در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اگر داستان «سفر طولانی جوزف کانرد در طول رودخانه» را خوانده باشید، میدانید قصهای است که شما هنگام خواندن آن مدام از خود میپرسید چرا دارید این کار را انجام میدهید. مشابه این سوالات در یکسوم ابتدایی «اسپک اپس: دِ لاین» نیز برایتان مطرح میشود. این قسمتهای بازی تا حدودی شبیه داستان نام برده شده است، اما روی هم رفته به نظر ما «اینک آخرالزمان» یکی از منابع اصلی سازندگان برای الهام گرفتن بوده است. اسپک اپس اصلا چه دارد؟ چه عاملی باعث میشود پای بازی بنشینیم و تا تمامش نکردهایم، دست از سرش برنداریم؟ قضیه از چه قرار است؟ اگر از ما بپرسید میگوییم همه چیز به نگاهی که این بازی به جنگ دارد، خلاصه میشود. در اسپک اپس شما یک آمریکایی خیرخواه نیستید که جز خوبی کار دیگری بلد نباشد! یک انسان خشن هستید، که علاقه زیادی به کشتن و نابودی دارد؛ چیزی که در جنگ واقعی وجود دارد و اسپک اپس هم دست روی آن گذاشته است. بعلاوه مبارزات نزدیک و برخوردهای فیزیکی نیز به شکلی مناسب در این بازی به تصویر کشیده شده است. تقریبا در تمام تیراندازیهای اول شخص نظامی کارهایی که انجام میدهید در قاب خوب بودن میدرخشد. صفحات بارگذاری اسپکاپس نیز ارجاعی مستقیم به اعمال و کارهای شما در طول بازی دارد. بعدها که در بازی حسابی جلو رفتید و مارتین واکر، کاراکتر اصلی بازی با صداپیشگی ماندگار نولان نورث، هر احساسی که از انسانیت داشته را از دست میدهد و ظلم و جنایت جنگ را در دستانش لمس میکند، بازی از شما میپرسد «آیا حالا احساس قهرمان بودن میکنی؟» در جایی دیگر از بازی صفحه بارگذاری پیغامی با این محتوا که «ارتش آمریکا از کشتن نیروهای غیرمسلح چشمپوشی نمیکند؛ اما این حقیقت ندارد پس اصلا چه معنایی دارد که مطرح شود.» به ما نشان میدهد. راستش را بخواهید گیمر تا یکسوم انتهایی بازی که گیمپلی کمی دشوار میشود و چند بار کشته میشود شاید چندان حواسش به این پیغامها نباشد. به همین دلیل در همین ابتدای نقد به این موضوع اشاره کردیم تا شما از این تفاوت مطلع باشید و بخوبی آنها را دنبال کنید. داستان اسپکاپس در مورد سروان مارتین واکر و دوهمجوخهای وی یعنی لوگو (Lugo) و آدامز (Adams) است که برای تجسس در مورد گروهی از نیروهای ارتش که به نیت نجات جان شهروندان دبی از توفانهای شن به این شهر پا گذاشتند و هرگز بازنگشتند، راهی ماموریت میشوند؛ جایی که دوست و دشمن را بخوبی تشخیص نخواهند داد و به روی هموطنان خود آتش میگشایند. آنها قاصدان مرگ کسانی میشوند که به آنها وعده نجات داده بودند و ناجیان و مدافعان آنها را به جرم قرار گرفتن در مسیر راهشان از بین میبرند. داستان بازی عمیق نیست و پی بردن به مسیر صحیح روایت آن و قرار دادن تکههای پازل در کنار هم، کمی به صبر و بردباری نیاز دارد؛ اما با این حال برای یک بازی تیراندازی سوم شخص خیلی مناسب است. بخصوص اینکه در مواقعی اجازه اخذ تصمیماتی به شما داده میشود که فوقالعاده دراماتیک است و تصمیمگیری در مورد آنها چند دقیقه زمان میطلبد. البته این موقعیتها در طول گیمپلی شاید تنها دو یا سه بار اتفاق بیفتد؛ ولی مسأله آزاردهنده انتخاب بین بد و بدتر در این تصمیمگیریهاست. اسپک اپس خانمانسوز بودن جنگ را خیلی خوب نشان میدهد و بوضوح فریاد میکشد که قربانیان اصلی جنگ نه مهاجمان هستد و نه مدافعان. قربانیان انسانهای بیگناه و اغلب مادران و کودکانی هستند که در کنج خانه خود یا پناهگاهی امن برای پایان این مصیبت دعا میکنند. مسیر گیمپلی کاملا خطی است و حتی تصمیمهایی که اتخاذ میکنید مانع از آن نمیشود از راه خود دور بیفتید. شما از یک نقطه شهر وارد شدهاید و حالا میخواهید به بلندترین برج دبی برسید. دیگر برایتان فرقی ندارد در بین راه چه پیش بیاید؛ چون آن را نابود خواهید کرد. درگیریها و سکانسهای اکشن تا اواسط بازی چندان برایتان دردسرساز نخواهد شد؛ اما در نیمه انتهایی است که همه چیز نقاب سختی بر چهره میزند. در حالی که با چند نفر از دشمنان در حال مبارزه هستید، نفربرهای زرهپوش، مسلسلهای سنگین و سربازان جسور و چابکی که بسرعت خود را به کاراکتر میرسانند تا با ضربات چاقو کار او را یکسره کنند، از راه میرسند. در نتیجه نسبت به مبارزه و چالشی که چندان برایش آماده نبودید کمی احساس ناامیدی خواهید کرد. از طرفی چند سلاح مختلف در طول بازی وجود دارد که بسته به انتخاب خود میتوانید همواره تنها دو نوع از آنها را حمل کنید. در کنار آن نارنجک، فلش و بمب نیز در اختیار دارید که استفاده درست از آنها میتواند نتیجه نبرد را کاملا به سود شما تمام کند. بجز اینها به شکلی محدود میتوانید به یاران خود دستور دهید که به دشمنی خاص حمله کنند یا با پرتاب فلش دید دستهای از دشمنان را مختل کرده و فرصتی برای تعویض سنگر یا تیراندازی به شما بدهند. سیستم سنگرگیری بازی کمی خشک و اعصاب خردکن است و انیمیشنهای چندانی هم برای آن در نظر گرفته نشده است. سختی زیاد در مراحل بالا تنها ایراد بازی نیست، زیرا در طول هشت ساعت گیمپلی بازی تقریبا شش ساعت آن را در شن خواهید بود. این محیط و تم رنگی که دارد به مرور کمک شایانی به تکراری شدن میکند. هرچند سازندگان گاهی ما را به درون آپارتمان یا هتلی میفرستند تا با شلیک به شیشههای سقف یا دیوارههای شیشهای، سیلی از شن را به درون محیط راه دهیم و دشمنان را نابود کنم. به لطف فیزیک خیلی خوب و عالی بازی میتوان مراحلی را دیدید که در آنها اتفاقاتی دینامیک به وقوع میپیوندد. همچنین تصمیماتی نیز باید گرفته شود که جدا از نمایش زشتی و پلیدی جنگ، برای یک بازی بسیار تاثیرگذار و به یاد ماندنی است. از آن مورد میتوان به منطقهای اشاره کرد که مارتین واکر و افرادش برای عبور از دشمنان مجبور به استفاده از موشکهای فسفر سفید میشوند! آنها هرچند دشمنان را نابود میکنند، اما صدها بلکه هزاران شهروند بیگناه را نیز با این کار خود از بین میبرند. حتی عبور از میان جنازههای نیم سوخته و سربازانی زخمی که برای مرگ زود هنگام التماس میکنند بسیار متاثر کننده است؛ زیرا دلیل همه اینها کسی جز شما نبوده است! با این حال اسپک اپس: دِ لاین مخاطبانی خاص میخواهد تا آن را بیش از یک عنوان متوسط ببینند. با این حال یادتان باشد با احساساتتان خوب بازی میکند.
مجید رحمانی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: