در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
او درباره وقوع حادثه در حرفه بازیگری میگوید: باید توجه داشت حرکات جنگی که در فیلمها اجرا میشود، مثل دیالوگ از پیش تعریف شده است و فیالبداهه کار نمیشود. جنگجوها میدانند که در هر لحظه دقیقا باید چه حرکاتی را انجام دهند. با وجود این من در تجربه سالها کار کردن در فضای فیلمهای جنگی، حوادث بسیاری را به چشم دیدهام.سریال مختارنامه یکی از تجربیات پرحادثه برای من بود. در یکی از جنگها من داشتم به بازیگران و بدلکاران توضیح میدادم که چطور حرکات را انجام دهند که در حین توضیح دادن، پشت سر بازیگری ایستاده بودم که میخواست با عنایت شفیعی (در نقش بن کامل) بجنگد. ناگهان شمشیر آن بازیگر به مچ دست من خورد. درد شدیدی حس کردم، ضربه آنقدر شدید بود که من از هوش رفتم. وقتی چشم باز کردم آقای میرباقری را بالای سرم دیدم و تازه به یاد آوردم که چه اتفاقی افتاده است. آن شمشیر فولادی، حدود ده کیلو وزن داشت که به عصب دست من برخورد کرده و با شوکی که ایجاد کرده بود، مرا از هوش برد.اردلان اضافه میکند: یکبار هم من در لانگشات پشت دوربین بودم. صحنه جنگ تنبهتن کیان (رضا رویگری) بود. یکدفعه دیدیم که رویگری به سمت خارج از کادر میدود. تعجب کردیم. فیلمبرداری متوقف شد و به سمت جنگجوها رفتیم تا ببینیم چه اتفاقی افتاده است. دیدیم که چشم رضا رویگری بشدت متورم شده است. قضیه از این قرار بود، چسبی که سر تبر حریف جنگی رویگری را به دسته آن بسته بود باز و سر تبر جدا و به چشم رویگری خورده بود. جالب آنکه چند روز بعد رویگری دوباره سر صحنه آمد و ادامه نبرد را گرفتیم. وقتی میخواست گریم شود، میرباقری گفت لازم نیست گریم شود، اینطوری طبیعیتر است!
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: