در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
ماموران پلیس کرج وقتی از طریق پرسنل بیمارستانی باخبر شدند، مرد جوانی به نام سعید بهخاطر برخورد گلوله به پشت سرش جانش را از دست داده ، به آنجا رفتند. برادر سعید به آنها گفت: سر کار بودم که یکی از دوستانم زنگ زد و گفت برادرت کشته شده است. بلافاصله خودم را به مغازه سعید رساندم و جسدش را در حالی که غرق در خون بود، کف میوه فروشی پیدا کردم. بلافاصله او را به بیمارستان رساندم، اما نتوانستند کاری برای برادرم بکنند و او جانش را از دست داد.
این مرد گفت، قاتل برادرش شخصی به نام حمید است و معلوم نیست به چه دلیل برادرش را به قتل رسانده است.
متهم نیز وقتی تحت بازجویی قرار گرفت، گفت: قبول دارم با سعید درگیر شدم، اما نمیخواستم او را بکشم و تیر به صورت اتفاقی شلیک شد. چند روز قبل از حادثه از پنجره خانهام مردی را دیدم که داشت چیزی را لابهلای شمشادهای فضای سبزی که مقابل خانه ما بود مخفی میکرد؛ وقتی آن مرد رفت بیرون رفتم و لابهلای شمشادها را گشتم و سلاحی را پیدا کردم، آن را برداشتم و با خودم به خانه بردم. از سلاح خوشم میآمد، آن را در کمرم جاسازی کردم و برای خرید از خانه بیرون رفتم. در مغازه سعید خم شدم تا چیزی را بردارم که او سلاح را دید و در یک لحظه آن را بیرون کشید.
او ادامه داد: درگیری ما بعد از این کار سعید شروع شد. به او گفتم سلاح پر است اما او توجهی نکرد. چندبار اصرار کردم سلاح را بدهد، اما سعید شوخی میکرد و سلاح را در دستش میچرخاند. خواستم آن را بگیرم برای همین به سمت سعید رفتم و دستم را روی دست او گذاشتم، در همین کشو قوس بودیم که گلولهای شلیک شد.
هرچند متهم از قتل عمد تبرئه شده، اما آنطور که خودش میگوید بشدت عذاب وجدان دارد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: