کنشها و واکنشها و رفتارهایی که یا فردی است یا آنها را از جامعه گرفتهایم. برخی رفتارها را بد میدانیم و حواسمان هست که آنها را کمتر انجام دهیم و سعی میکنیم تا جایی که میتوانیم هرگز دور و بر برخی رفتارها و کنشها و واکنشهایی که همه آن را بد میدانند، نرویم.
رفتارهایی است که در بد بودنش شکی نداریم، مثلا مثل روز برایمان روشن است که دروغگویی خوب نیست، تا جایی که دروغگو را دشمن خدا میدانیم.
واضح است که ظلم کردن به دیگران بد است. میدانیم و یقین داریم که دستدرازی به مال و اموال دیگران خوب نیست.
بسیاری از همین رفتارهای غلط اجتماعی و رفتارهای غیراخلاقی را در مجموعه ذهنی خود داریم و البته با تمامی تلاشمان گاهی به سراغش میرویم، اما رفتارهایی هم هست که انگار خودمان هم نمیدانیم بد است.
رفتارهایی هم هست که به عادتهای غلط ما تبدیل شده است، اما انگار که حواسمان به بد و ناشایست بودن آن نیست.
رفتارهای ریز اما تکراری اجتماعی که چون از بسیاری افراد دیدهایم، فکر میکنیم ما هم حق تکرار آن را داریم و تصور میکنیم اشکالی ندارد.
فکر میکنیم که برخلاف برخی رفتارهای زننده و غیراخلاقی واضح و مبرهن، برخی کارهای ما زشت و زننده نیست؛ مثلا همین دیروز بود که برای انجام کاری وارد مکانی خدماتی شدم.
میان اربابرجوع و متصدی انجام کار، بحث مختصری درباره کیفیت خدمت ارائه شده پیش آمد. مشخص بود که به متصدیها گفته بودند با مشتریها در هر صورت خوب برخورد کنند.
ارباب رجوع مورد نظر با نارضایتی، اما در عین حال با احترام دوجانبه از آن مکان خارج شد.
متصدی انجام کار از او عذرخواست و ماجرا انگار که بخوبی و محترمانه تمام شد، اما با رفتن ارباب رجوع، متصدی انجام کار بود که با صدایی تقریبا بلند الفاظی ناشایست نسبت به ارباب رجوعی که رفته بود، بر زبان آورد و جالب اینکه دیگر متصدیان هم با خنده و سر تکان دادن آن رفتار متناقض را تائید کردند و جالبتر آنکه غیر از یک نفر ارباب رجوع حاضر در آنجا، کسی اعتراضی به این رفتار نکرد.
درواقع چنین رفتار دوگانهای هر روز از سوی بسیاری از ما سر میزند. عادت کردهایم که با رفتن کسی که کمی و فقط کمی از کارمان ایراد گرفته یا معترض انجام نشدن کاری از سوی ما شده است پشت سرش الفاظی ناشایست و نامربوط به کار بریم.
عادت کردهایم که با خروج کسی از مکانی که کمی ظاهر یا نحوه حرف زدنش به نظر ما ایراد دارد، به او بخندیم و آن شخص را زنگ تفریح خود کنیم. از این دست رفتارهای بظاهر ساده و نهچندان بد، کم نداریم؛ رفتارهایی که انگار در تار و پود وجودمان رخنه کرده و فکر نمیکنیم که میتوان بدون آنها زندگی بهتر و محترمانهتری داشته باشیم.
فکر نمیکنیم که شاید چهره و ظاهر ما هم برای بعضیها خندهدار به نظر بیاید. آنگاه آیا راضی به خندیدن جمعی پشت سر خود هستیم؟ آیا راضی هستیم فردی در ظاهر با ما محترمانه برخورد کند و هنگامی که از او دور شدیم، بد و بیراه بگوید؟ بیایید درباره این دست رفتارهای ناخوشایند و دوگانه خود بیشتر فکر کنیم.
صولت فروتن - جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم