در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
تلاش برای انتقال موادمخدر به داخل زندان اتهامی است که به شهره نسبت داده شده است و خودش هم قبول دارد چنین کاری را انجام داده اما میگوید مقصر اصلی شوهر و خانوادهاش هستند.
شهره میگوید: من تکدختر خانواده هستم و چهار برادر دارم شش سالم بود که پدرم فوت شد بعد از آن حقوق او را به مادرم میدادند و روزگارمان میگذشت. داییام هم مراقب ما بود اما همین دایی باعث بدبختیام شد یادم است 14 ساله بودم که مسیر زندگیام تغییر کرد.
یک روز وقتی از مدرسه برگشتم دایی و پسرداییام را در خانهمان دیدم داییام گفت دیگر درس خواندن بس است و باید شوهر کنی. از ترس رنگم پرید داییام پسر خودش را به عنوان شوهر آینده من انتخاب کرده بود.
شهره با این ازدواج کاملا مخالف بود اما میگوید نتوانست مقاومت کند: مادرم گفت حق نداری حرف بزنی گفت هیچکس نباید روی حرف دایی حرف بزند. این طور شد که پای سفره عقد نشستم البته قرار شد یک سال بعد عروسی بگیریم. قبل از عروسی بود که داییام فوت شد و من دیدم وقت مناسبی است تا خودم را از این زندگی نجات بدهم پایم را توی یک کفش کردم وگفتم طلاق میخواهم. مادرم مخالف بود اما این بار او بود که نتوانست مقاومت کند و من از پسر داییام جدا شدم.
شهره چند ماه بعد از طلاق دوباره ازدواج کرد. او توضیح میدهد: با پسری به اسم احسان آشنا شدم او را دوست داشتم و برای همین با هم ازدواج کردیم البته مادرم مخالف بود ولی دیگر کاری از دستش برنمیآمد.
بعد از ازدواج فهمیدم شوهرم معتاد است او علاوه بر اعتیاد در کار خرید و فروش مواد هم بود. زندگیام نابود شده بود و دیگر راهی برای جبران نداشتم خانوادهام مرا به خاطر طلاق و ازدواج مجدد طرد کرده بودند و دیگر هیچکس را نداشتم که بخواهم به او پناه ببرم. هر روز که میگذشت اطلاعات بیشتری درباره شوهرم به دست میآوردم و فهمیدم او دو سابقه کیفری هم دارد. الان هم در زندان است و به 15 سال حبس محکوم شده او را وقتی گرفتند که صاحب دو بچه شده بودیم یک دختر و یک پسر که الان 10 و هشت ساله هستند.
زن جوان داستان زندگیاش را این طور ادامه میدهد: وقتی شوهرم به زندان افتاد بدبخت شدم باید شکم دو بچه را سیر میکردم بدون اینکه از جایی پولی دربیاورم. زندگی خیلی سختی بود اجاره خانه عقب افتاده و صاحبخانه تهدید کرده بود اسباب و اثاثیهمان را به خیابان میریزد. واقعا درمانده شده بودم از مادرم هم نمیتوانستم کمک بخواهم یعنی او اصلا حاضر نبود
کمکی کند.
شهره مدتی شرایط سخت را تحمل کرد تا اینکه توسط شوهرش اغفال شد. او میگوید: شوهرم گفت اگر بتوانم برایش کراک به زندان ببرم پول خوبی گیرم میآید و میتوانم همه بدهیهایم را بدهم و کلی هم برایم میماند.من نمیخواستم قبول کنم اما خوب که فکر کردم دیدم چاره دیگری ندارم شوهرم به من گفته بود حتی اگر مواد را پیدا کنند با من کاری ندارند. او گفت زنها را آزاد میکنند و اگر خیلی بخواهند سختگیری کنند فقط تعهد میگیرند. او قول داده بود اگر مواد پیدا شد خودش گردن بگیرد.
متهم برای لحظاتی چشمانش را میبندد و بعد میگوید: خلاصه اینکه مواد را بردم و اتفاقا گیر افتادم. شوهرم به قولش عمل کرد وگفت مواد برای او است اما فایدهای نداشت و من را هم زندانی کردند الان از بچههایم خبر ندارم فقط میدانم مادرم آنها را با خودش برده. روزهای خیلی سختی را میگذرانم قبول دارم اشتباه کردم اما اگر مادرم از من حمایت میکرد و اگر شوهرم گولم نمیزد هیچ وقت کار به اینجا نمیکشید.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: