نام:
ایمیل:

یادداشت

بیشتر
رمزگشایی از طرح آمریکا برای بستن سفارت در عراق

رمزگشایی از طرح آمریکا برای بستن سفارت در عراق

طی روزهای اخیر عراق با چالش جدیدی در قالب تهدید آمریکا به خارج کردن دیپلمات های خود از این کشور، تعطیلی سفارتش در بغداد و حمله به نیروهای به اصطلاح همسو با ایران به عنوان عاملان حملات متعدد به اماکن، هیات ها و کاروان های نظامی آمریکایی مواجه است.

کرونا در مدرسه از اثبات تا انکار

کرونا در مدرسه از اثبات تا انکار

درباره این‌که بالاخره مدارس منشأ انتقال ویروس کرونا هستند یا خیر و آیا از زمان بازگشایی مدارس تا امروز دانش آموزان در محیط مدرسه مبتلا شده‌اند یا نه، میان مسؤولان بهداشتی وآموزشی کشور و افکار عمومی اتفاق‌نظر وجود ندارد.

در انتخابات آمریکا چه می گذرد؟

در انتخابات آمریکا چه می گذرد؟

اگر به سابقه انتخابات ریاست جمهوری در آمریکا توجه کنید متوجه خواهید شد که نامزدهای هر دو حزب تا روزهای آخر از ترفند های مختلفی استفاده می کنند ولی در سالیان گذشته یکی از موضوعاتی که بسیار مهم بود و در رقابت ها شاخص شد موضوع ایران بود.

گفتگو

بیشتر

پیشنهاد سردبیر

بیشتر

پیشخوان

بیشتر