احمد دهقان از جنگ و پرسه در خاک غریب می‌گوید

افتخار کشته‌شدن در جنگ، بیشتر از کشتن بود

احمد دهقان اولین رمانش «سفر به گرای 270 درجه» بود که سال 1375 منتشر شد و بعد از آن مجموعه داستان «من قاتل پسرتان هستم» که هر دو روایت‌هایی از جنگ داشتند. «پرسه در خاک غریبه» آخرین رمان احمد دهقان است، رمانی در حال و هوای جنگ، او در این کتاب خشونت بی‌پرده‌ای از جنگ را تصویر کرده است. داستان از یک ایستگاه متروک آغاز می‌شود، ایستگاهی با ساختمانی بی در و پیکر که ترکش جای سالم بر بدن آن نگذاشته و در گوشه‌ لشکری به انتظار قطار برای حرکت نشسته‌اند. کتاب پرسه در خاک غریب بهانه‌ای شد برای گفت‌وگو با احمد دهقان، نویسنده‌ای که همیشه روایتی متفاوت از جنگ را ارائه داده است، روایتی که شاید بخشی از آن تجربه شخصی نویسنده‌ای باشد که در جنگ حضور داشته و بسیاری از آنها را از نزدیک دیده است.
کد خبر: ۴۹۶۳۲۱

شما نویسنده‌ای هستید که در جنگ حضور داشتید و به مدد همین دیده‌ها چند کتاب در حوزه ادبیات دفاع مقدس خلق کرده‌اید، این روایت‌ها بخصوص روایت اخیر چقدر تجربه شخصی خودتان است؟

واقعیت این است اتفاقاتی که در آثارم افتاده تک‌تک تجربه کرده‌ام، من نویسنده‌ای هستم که به تجربه‌گرایی بسیار معتقدم، اما گاهی تجربه‌ها کامل نیستند و باید برای نوشتن از چیزهای دیگر هم مدد گرفت، از این روی تجربه‌ها را با خیال می‌آمیزم تا قصه‌ای را خلق کنم.

خیلی از تجربیات را از خواندن، دیدن و سفر کردن به دست می‌آورم، در مورد داستان پرسه در خاک غریب شاید این آدم‌ها را در واقعیت نشناسم و آنها تنها در ذهن من شکل گرفته باشند، ولی اگر آدم‌های واقعی و صحنه‌هایی شبیه صحنه‌های این اثر را ندیده بودم یا تجربه زندگی در این مناطق را نداشتم نمی‌توانستم چنین اثری خلق کنم.

شاید من کشت و کشتاری مانند آنچه در این اثر روایت کرده‌ام ندیده باشم، اما چیزهای دیگری دیده‌ام که آنها باعث شده من بتوانم آنها را بنویسم. این تجربه‌ها عینی نیست، اما همه اینها از تجربه‌های زندگی من است.

در کتاب پرسه در خاک غریبه جنگ را با جزئیات تصویر کرده‌اید و بسیاری از جاها خشونت بی‌پرده‌ای را در داستان تصویر کرده‌اید، در این اثر بر خلاف آثار دیگرتان نمایش خشونت باری از جنگ داشتید به گونه‌ای که به نظر می‌رسید به مخاطب توجهی نداشتید، چرا در این داستان اینقدر خشونت نمایش داده‌اید؟

من قبل از نوشتن داستان چارچوب و فرمولی ندارم و از اول فرم داستانم را انتخاب نمی‌کنم، در واقع باید بگویم که من داستان‌نویسی غریزی هستم و همه چیز در حین نوشتن داستان شکل می‌گیرد، بنابراین شاید این خشونت‌ها بازتاب بیرونی باشد که خودش را در داستان‌ نشان داده است.

وقتی مجموعه داستان من قاتل پسرتان هستم را نوشتم، بعضی‌ها گفتند داستان روایت آدم‌های بعد از جنگ است؛ وقتی که داستان را می‌نوشتم متوجه این موضوع نبودم بعد که تمام شد دیگران گفتند و فهمیدم که همین‌طور است. درباره این اثر هم همین‌طور است، وقتی می‌نوشتم اصلا فکر نمی‌کردم که اثرم خشن است، بعد از این که کار تمام شد این موضوع را فهمیدم.

شما در این داستان هدفی داشتید که خیلی برایتان مهم به نظر می‌رسد و آن مقایسه نیروی باطل و حق است. پیری که مرشد مردم روستاست و حرف‌هایی که درباره نیروهای حق و باطل می‌زند از سوی دیگر وضعیت بابل را با وضعیت امروز مقایسه می‌کنید آیا همین‌طور است؟

دهقان: دوست دارم جنگ به روایت امروز برسد و هم نگاه امروزی و آدم‌های امروزی جنگ را در داستان خودم وارد کنم، اما بزرگ‌ترین مشکلی که وجود دارد، این است که به این جنگ هشت ساله هنوز به عنوان موضوع تاریخی نگاه نمی‌شود. به این جهت با نگاه امروزین خیلی نمی‌شود به آن نزدیک شد

یکی از چیزهایی که او بر آن باور داشت این بود که حق بودن را تنها در جنگ نمی‌دید، می‌گفت همیشه حق باشید، او در جایی سلیمان را مثال می‌زند؛ سلیمان وقتی مرد، برپا بود تا وقتی که موریانه‌ها عصای او را خوردند و یکباره فرو ریخت و همواره تذکر می‌داد که شما این گونه نباشید. در داستان همه دارند برای نجات آدم‌های دیگر به طرف سرزمین موعود می‌روند و وقتی آنها به بالای آن کوه می‌رسند، به سرزمین سفیدی می‌رسند که دیگر هیچ صدای تیری نمی‌آید و بعد مرد پیر را می‌بینند و روزگاری را با حرف‌های او خوش هستند، انگار که او دارد با آنها اتمام حجت می‌کند و پس از آن وارد جنگ آخر می‌شوند و سپس بازگشت.

در کنار داستان اصلی، داستان موازی عبدالله هم وجود دارد که با فلاش‌بک‌های او به گذشته جلو می‌رفت؛ ولی آخر داستان وقتی داشت به نتیجه می‌رسید شما به یکباره داستان را تمام کردید، چرا این داستان نیمه‌تمام ماند؟

اولین شناخت‌های عبدالله در مورد زکریاست. اول او را نمی‌شناسد و بعد آرام آرام به شناخت ابتدایی می​رسد، تا جایی که آرپی‌جی‌زن مریض کشته می‌شود، اولین تلقی و درک خودش را از جنگ می‌گوید: «من فقط از جنگ شما همین را فهمیدم که کشته‌شدن در آن افتخارش خیلی بیشتر از کشتن است.» و این معنای کمی نیست از کسی که این دنیا را نمی‌شناسد.

اگر بتوانم همین نکته را از جنگ بگویم، برای من کافی است؛ یعنی آدم‌هایی که وارد جنگ می‌شدند برای کشتن نمی‌رفتند، یعنی کشتن در نگاه آنها نبود. همواره گفته‌ام یک مستشرق فرانسوی پس از خواندن کتاب‌ها و مقاله‌ها درباره جنگ ایران و عراق گفته بود؛ هیچ‌گاه ندیدم ایرانیان در جنگ‌شان به جنگ برادران عراقی خود بروند، انگار آنها دارند به یک عرفان شرقی دست پیدا می‌کنند، آنها بیشتر به جنگ خودشان می‌روند تا یک آدم روبه‌رویشان. این معنا، بسیار بزرگ است و بسیاری از آدم‌های امروز ما هم به دنبال آن باید باشند؛ آیا باید با دیگران بجنگیم یا با خودمان؟ و ابتدا باید با خودمان بجنگیم بعد با دیگران.

عبدالله به این شناخت می‌رسد و در انتها می‌بیند که همه دارند به سمت عقب می‌آیند، در جایی می‌ماند و به سمت پیرمرد می‌رود و می‌خواهد به شناخت بیشتر برسد و می‌رود در دهکده و سرنوشتش آن‌گونه می‌شود که ما در پایان می‌بینیم.

واقعیت این است که سال‌های زیادی از جنگ گذشته است و روایات مختلفی هم از حوزه‌های مختلف داشته‌ایم. یکی از مسائلی که همیشه مطرح بوده، این است که باید داستان‌های مربوط به جنگ را به گونه‌ای نوشت که نسل امروز بتواند با آن ارتباط برقرار کند، بهتر نیست که در آثارتان به آدم‌های بعد از جنگ بپردازید تا برای نسل امروز قابل لمس‌تر باشد؟

ببینید ما درباره جنگ به قول شما خیلی حرف می‌زنیم، کافی است که تلویزیون را روشن کنید، می‌بینید که یک صحنه از جنگ را نشان می‌دهد، انگار که جنگ هنوز موضوع امروز ماست، اما در خیلی از موارد هم نتوانستیم آن‌را به دنیای امروزی‌مان منتقل کنیم، اما همچنان درباره‌اش صحبت می‌کنیم، خیلی وقت‌ها می‌خواهی موضوعی را درباره جنگ بنویسی، اما نمی‌توانی درباره‌اش بنویسی و این یکی از مشکلات داستان جنگ است، خیلی چیزها را نمی‌توان نوشت و چون نمی‌توانی بنویسی تلاش می‌کنی که اصلا وارد این ماجرا نشوی.

اما به طور کلی من این جور داستان نوشتن را دوست دارم؛ دوست دارم جنگ به روایت امروز برسد و هم نگاه امروزی و آدم‌های امروزی جنگ را در داستان خودم وارد کنم، اما بزرگ‌ترین مشکلی که وجود دارد، این است که به این جنگ هشت ساله هنوز به عنوان موضوع تاریخی نگاه نمی‌شود. به این جهت با نگاه امروزین خیلی نمی‌شود به آن نزدیک شد.

ولی این حرف شما کاملا دغدغه خود من هم هست و معتقدم باید وارد این عرصه شد و داستان جنگ را از نگاه آدم‌های امروزی نوشت و این چیزی است که داستان‌نویسی ما از آن غافل مانده است.

اعظم راستی ‌/ جام‌جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها