تلنگر

قصه آب و آدم‌های آبکی‎

آب و آیینه. آب و جارو. آب و گل. آب و آبرو. آب و نان. آب و رنگ. آب و هوا. و این است قصه زندگی. انگار هر جا می‌رویم و هر چه می‌گوییم و هر چه می‌کنیم و هر قدمی که بر می‌داریم آب، این موجود شفاف و زلال همیشه یک پای قضیه است.
کد خبر: ۴۸۶۴۶۹

آب یعنی قدمتی که زمین دارد. آب یعنی زندگی از نقطه صفر. آب یعنی بودن و بودن و ماندن. آب یعنی سرسبزی و رشد کردن. تا بوده آب بوده و آبادانی برای آدمیزاد. از آب نوشتن خیلی ساده است مثل خود آب که هم، خیلی ساده و هم خیلی روان است. ما قدیم‌ها بیشتر قدر آب را می‌دانستیم. ما قدیم‌ها بیشتر و انسانی‌تر و دوستانه‌تر با آب زندگی می‌کردیم. قدیم‌ها آب برای ما حکم آیینه را داشت. در آب آبروی خود را می‌دیدیم. صورت خود را می‌دیدیم. حالا آیینه‌ها بیشتر شده‌اند و آب‌ها کمترند. قدیم‌ها اول صبحی ما بودیم و بسم‌الله و یاد خدا و بعد آبی که با آن دست و رو می‌شستیم.

ما بودیم و آبی که با آن تمیزی را با یک لگن آب تمیز و یک جاروی ساده مهمان دکان و حجره و کوچه و حیاط خانه خود می‌کردیم. قدیم‌ها حرفی از صرفه‌جویی آب نبود اما ما بیشتر قدر آب را می‌دانستیم. قدیم‌ها خیلی از ما تنها با یک مشت آب تمیز و پاکیزه وضو می‌گرفتیم و مابقی آب‌ها را می‌گذاشتیم تا آدم‌های خسته و تشنه از آن سیراب شوند.

قدیم‌ها صدای آب طبیعی‌تر بود و از دل چشمه‌ها و بستر رودخانه‌های همین اطراف می‌آمد. حالا بیشتر صدای شرشر آبی است که از لوله‌های آب می‌آید. حالا باید روزها را بشماریم و روزها بیایند و بروند تا بلکه جایی دور و مکانی خالی از همهمه‌های شهری بیابیم و صدای آبی و شرشر ناب رودخانه‌ای را بشنویم.

حالا زاینده‌رود خشک است. کارون دیگر خروش گذشته را ندارد. حالا دوره کمیابی چشمه‌های طبیعی است. من مانده‌ام این همه کارخانه‌های آب معدنی از کجا سبز می‌شود، وقتی این همه چشمه‌های آب خشکیده‌اند.

حالا کسی ـ کمتر کسی ـ وقت تابستان کلمن‌های آب و بلور‌های یخ را برای عابران تشنه کنار خیابان و پیاده‌رو‌ها می‌گذارد. حالا کمتر کسی با یک آفتابه آب و یک جاروی ساده حیاط خانه و درگاه خانه و توی کوچه و مقابل مغازه‌اش را آب و جارو می‌کند. حالا دیگر وقت آب‌های گل‌آلود هم گذشته است. حالا بیشتر، زمان آب‌های آلوده است که در آن ماهی هم نمی‌توان گرفت،که در آن ماهی هم نیست. حالا ما یک جورهایی از آب می‌ترسیم. حالا خیلی از مادر‌ها و حتی پدر‌ها دلشان نمی‌آید کودکانشان را به دل آب‌های طبیعی بسپرند. حالا وقت جولان آب‌های تصفیه‌شده و کلر زده است.

حالا حتی از آب و هوا هم که می‌گوییم دلمان و ذهنمان می‌رود سمت سونامی‌های خانه خراب کن. راستی، چه شده است؟ دریاها که این‌طور نبودند. رودخانه‌ها که اینقدر خشک نبودند. شاید به خاطر این است که آب‌ها زیادی با ما مهربان بوده‌اند. زیادی در دسترس ما بوده‌اند. اینقدر زیاد که وقتی می‌خواهیم کاری را خراب جلوه دهیم، می‌گوییم: آبکی است. وقتی می‌خواهیم: چیزی را زیادی اما تهی از بنیه و سرسری انجام دهیم، می‌گوییم: به آن آب ببندیم و تمام.

صولت فروتن ‌/‌ جام‌جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها