خشم پدر قربانی گرفت

هفت سال از تشکیل پرونده مرگ دختربچه ‌گذشته ‌بود که بعد از کش‌وقوس‌های فراوان پرونده به دست من رسید. پرونده قتل بچه‌ها همیشه دردناک‌تر از هر پرونده قتل دیگری است و هربار که به قتل کودکی رسیدگی می‌کنم بشدت تحت تاثیر قرار می‌گیرم. هرچند همیشه سعی می‌کنم طوری قضاوت کنم که احساساتم چه مثبت و چه منفی در تصمیم‌گیری‌هایم دخالتی نداشته باشد و خدا را شکر می‌کنم تا این لحظه هم موفق بوده‌ام.
کد خبر: ۴۸۷۲۹۹

در این پرونده که می‌خواهم برایتان تعریف کنم خیلی ناراحت شدم. اما سعی کردم قضاوتم را از احساساتم جدا کنم.

ماجرا از این قرار بود که هفت سال قبل از آن‌که پرونده به دست من برسد زنی شکایت کرده و گفته ‌بود دخترش به دست شوهرش کشته‌ شده ‌است. این زن ماجرا را این طور تعریف کرده ‌بود: باردار شدم و شوهرم اصرار داشت بچه را سقط کنیم و من اصرار داشتم بچه را نگه دارم. ما کار بدی نکرده‌ بودیم و زن و شوهر قانونی بودیم. پس می‌توانستیم بچه را نگه داریم. به اصرار من بچه به دنیا آمد. شوهرم او را دوست نداشت و مدام می‌گفت چرا باید این بچه به دنیا بیاید. نگار دختر زیبای من خیلی دلنشین بود و خیلی دوستش داشتم. تا این‌که یک روز قرار شد با هم بیرون برویم. من از شوهرم خواستم بچه را نگه دارد تا کارهایم را بکنم. بعد از چند دقیقه شوهرم صدایم کرد و گفت بچه حالش بد است. بلافاصله او را به درمانگاه رساندیم اما بچه فوت کرده ‌بود. من فکر می‌کردم دخترم را بر اثر یک حادثه از دست داده‌ام اما بعد از مدتی یک روز شوهرم دچار عذاب وجدان شد و در حالی که گریه می‌کرد به من گفت بچه را خفه کرده و کشته و حالا هم به خاطر کاری که کرده ‌است عذاب می‌کشد.

این زن بعد از حرف‌های شوهرش از او شکایت کرده و درخواست کرده‌ بود​ به خاطر این فرزندکشی مجازات شود.

بازپرسی که پرونده را مورد رسیدگی قرار داده ‌بود اعلام کرده ‌بود پدر کودک مجرم نیست، چون هیچ پدری حاضر نیست فرزندش را بکشد. در ضمن این پدر منکر گفته‌های همسرش است.

او قرار منع تعقیب صادر کرده ‌بود و مادر کودک هم به این رای اعتراض کرده‌ بود. پرونده در دادگاه عمومی مطرح شد و بعد از دو سال قرار منع تعقیب رد شده و پرونده دوباره به جریان افتاده ‌بود. بعد از مدتی هم پرونده به دادگاه کیفری‌استان تهران فرستاده‌شده‌ بود. این پرونده یک بار توسط همکاران رسیدگی و باز رای بر برائت او صادر شده ‌بود. دیوان عالی کشور رای را نقض و پرونده را به شعبه هم‌عرض فرستاده‌ بود.

رسیدگی‌های پی‌در پی باعث شده‌ بود رسیدگی به این پرونده طولانی شود. در نهایت وقتی پرونده به شعبه فرستاده شد من آن را بدقت خواندم و مدارک مهمی را که می‌توانست در روند رسیدگی بسیار مهم باشد بیرون کشیدم.یکی از این مدارک، گزارش پزشکی قانونی بود. در این گزارش آمده ‌بود کودک از چند ناحیه دچار شکستگی شده و ضربه‌ای که به سر او برخورد کرده و باعث شده کودک کشته شود هم به احتمال زیاد به خاطر پرت شدن بوده ‌است نه افتادن.

روز جلسه محاکمه، مادر کودک آمد و دوباره شکایت خود را مطرح کرد و گفت مدتی بعد از مرگ دخترش شوهرش به او چه گفته ‌است و چطور دچار عذاب وجدان شده‌است.

بعد پدر دخترک به عنوان متهم در جایگاه حاضر شد و توضیحات خود را ارائه کرد. هیات قضات از این توضیحات قانع نشد، در نهایت ما وارد شور شدیم و استدلال هایی کردیم که نشان می‌داد متهم دست به ارتکاب جنایت زده‌ و کودکش را به قتل رسانده‌ است.ما او را به حبس محکوم کردیم و این حکم مورد تایید دیوان عالی کشور قرار گرفت.

مادر دخترک در این مدت از شوهرش دوباره باردار شده و این بار پسری به دنیا آورده بود که کنار مادرش در دادگاه حضور داشت. او می‌گفت فکر می‌کند این محکومیت امنیت جانی پسرش را تامین می‌کند و شوهرش که مرد بداخلاقی است دیگر به خود اجازه نمی‌دهد به پسرش آسیبی وارد کند. می‌گفت می‌داند دخترش زنده نمی‌شود، اما فکر می‌کند باید از پسرش مراقبت کند و این رای می‌تواند امنیت جانی پسرش را تامین کند.

کودکان بسیار آسیب‌پذیرند و اصلا قدرت دفاعی ندارند و این وظیفه پدرو مادر است که از آنها مراقبت و نگهداری کنند. اما این پدر به خاطر خودخواهی‌هایش دخترک 6 ماهه خود را به قتل رسانده ‌بود و طبق قانون باید مجازات می‌شد.

محمدرضا محمدی کشکولی ـ قاضی دادگاه کیفری

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها