در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
چند روزی پیرمرد نیامد. یک روز متوجه شدم جای هر روزه پیرمرد مملو از جمعیت است. دلم ریخت، پرسیدم چه اتفاقی افتاده؟
«میگن پیرمرد تنهایی اینجا زندگی میکرده، چند روز قبل تو خونه سکته کرده و جنازهاش همینطور رو زمین مونده. همسایهها از بوی تعفن و سر و صدای قناریها پیگیریکردن و دیدن بیچاره چند روزه که مرده... .»
این روزها شاید شنیدن خبرهایی از این دست برایمان عادی شده باشد انگار ما انسانها در جامعه مدرن امروزی محکوم به تنها زیستن هستیم.
زمانهایی نهچندان دور همسایه و همسایگی معنا و مفهومی داشت و اعضای یک محله و کوچه همانند اعضای یک خانواده بودند، همسایه سر راحت بر بالین نمیگذاشت اگر میدانست که همسایه کناری چیزی برای خوردن ندارد، اگر شادی بود برای همه بود و اگر غمی از راه میرسید همه با هم در پی علاج بر میآمدند. اصلا گاهی مراسم عروسی و عزا نه در خانه صاحب مجلس که در منزل همسایهها برپا میشد. امروز، اما این مفاهیم کمکم رنگ باخته است و دیگر همسایه از همسایه خبر ندارد. سال تا سال احوالی از هم نمیپرسند و سراغی از هم نمیگیرند.
علی خواجهحسینی، روانشناس، تغییر شکل خانوادهها از خانوادههای گسترده به خانوادههای هستهای را مهمترین عامل در ایجاد روابط کنونی همسایهها با یکدیگر میداند و میگوید: در گذشته خانواده مجموع گستردهای از افراد بود که همه با هم پیوندهای محلی و خانوادگی داشتند. بنابراین ارتباط بین همسایهها و اعضای یک محله نیز بیشتر بود، اما خانوادههای امروز کوچکتر و مستقلتر هستند و دیگر خانوادهای در راس قرار نمیگیرد تا خانوادههای کوچکتر را تحت پوشش قرار دهد. وی میافزاید: در جامعه امروز افراد از ملیتها و قومیتهای مختلف در کنار هم زندگی میکنند بدون اینکه پیوند خانوادگی و محلی داشته باشند یا از نظر فرهنگی وجه اشتراکی داشته باشند. این عدم پیوند نوعی ناامنی ایجاد میکند و باعث میشود تا ارتباطات بین افراد در یک مجتمع مسکونی کمرنگ باشد. همین ناامنی موجب شده تا فضای منازلمان را به گونهای تغییر دهیم که در یک حصار محدود تنها از ما حفاظت کند، در واقع با تغییر شکل نظام خانواده معماری منازل نیز تغییر کرد. به گفته این روانشناس تغییر شکل منازل از حالت خانههای بزرگ و پرجمعیت به آپارتمانهای کوچک، یا احداث چند واحد کوچک به صورت مجتمعی باعث شد تا افراد ترجیح دهند در محدوده حفاظت شده خودشان باقی بمانند و ارتباط اجتماعیشان را محدود کنند، چون بهتر احساس امنیت میکنند.
خواجهحسینی با بیان این که گسترش رسانهها در کم شدن ارتباطات بین افراد نقش زیادی داشته است، میگوید: اگر تا دیروز مهمترین ابزار ارتباط مردم مبادلات کلامی مستقیم بود و این مبادلات در زمان فراغت از کار، با همسایهها و فامیل انجام میشد، اما امروزه رسانهها جایگزین این ارتباطات کلامی شدهاند و به صورت یکطرفه سعی میکنند موضوعات اجتماعی و افکار و اعتقادات سیاسی و فرهنگی را در قالب کلام و تصویر منتقل کنند. ضمن این که برنامههای سرگرمکننده هم وقت افراد را پر میکند و هم وقت زیادی برای ارتباط با دیگران برای فرد نمیگذارد.
وی عامل بعدی را تغییر شکل زندگی و تغییر سبک کسب درآمد عنوان میکند و میگوید: در گذشته مردم برای کسب درآمد نیاز نداشتند که ساعتهای طولانی کار کنند، بنابراین وقت زیادی برای تعاملات اجتماعی و فامیلی داشتند، اما امروزه بیشتر وقت افراد به کار اقتصادی و کسب درآمد میگذرد و فرصت کمی برای تعامل حتی با خانواده کوچک خودشان را دارند. از این گذشته با تغییر شکل زندگی، فرد در عرصه جامعه نابرابریهای اجتماعی و تبعیضهایی را میبیند و همواره در مقام مقایسه وضعیت خود با دیگران قرار میگیرد، به عبارت دیگر در جوامع سنتی کار گروهی و زندگی گروهی معنا داشت، ولی دنیای امروز دنیای رقابت است و همین افراد را تشویق میکند تا وقت بیشتری را به پیشرفت خودشان اختصاص دهند. رصدکردن علائق شخصی و افزایش ظرفیت فردی احساس تنهایی را افزایش میدهد و همین مسأله است که موجب شده در جامعه امروز با افسردگی افراد روبهرو باشیم، انسان امروز در تار و پود عواملی که بر شمردیم اسیر است و شاید تنها راه رهایی او گسترش ارتباطات اجتماعی باشد، باید پایگاههای اجتماعی را در سطح محلات و خانوادهها ایجاد کرد تا با ایجاد برنامههای تاثیرگذار افراد از چاردیواری خانهها بیرون بیایند و تعامل و همدلی را در سطح جامعه بازتاب دهند.
سمیه افشینفر / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: