گفت‌وگو با یک زورگیر تمام عیار

خیلی نگران آینده‌ام هستم

حامد وقتی بازداشت شد نوجوان بود و او را به کانون اصلاح و تربیت بردند. در آن زمان کسی باور نمی‌کرد اتهام پسر ریزنقش تهرانی 30فقره زورگیری باشد؛ البته او دو همدست دیگر هم داشت. حامد بعد از محاکمه به 10 سال زندان محکوم شد؛ اما در زمانی که مرخصی گرفت دوباره برای زورگیری با دوستش همدست شد. او در مورد زندگی شخصی‌اش و این‌که چگونه زورگیر شد و چه برنامه‌ای برای آینده‌اش دارد صحبت کرد.
کد خبر: ۴۸۷۲۹۰

تو متهم هستی که از سه شهروند تهرانی زورگیری کردی. قبول داری؟

​ بله قبول دارم،‌ من این‌کارها را کردم.

تنها بودی؟

​ نه با دوستانم بودم.

چرا این‌کار را کردی؟

می‌خواستم پول به دست آورم و فکر می‌کردم بهترین راه زورگیری است، گاهی وقت‌ها پول خوبی به دست می‌آوردیم.

چرا شغل شرافتمندانه‌ای انتخاب نکردی؟

​ مدت‌ها در یک مکانیکی کار می‌کردم، اما درآمد خوبی نداشتم. نمی‌توانستم حتی به اندازه خرج خودم پول دربیاورم.

چطور شد تصمیم گرفتی زورگیری کنی آن هم به روشی بسیار خشن؟

​ راستش اول قصد داشتم سرقت کنم، اما با دوستانم که بودم با هم تصمیم به این‌کار گرفتیم. من نمی‌خواستم آنقدر خشن رفتار کنم.

شیوه کارتان چطور بود؟

​ ما سه نفر بودیم که با هم برای زورگیری می‌رفتیم؛ در مکان‌های خلوت و تاریک کمین می‌کردیم. همین‌که مورد مناسبی پیدا می‌کردیم جلو می‌رفتیم و با قمه تهدید می‌کردیم و هرچه داشتند از آنها می‌گرفتیم.

در این میان تو چه نقشی داشتی؟

​ دفعه قبل من فقط راننده بودم و دوستانم قمه می‌کشیدند، وقتی کار تمام می‌شد من با مهارتی که در رانندگی داشتم فرار می‌کردیم.

در پرونده اول چند زورگیری انجام دادید؟

​ در آن پرونده تقریبا 30 مورد زورگیری داشتیم؛ البته فقط من دستگیر شده‌ بودم.

دو همدست دیگرت فراری هستند؟

​ زمانی که من بازداشت شدم آنها متوجه شدند و فرار کردند و فقط من ماندم که بازداشت شدم. پلیس به دنبال آنها بود اما نتوانست بازداشتشان کنند، بنابراین من به تنهایی محاکمه شدم.

به چندسال حبس محکوم شدی؟

10 سال؛ وقتی این حکم را شنیدم مدت‌ها گریه کردم اما مجبور بودم تحمل کنم و چاره‌ای بجز این‌که در زندان بمانم، نداشتم.

زمانی که بازداشت شدی چند ساله بودی؟

حدودا 17 سالم بود؛ البته درخواست تجدیدنظر کردم اما موافقت نشد، گفتند رای درست است و باید این سال‌ها را در زندان بمانم.

چطور شد از زندان بیرون آمدی؟

مرخصی گرفتم تا به دیدار خانواده‌ام بروم و در این مدت دوستم را دیدم و او پیشنهاد کرد که سرقت کنیم، من هم قبول کردم. او گفت یکی دوبار بیشتر سرقت نمی‌کنیم و تو در مدتی که زندان هستی می‌توانی راحت باشی، وقتی هم بیرون آمدی می‌توانی زندگی آرامی داشته ‌باشی و از صفر شروع نکنی؛ وقتی این حرف‌ها را زد من وسوسه شدم و قبول کردم.

سرقت‌‌هایی که بار دوم انجام دادی را به یادداری؟

بله، یکی از آنها پدرو دختری بودند که ما در یک پارکینگ به آنها حمله کردیم، کیف پدر را گرفتیم و فرارکردیم.

شما به آن مرد چاقو هم زدید. چرا؟

او مقاومت کرد و ما ترسیدیم، دخترش جیغ می‌کشید و چیزی نمانده بود که مردم دورشان را بگیرند و دوستم هم ترسید او را با چاقو زد و بعد کیف را برداشت و باهم فرار کردیم.

اگر مرد بیچاره می‌مرد چه می‌کردید؟

واقعا نمی‌دانم، خیلی ترسیده‌ بودم، تا آن زمان هیچ مشکلی پیش نیامده ‌بود و با قمه سراغ هرکس می‌رفتیم می‌ترسید و مقاومت نمی‌کرد؛ اما آن مرد مقاومت کرد و من خیلی ترسیده‌ بودم.

بعد از این‌که فرار کردید چه شد؟

​ باهم به خانه دوستم رفتیم و در آنجا هرچه که داخل کیف بود تقسیم کردیم، پول قابل توجهی نبود اما چندصد هزارتومان گیرمان آمد.

چطور دستگیر شدی؟

​ من را شناسایی کرده ‌بودند؛ پلیس عکس متهمان سابقه‌دار را به آنها نشان داده‌ بود و آنها هم من را شناسایی کرده‌ بودند، به همین خاطر هم بازداشت شدم.

دوستت چه شد؟

​همدستم در این سری سرقت‌ها با من بازداشت شد، اما در پرونده قبلی آنها به صورت غیابی محاکمه شدند.

همدستانت که به صورت غیابی محاکمه شدند به چندسال حبس محکوم شدند؟

​ آنها هرکدام به 20 سال حبس محکوم شدند؛ چون قمه‌کشی توسط آنها انجام گرفته ‌بود و من فقط راننده بودم؛ البته یکی از همدستانم هنوز فراری است اما دیگری بازداشت شد و در حال حاضر دوران محکومیتش را پشت سر می‌گذارد.

فکر می‌کنی کارهایی که کردی آنقدر ارزش داشت که به خاطرش این همه سال زندانی شوی؟

​ نه نداشت، در این پرونده اخیر من فقط دو​میلیون تومان پول به دست آوردم و می‌دانم علاوه بر آن 10 سال باید چند سال دیگر هم به‌خاطر این سرقت‌ها در زندان بمانم؛ در واقع همه جوانی‌ام در زندان خواهد رفت. وقتی آزاد شوم فرد میانسالی هستم و دیگر نمی‌توانم یک زندگی سالم داشته‌ باشم.

از خانواده‌ات بگو. آنها چه برخوردی با کاری که تو کردی دارند؟

​مادرم خیلی ناراحت است، من از کودکی پدر نداشتم. وقتی خیلی بچه بودم پدرم را از دست دادم و مادرم ما را بزرگ کرد. او زن فقیری بود و کار می‌کرد تا ما بتوانیم زندگی راحتی داشته‌ باشیم. در خانه‌های مردم کار می‌کرد، گاهی سبزی می‌گرفت و برای مردم پاک می‌کرد. وقتی 14 ساله شدم سرکار رفتم تا کمک خرج مادرم شوم، پولی که به من می‌دادند خیلی کم بود و کمک زیادی نمی‌توانستم بکنم؛ بعد هم که در این راه اشتباه افتادم و برای خانواده‌ام هزینه تراشی کردم.

فکر می‌کنی در این پرونده چه اتفاقی بیفتد و چند سال محکوم شوی؟

​قطعا حبس طولانی مدت به من می‌دهند، امیدوارم بتوانم زندان را تحمل کنم. تصمیم گرفتم هر وقت​ آزاد شدم و در هرسنی که باشم، زندگی خوبی برای خودم درست کنم. این‌بار صبر می‌کنم تا آزاد شوم و کار کنم و مادرم را از این بدبختی نجات دهم. او شرایط بدی دارد و من می‌خواهم برایش یک خانه و زندگی خوب درست کنم.

مادرت حالا با چه کسی زندگی می‌کند؟

​بقیه بچه‌هایش پیش او هستند، تنها نیست؛ اما هنوز هم کار می‌کند و گاهی برای من هم پول می‌آورد، این‌کارش همیشه شرمنده‌ام می‌کند.

تصمیم داری این سال‌ها در زندان چه کاری انجام بدهی​​؟

​درسم را تمام می‌کنم و رشته مکانیکی را ادامه می‌دهم. در زندان به من حرفه یاد می‌دهند حتی به زندانیان بعد از آزادی وام می‌دهند تا برای خود یک شغل دست و پا کنند و زندگی سالم داشته‌ باشند. من هم می‌خواهم رشته مکانیکی را به‌طور کامل یاد بگیرم و وقتی آزاد شدم یک مکانیکی بزنم تا بتوانم درآمد خوبی داشته باشم و برای خودم زندگی آبرومندانه‌ای دست و پا کنم.

در حال حاضر در زندان چه می‌کنی؟

​ تا پیش از این کار خاصی نمی‌کردم و وظایفی که در زندان به من محول شده‌ بود انجام می‌دادم و بقیه روزم را همین‌طوری می‌گذراندم، اما حالا می‌خواهم روش زندگی‌ام را عوض کنم و می‌خواهم طوری دوران زندان را بگذرانم که وقتی آزاد شدم بتوانم در بیرون از زندان یک زندگی سالم داشته‌ باشم.

تا پیش از این فکر می‌کردم باید هرطوری که دوست دارم زندگی کنم، اما حالا فهمیدم اگر به این روش ادامه دهم دیگر کسی من را نمی‌خواهد، حتی مادرم. پس باید سعی کنم مثل یک انسان درستکار زندگی کنم.

مرجان لقایی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها