آنها کاری ندارند که تو چه کسی هستی و آنجا چه میکنی. همه با لبخند سلام و احوالپرسی کرده و به گونهای رفتار میکنند که خودت را یکی از آنها میدانی.
محو تماشای تکاپو و فعالیت اعضای گروه هستم که بهروز غریبپور از راه میرسد؛ مردی که حالا همه ما نامش را به واسطه علاقهای که به عروسکهای نخیاش دارد، میشناسیم و دوستش داریم.
مردی که برای نخستین بار در ایران ساخت اپراهای عروسکی را آغاز کرد و مظلومیت امام حسین(ع) را نیز در قالب یکی از همین اپراها به تصویر کشید و این تصویر را در دیگر کشورهای جهان نیز ارائه کرد.
غریبپور آرام، مهربان و محکم حرف میزند. مثل همه آنها که عمرشان را در راه هنر صرف کردهاند، گلایههای زیادی دارد.
از اپراهای عروسکیاش برایمان میگوید و فعالیتهایی که در تئاتر ایران داشته است. از ساخت سالنهای مختلف گرفته تا هر کار دیگری که از دستش برآمده و برایتئاتر ایران انجام داده است.
نخستین بار چه زمانی و چگونه ایده ساخت اپراهای عروسکی در ذهن شما شکل گرفت؟
نزدیک به 11 سال پیش بود که به من پیشنهاد شد اپرای رستم و سهراب لوریس چکناواریان را به صورت زنده در تالار وحدت اجرا کنم. البته قرار نبود به صورت عروسکی اجرا شود. برای من که عاشق اپرا هستم فرصت مغتنمی بود. وقتی تامل کردم و بررسیهای لازم را انجام دادم تا ببینم با اجرای این اثر چه اتفاقی در ایران رخ خواهد داد، بلافاصله پیشنهاد را رد کردم.
مگر به چه نتیجهای رسیده بودید که این پیشنهاد را رد کردید؟
من آرزو داشتم اپرای ملی ایران پدید بیاید و آثار جدید تولید شود، اما ما در شرایطی بودیم که اگر اپرای رستم و سهراب را 10 یا 20 شب نهایت یک ماه اجرا میکردیم، امکان تولید اثر بعدی وجود نداشت. یعنی ما حرکتی را آغاز میکردیم که بسرعت فروکش میکرد، چون امکان ادامه مسیر برایمان وجود نداشت.
جایگزینی برای این برنامه نداشتیم و در برنامههای تالار وحدت جایگاهی برایش در نظر گرفته نشده بود. اگر این پیشنهاد را میپذیرفتم، به بایگانی اپرای ایران منتقل میشد و مسکوت میماند.
با توجه به موانع موجود بود که تصمیم گرفتید اپرا را به صورت عروسکی اجرا کنید؟
بله. من پیش از این کارهای عروسکی زیادی انجام داده بودم و پیشنهاد کردم این کار را به صورت پلیبک اجرا کنم. میدانستم در این مسیر، فرصت تکرار و آشنایی مخاطبان با اپرا را خواهم داشت. از طرف دیگر میتوانم یک نسل برای اپرا تربیت کنم و همچنین فضایی داشته باشم که بتوانم بسرعت به کار دوم فکر کنم، اما مستلزم این بود که عروسک نخی حرفهای بسازیم که در ایران امکانپذیر نبود، مگر اینکه از سازندگان عروسکهای نخی در اتریش کمک بگیریم.
پس برای شروع کار از هفتخوان رستم گذشتهاید.
بله، مقدمات فراوانی داشت از موافقت با پیشنهاد تا توافق با گروه تئاتر عروسکی مدونتن وین. در این رابطه هم بحثهای فنی زیاد بود، از جمله این که عروسکها چگونه تولید شود و چقدر سرعت عمل داشته باشد. بارها به وین رفتم و جریان تولید عروسکها را از نزدیک دنبال کردم تا بالاخره بعد از یک سال عروسکها هم ساخته شدند و به ایران آمدیم و کار را آغاز کردیم. در اولین اجرایمان هم که 9 سال پیش بود اپرای عروسکی رستم و سهراب را روی صحنه بردم.
و بعد از آن هم که اپرای مکبث را ساختید.
گفتنش راحت است، چون واقعا کسی نمیداند من چه مشکلاتی داشتم. فکر میکردم با اجرای موفق رستم و سهراب، موانع کمتری برای کار بعدیام وجود داشته باشد، اما اینطور نشد و برای پروژه دوم با موانع زیادی روبهرو شدم. اول اینکه سالن فردوسی که هماکنون نیز در آن مشغول کار هستم بعد از ساخت، مدعیان بسیاری پیدا کرد، در حالی که حامی بودجهاش تنها بنیاد رودکی بود و نه هیچ کس دیگر. بسیاری از همکاران خودم گفتند چرا یک سالن در اختیار یک شخص باشد! در صورتی که من یک نفر نبودم و آن زمان یک گروه 17 نفره داشتیم. خلاصه که ساخت این اپرا هم دشواریهای زیادی برایمان داشت.
همه مشکلات دست به دست هم داد و باعث شد پروژه بعدی ما ایرانی نباشد. در سال 1386 با بودجه 28 میلیون تومانی اپرای مکبث را تولید کردم که خوشبختانه استقبال مردم و علاقهمندان را در پی داشت. در این مدت من به هدفم رسیده بودم و پروژه تولید عروسکهای نخی در ایران آغاز شده بود. اما هنوز اپرایی که بتواند متکی بر موسیقی ایرانی و فهم این موسیقی باشد تولید نکرده بودیم؛ پس سراغ تعزیه رفتم و با الهام از آن اپرای عاشورا را ساختم. همیشه بر این اعتقاد هستم که ما از 400 سال پیش اپرا داشتیم که مبتنی بر باورهای مردم ایران است. عاشورا که به صحنه آمد تقریبا سهگانه ما شکل گرفت. یک اثر ملی، یک اثر غیرایرانی و یک اثر مذهبی. از این مرحله بتدریج گروه هم متحول شد و مواردی چون ساخت عروسک، تربیت بازیدهنده، ساخته صحنه و... پیشرفت میکرد و به یک نقطه تکامل میرسید.
هدفتان از شروع اپرای عروسکی در ایران چه بود؟
از اجرای اپرای عروسکی چند هدف داشتم. یکی مخاطبسازی و آشنایی مردم ایران با اپرا. دوم تربیت یک گروه بازیدهنده عروسکهای نخی که از مشکلترین شیوههای عروسکی در دنیاست و سوم بومی کردن این هنر از هر نظر.
برای تربیت بازیدهندگان این عروسکها چه فعالیتی دارید؟
هر بار و پس از اجرای هر اپرا مقابل خیل تقاضای جدید هستیم و افراد زیادی میخواهند به گروه ما بیایند. من هم در هر پروژه چند نفر را اضافه میکنم. برای اپرای حافظ هم پنج عضو جدید به گروه پیوستند. فکر میکنم همین کار میتواند اقدام خوبی برای تربیت بازیگر عروسکها باشد.
یکی از اتهامهای همیشگی به شما این بوده است که اصل کار تقلید از غرب است. خودتان چه نظری دارید؟
به همین دلیل و به همین اتهام شروع کار برایم پیامدهای بسیاری داشت. مدیران اغلب میگفتند از این نوع کار در اروپا زیاد انجام شده است. اما خوشبختانه بازتابهای خارجی کار خیلی خوب بود و وقتی مسئولان متوجه شدند خارج از ایران تا چه حد از کارهای من استقبال میشود، نظرشان تغییر کرد و اعتماد به نفسی در آنها به وجود آمد که از یک اثر کاملا اصیل حمایت میکنند نه یک هنر تقلیدی از غرب. این شد که فضا تغییراتی کرد و من راحتتر توانستم اپرای مولوی را در سال 1388 اجرا کنم. حالا هم که اپرای حافظ را روی صحنه دارم.
به نظر میرسد برای ساخت دو اپرای آخرتان مشکلات کمتری داشتهاید؟
هر کدام از این اپراها رنج خودشان را داشتند و نمیتوانم چنینی حرفی بزنم. برای اپرای حافظ نزدیک به سه سال وقت گذاشتم. البته از مدتها پیش این موضوع ذهنم را مشغول کرده بود و در این رابطه پژوهشهایی نیز داشتم. برای گرفتن بودجهاش هم که میتوانم بگویم صد بار مردم و زنده شدم.
وقتی آقای حداد عادل دو بار به تماشای اپرای مولوی نشست خوشحال شدم و با خودم گفتم برای ساخت اپرای بعدیام با حداقل مشکلات روبهرو میشوم. اما متاسفانه با حداکثر مشکلات روبهرو شدم و کار به جایی رسید که مدیر کل وقت ارشاد شیراز میگفت از یونسکو کمک بگیریم. گفتم این شرمآور نیست که ما بیاییم برای شناساندن حافظ که مردم کشورمان عنوان زیبای لسانالغیب را به او دادهاند از یونسکو کمک بگیریم. آن هم برای چه رقمی. 250 میلیون تومان که شوخی بزرگی است برای یک کار بزرگ.
این امکان وجود ندارد که اپراهای عروسکی به صورت مداوم در همه ایام سال اجرا داشته باشند؟
من این پیشنهاد را به مرکز هنرهای نمایشی ارائه کردهام تا همه این آثار را به صورت نوبتی در سالن اجرا کنیم و همیشه یک اپرا روی صحنه داشته باشیم، اما باید منتظر جواب باشیم و ببینیم موافقت میشود یا خیر. چه بگویم که درد زیاد است، اما پیرو مکتب حافظ هستم و ناامید نمیشوم.
برای اطلاع کسانی هم که خیلی دوست دارند من از دایره فرهنگ و هنر ایران حذف شوم، میگویم نه صادق هدایت هستم که خودکشی کنم و نه میتوانم از این آب و خاک دل بکنم و مهاجرت کنم.
به عشق ایران و اپراهایم ماندهام و دوست دارم بدانند دشمنی با من ثمری نخواهد داشت. من تاکنون نه چاپلوسی کردهام و نه ریا کاری. ایران را دوست دارم و زیر همین آسمان میمانم. در دوران جنگ و موشکباران و بدترین شرایط هم هرگز ایران را رها نکردم. در صورتی که خودشان میدانند براحتی میتوانم از ایران بروم و در هر کشوری که بخواهم کار کنم. اما ذرهای از خاک ایران را با همه دنیا عوض نمیکنم. امیدوارم مسئولان بدانند به من ستم شده است.
من در تئاتر کشورمان هرگز جای کسی را نگرفتهام، بلکه همیشه جا خلق کردهام. بصراحت میگویم به بضاعت تئاتر کشور کمک کردهام. اغلب تئاتریها اهل ساخت و ساز نیستند.
به شکل موقت در سالنی حاضر میشوند، برنامهای را اجرا میکنند و میروند، یعنی مسافرند. من هیچ وقت مسافر نبودهام. من راه دادم، مکان ساختم و به هر حال به قول حافظ سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی...
به نظر میرسدگرداندن عروسکهایتان خیلی سخت است.
گرداندن ساده است ما اینجا با بازی دادن عروسکها مواجه هستیم که این خیلی دشوار است چون باید نخها را به نوعی حرکت بدهیم که عروسکها بتوانند احساسات را منتقل کند.
اینها عروسک نیستند، ساز هستند و اگر مهارت وجود نداشته باشد سهتار و ویلون در گوشهای نشستهاند و هیچ صدایی ندارند، میشوند خشک چوبی بیصدا. آوای دوست را با بازی دادن درست سیمهای ساز میتوان شنید. در اینجا هم با بازی دادن درست عروسکهاست که میتوان تاثیرگذاری خوبی داشت.
عروسکگردانی خیلی سخت است و بدون تمرین مداوم نمیتوان آن را به درستی انجام داد. ما روزانه تمرین میکنیم و هر اجرا برایمان یک تمرین محسوب میشود. در هر اجرا دستیارم نقد مرا بر اجرا مینویسد، روز بعد خوانده میشود و مشکلات اجرایمان را پیدا و حل میکنیم. عملا عشق و مهارت به هم میآمیزد تا یک عروسک را روی صحنه حرکت دهد.
بعد از اپرای حافظ قصد دارید چه اپرایی بسازید؟
قصد دارم اپرای لیلی و مجنون را بسازم که امیدوارم با ساخت آن موافقت شود.
بگذارید کمی درباره ساخت اپرای حافظ حرف بزنیم. چرا اینبار برای ساخت اپرایتان سراغ حافظ رفتید؟
غریبپور: با شهید مطهری درباره حافظ موافقم که همه میهایی را که حافظ به کار میبرد استعاره میداند
دلیل این موضوع کاملا مشخص است. حافظ یکی از شخصیتهایی است که به نوعی نامش با حافظه ما ایرانیها عجین شده و هرگز فراموش نمیشود. در خانههایمان، هم قرآن داریم و هم دیوان حافظ و همیشه برای همه ما جذاب و محبوب است. هر گاه دلمان میگیرد تفألی بر دیوانش میزنیم و برخی ابیاتش را نیز حفظ هستیم و میخوانیم. جالب است با اینکه بسیاری سعی کردهاند نام این شاعر را در تاریخ کشورمان به گونهای دیگر جلوه دهند، حافظ هنوز هم شاعر محبوب همه ایرانیهاست و حتی در ابعاد جهانی نیز علاقهمندان زیادی دارد.
وقتی «بامداد» به عنوان یک شاعر معترض به سنتهای شعر فارسی به دیوان حافظ مراجعه کرد و تصحیح دیوان او را انجام داد، برای من به عنوان یک جوان 20 ساله سوال بود مگر حافظ چه دارد که او هم سراغش میرود؟
حافظ یکی از شاعرانی است که در دوره جدید و بخصوص میان روشنفکران آرای ضد و نقیضی دربارهاش ارائه شده است.
بله، اغلب این آثار را خواندهام. اما با شهید مطهری درباره حافظ موافقم که همه میهایی را که حافظ به کار میبرد، را استعاره میداند.
احمد کسروی گفته حافظ یاوهگو، لاابالی و شرابخوار است. اما من در اپرایم ثابت کردم حافظ دل به خدا سپرده و عشق آسمانی داشته است. با این حال عشق زمینی را هم تجربه کرده است. تلاش کردهام چهرهاش را از دیوانش استخراج کنم و نشان دهم. آنچه در اپرا قصد بطلان آن را دارم، تصاویر غلطی است که از حافظ داریم.
شما میخواستید با اجرای این اپرا باورهای مردم را نسبت به حافظ تغییر دهید. کمی هم درباره این موضوع توضیح دهید.
چند نکته درباره حافظ وجود دارد. اول اینکه همه فکر میکنند او اهل می و مطرب بوده است. بعد اینکه از مردم بریده بوده و اهل عیش و نوش بوده است. دیوان حافظ نشان میدهد این فکرها غلط است و او وقایع زمان خودش را در قالب شعرش گفته و بندبند کلماتش نشان میدهد ضربان قلبش با آهنگ تاریخ ایران تنظیم شده است.
او رنجها میکشیده از ریا و نامردمی و ظلم. اما با رندی و هوشیاری، پوششی از می و میخوارگی درون خود درست کرده بوده و در قالب آن، زهری که در کام ایرانیان ریخته میشده را نشان داده است. نکته مهمتر آن که حافظ چنان با مردم عجین شده که بسیاری از ابیاتش شبیه ضربالمثل است. ضربالمثل بسادگی پدید نمیآید. باید قرنها بگذرد تا اندیشه و کلامی بتواند در موارد مختلف یک جامعه پاسخگو باشد.
از طرف دیگر میگویند حافظ هیچ وقت از ایران نرفته چون از دریا میترسیده! خب اگر اینطور بود از طریق خشکی میرفت و مثل سعدی یا ناصر خسرو دنیاگردی میکرد. او به جهت علاقهمندیاش به این خاک، ایران را ترک نکرده و برخی میگویند دل از این خاک نمیکنده است. او در اصل یک شخصیت ضد مهاجرت داشته و به همین علت هرگز ایران را ترک نکرده است.
چرا اپرای حافظ را با حمله امیر مبارزالدین آغاز میکنید؟
اپرا با حمله امیر مبارزالدین آغاز میشود به دلیل بدیها و درگیریهایش با حافظ و سقوط او را هم نشان میدهم تا برسم به اینکه این حاکم ظالم چگونه به دست فرزندش از تخت به زیر میآید و کور میشود.
رندی حافظ این است که هرگز اسمی از امیر مبارزالدین نبرده و همیشه او را با عنوان محتسب خطاب کرده است. به طور مثال میگوید: «باده با محتسب شهر ننوشی زنهار/ بخورد بادهات و سنگ به جام اندازد». در واقع نفرتش را از آن شخص به این شکل نشان میدهد.
امیر مبارزالدین محمد بسیار تندخو و بیادب بوده است. زمانی به پسرش شاهشجاع گفته بود من تا امروز در حین تلاوت قرآن، 800 گردن زدهام! بعد همین شاهشجاع بر تخت شاهی مینشیند و چشم پدر را درمیآورد. خلاصه آن که فکر میکنم اگر تماشاگر بعد از دیدن اپرا دیوان حافظ را بخواند نظرش درباره این بزرگمرد ایرانی عوض میشود.
در اپرای حافظ شاهد حضور افرادی هستیم که شعر حافظ را میخوانند و روی لباسهایشان هم شعر حافظ نوشته شده است. کمی درباره این موضوع توضیح دهید.
در اپرا گروهی از مردم را گذاشتهام که از نظر سیما شبیه حافظ هستند و روی لباسهایشان شعر حافظ نوشته شده است. قصد دارم نشان دهم گروهی بوده و هستند که شعر حافظ را حفظ کنند. چرا که او حافظه تاریخی ماست.
مردم حافظ را بیشتر شاعر یا عارف میشناسند. اما شما در اپرایتان کمتر به سراغ ابعاد عرفانی زندگی او رفته اید. چرا؟
نمیتوان حافظ را یک شخصیت تکبعدی تعریف کرد. او دارای ابعاد گوناگون است، هم عارف است و هم مصلح اجتماعی. در دیوانش ما حافظی را میبینیم که هم با ریا و چاپلوسی درافتاده و هم پیام لطافت و عشق را میدهد. ریاکاران او را به باد انواع تهمتها میگیرند که مثلا دین ندارد، اهل تسنن است یا ضدتشیع است یا شیعه است، چون دوران حکومت شاه ابواسحاق و دیگران هنوز ایران کاملا در سیطره شیعه قرار نگرفته. هر کس از ظن خود میآمد به حافظ تهمتی میبست. این زمانی است که بیان آزادمنشانه ممنوع است و چاپلوسی رواج دارد. حافظی که من با او روبهرو شدم، این را میگوید.
شاید شما دیوان حافظ را نگاه کنید که دائم مونسش زنان بودهاند و میخوارگی میکرده و... ممکن است یک نفر اینگونه نگاه کند. من نمیگویم نباید چنین نگاه کرد. دیدهای مختلفی وجود دارد، ولی حافظ از نظر من این است. شما بروید شعر حافظ را در آمریکا برای کسانی که دارند جنبش والاستریت انجام میدهند بخوانید به آنها هم بگویید شاعری هست و اینجور میگوید. مطمئن باشید آنها هم خوششان میآید. بنابراین گستره احساسات حافظ بسیار است. او انسانی است که میپذیرد به او الهام میشود و میگوید: «قدسیان گویی که شعر حافظ از بر میکنند...» آنقدر آسمان را پر از فرشته میبیند که حس میکنددارند اشعارش را از بر میکنند تا شعر او از بین نرود.
و حرف پایانی؟
شعر حافظ، شعر امیدواری است. او به دلیل تجربه تلخ و مداومی که داشته، میدانسته قدرتهای خوفناکی چون امیرمبارزالدین هم دوام نمیآورند. او روح ایرانی را زنده نگه میدارد وقتی میگوید: «رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند/ چنان نماند و چنین نیز نخواهد ماند» و اینکه دوست دارم به همه مردم بگویم حافظی که در اپرا معرفی میکنم، از صافی ذهن یک عاشق حافظ رد شده است.
اپرای عروسکی ایران در یک نگاه
بازنمایی یک تراژدی ایرانی
اپرای عروسکی از قرن هفدهم در اتریش مرسوم بوده است و موسیقیدانان بزرگی چون موتزارت برای این شیوه اجرای نمایشی آثاری را نوشته بودند اما در ایران برای نخستین بار سال 1383 «اپرای رستم و سهراب» بهروز غریبپور در تالار فردوسی بنیاد رودکی روی صحنه رفت.
این اپرای عروسکی براساس اثر موسیقایی لوریس چکناواریان که ساخت آن ۲۵ سال به درازا کشید، برای اجرا آماده شد و ساخت عروسکهای آن در کشور اتریش دو سال طول کشید.
اپرای رستم و سهراب عروسکی به شیوه نخی اجرا شد، به همین دلیل حرکت عروسکها با توجه به دقتی که در ساخت آنها به کار رفته است، بسیار به نوع طبیعیشان نزدیک است.
داستان اپرا با فردوسی شروع میشود که مشغول خلق داستان رستم و سهراب است و در شروع نمایش دو فرشته، سهراب را به صحنه میآورند که نشان پاک بودن اوست.
صحنه اپرا به شکل قابی در میان دیوار درست شده که با یک شیشه از سالن تماشاگر جدا شده است و نمایش از پشت آن در معرض دید تماشاگران قرار میگیرد.
نوع نورپردازی روی حرکات عروسکها همراه بازیدهی نرم آنها این تصور را پیش میآورد که به جای یک اجرای نمایشی زنده، یک کار تصویری به نمایش گذاشته شده است.
در اپرای رستم و سهراب حرکت عروسکها که بازیدهندگان آنها ترکیبی از هنرمندان شناخته شده پیشکسوت و جوان این نوع نمایش هستند، خیلی دقیق و زیبا بود.
اپرایی عروسکی از یک اثر جهانی
اپرای عروسکی «مکبث» سال 1386 روی صحنه رفت و مهمان کشورهای ایتالیا و امارات متحده عربی نیز شد.
این اپرای عروسکی، تراژدی قدرت و قدرتطلبی است و مکبث مانند بسیاری از جاهطلبان و تشنگان قدرت در یک مقطعی از زندگی عنان خود را از دست داد و در نهایت در خون خود غلتید.
در این اپرا نورهای قرمز، صحنه را درخود غرق میکند و پس ازآن گویی زمان به قرن شانزدهم میلادی باز میگردد.
صدای حرکت اسبها، نجوای اپرایی که عروسکها خوانندگان آن هستند و رعد و برقی که هر لحظه صحنه را روشن و خاموش میکند تمام توجه تماشاگران را به خود جلب میکند.
صحنهها یکی پس از دیگری با تاریک شدن لحظهای صحنهها، عوض شده و گاهی عروسکها در قصری باشکوه، گاهی در معبد و گاهی هم در جنگلی هولناک دیده میشدند.
عروسکها با آن لباسهای فاخر منطبق با لباس مردمان قرن شانزدهم انگلستان، آنقدر نرم و طبیعی حرکت میکنند که گویی بازیگرانی هستند که سالها روی صحنه به نقشآفرینی مشغول هستند.
نمایش کربلا در «عاشورا»
اپرای عروسکی عاشورا سال 1387 روی صحنه رفت و با استقبال تماشاگران مواجه شد. این اثر سومین اپرای عروسکی غریبپور بود که کربلا را روایت میکرد.
صحنههایی مربوط به بارگاه یزید، بارگه ابنزیاد، خانه شمر، خانه محتشمکاشانی و صحنههای تلفیقی از مبارزه امام حسین(ع) و یاران شهیدش این اثر را به اوج میرساند.
موسیقی این اثر، توسط گروه کر و ارکسترناسیونال اکراین و گروه ارکسترسمفونیک تهران اجرا شد.
اپرای عاشورا روایتی از زبان محتشمکاشانی و ترکیب بند اوست و در این اجرا خوانندگان اشقیا و اولیا همگی ایرانی هستند.
تمام خوانندگان نقشهای اولیا در دستگاههای ایرانی آوازخوانی میکردند و گروه اشقیا نیز در رسیناتیو یا همان اصطلاح اشتلمخوانی در تعزیه آواز میخواندند. این اپرا هم در برخی کشورها از جمله ایتالیا اجرا شد.
سماع عروسکهای نخی
اپرای عروسکی مولوی برای اولین بار بهمن ۱۳۸۸ در تالار رودکی روی صحنه رفت.
اپرای عروسکی مولوی براساس اشعار مثنویمعنوی و کلیات شمس نوشته شد و موسیقی آن براساس موسیقی اصیل ایرانی، دستگاهها و نیز ردیفهای آوازی موسیقی ایرانی با آهنگسازی بهزاد عبدی ساخته شد.
خوانندگانی چون همایون شجریان و محمد معتمدی نیز روایت آوازی این اپرا را بر عهده داشتند.
ضبط موسیقی این اثر در اکراین انجام شده و بیش از صد عروسک ریسمانی در آن به کار گرفته شد. اپرای عروسکی مولوی نخستین اجرای خود را در بخش مهمان بینالملل در بیست و هشتمین جشنواره بینالمللی تئاتر فجر انجام داد، این نمایش در کشورهای خارجی چون گرجستان و امارات اجراهایی داشت.
موسیقی این اثر در دستگاههای نوا، همایون، ماهور، شور، چهارگاه و آوازهای بیات اصفهان، شوشتری و دشتی است.
زینب مرتضاییفرد - گروه فرهنگ و هنر
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم