گفت‌وگو با جمشید مرادیان، هنرمند مجسمه‌ساز

درختان خشکیده شهر در قالب مجسمه

آنهایی که سال‌ها پیش سمپوزیوم «چوب و احساس» را در باغ موزه هنر ملی از نزدیک دیده اند، احتمالا با کارهای جمشید مرادیان و مجسمه‌های چوبی و انتزاعی او آشنا هستند؛ مجسمه‌سازی که در بسیاری از سمپوزیوم‌ها و رویدادهای بین‌المللی مجسمه‌سازی شرکت کرده و در این سال‌ها درختان خشکیده بسیاری را در ایران و جهان تراشیده است. او چند روز پیش، نمایشگاه انفرادی‌‌اش را در گالری سین برپا کرد و قرار است برای حضور در سمپوزیوم مجسمه‌سازی مقدونیه عازم این کشور شود. با وی گفت‌وگویی انجام دادیم که می‌خوانید.
کد خبر: ۴۸۶۱۰۳

نمایشگاه انفرادی آثار شما که نیمه خرداد ماه در گالری سین برپا شده، چه مجسمه‌هایی را پیش روی مخاطب قرار می‌دهد؟

24 مجسمه در گالری سین عرضه کرده‌ام که همگی از جنس چوب هستند و در ابعاد 60 تا 220 سانتی‌متر کار شده‌اند. البته قبل از مراسم افتتاحیه، یکی از این کارها را به «ایران درودی» و بنیاد ایشان تقدیم کردم که همچون تابلوهای این بانوی هنرمند کاری لطیف و سوررئال است و یکی از برگ‌ گل‌هایی‌ است که در نقاشی‌های ایشان دیده می‌شود و این بار مجسمه شده است. این مجسمه دو ویژگی شقاوت و لطافت را در کنار هم نشان می‌دهد.

تمام آثار این نمایشگاه از کارهای جدیدتان بود یا از مجموعه‌های قدیمی هم در آن می‌توان سراغ گرفت؟

تمام این آثار جدید هستند و طی دو سال اخیر به مرور کار شده‌اند و در دسته‌های چهار تا پنج تایی به لحاظ موضوعی تقسیم شده‌اند.

نگاه اسطوره‌ای که پیش از این در مجسمه‌هایتان دیده می‌شد، در این کارها نیز دیده می‌شود؟

همه این مجسمه‌ها محصول فکر ناخودآگاهم هستند، زیرا هیچ وقت در کارهایم نگاه به بیرون ندارم و می‌خواهم به حس خودم اعتماد کنم. به همین دلیل در کار مجسمه‌سازی دستم را رها می‌کنم تا کار انجام شود. شاید به همین علت است که هنرمندی معناگریز هستم و آثارم مابه ازای بیرونی ندارد، اما در عین حال سوال‌انگیز هستند و تخیل مخاطب را به بازی می‌گیرند.

در آثارم دنبال عرفان نیستم و این اواخر حتی اسطوره را از محدوده کارهایم خارج کردم و خود را محدود به آن نمی‌کنم، بلکه تلاش دارم حس و حالم را بسازم و قید و بند این را ندارم که کارم در محدوده خاصی بگنجد. از این روست که مجموعه کاری ام را آن چیزی می‌دانم که براساس یک فکر جوانه زده و جلو رفته است و از این جهت نمایشگاه انفرادی‌ام در گالری سین مجموعه‌ای از آثارم در یک دوره زمانی مشخص خواهد بود.

سال گذشته برای حضور در سمپوزیوم مقدونیه دعوت شده بودید و به دلیل مشکلاتی که برای صدور روادید به وجود آمد، از این حضور بازماندید. گویا امسال مجددا برای این رویداد بین‌المللی دعوت شده‌اید. برنامه امسال‌تان برای این حضور به چه صورت پیش خواهد رفت؟

​این سمپوزیوم هم نقاشی و هم مجسمه‌سازی را با تمامی انواع مواد اولیه در بر می‌گیرد و طبق اطلاعات این دعوتنامه، خانه هنرمندان مقدونیه امکان میزبانی از 80 هنرمند را دارد و می‌دانم که تعداد زیادی هنرمند از سراسر دنیا برای حضور در آن انتخاب شده‌اند. من هم بعد از نمایشگاه انفرادی‌ام در گالری سین عازم استانبول می‌شوم تا برای دریافت ویزای مقدونیه اقدام کنم و از آنجا به اسکوپی بروم.

در این سمپوزیوم هم با چوب کار می‌کنید؟

قطعا در این سمپوزیوم هم با چوب کار خواهم کرد، زیرا هیچ محدودیتی به لحاظ سوژه و متریال وجود ندارد و طبق اعلام برگزارکنندگان، هر هنرمند می‌تواند بین یک تا سه اثر بسازد.

شما قصد دارید چند کار و با چه موضوعاتی بسازید؟

قصد دارم دو کار بسازم که نمونه کوچک یکی از آنها در نمایشگاه انفرادی‌ام در گالری سین ارائه شده و اثر اصلی آن در اندازه 220 سانتی‌متر برای سمپوزیوم ساخته خواهد شد. این کار در تنه درختی است که فضای داخل آن کاملا خالی می‌شود و یک در بزرگ و یک در کوچک در آن ساخته خواهد شد که آن را «دو در هستی» نام نهاده‌ام. البته ساخت این اثر مستلزم این است که چوب مناسب با مقاومت زیاد در اختیارم قرار دهند.

اثر دوم چطور؟

در مورد اثر دوم هم هنوز تصمیم قطعی نگرفته‌ام و باید چوب و ابزارم را بعد از ارائه بررسی کنم.

پیش از این، پیشنهادی مطرح کرده بودید تا درختان خشکیده شهر را در قالب سمپوزیومی تبدیل به مجسمه کنید و حتی نمونه‌هایی را در شیراز، سمنان و باغ موزه هنر ملی کار کردید. این پیشنهاد همچنان مطرح است و آیا با مراکزی برای پیگیری این ایده مذاکره کرده‌اید؟

مرادیان: بهتر است به جای این‌که نمادهایی ماندگار و جاودانه بسازیم، سمپوزیوم‌های متعدد در سطح شهر برگزار کنیم تا مردم از نزدیک در جریان هنر قرار بگیرند

برای تبدیل تمام مجسمه‌ درختان خشکیده کشور همچنان بر سر حرف خودم هستم و حتی چند روز پیش در برج میلاد، رئیس اداره زیباسازی را دیدم و با نشان دادن کاتالوگ آثارم بر این ایده پافشاری کردم که درخت‌های خشک شهر را قطع نکنند. بویژه این‌که با تکنولوژی نانو می‌توان مجسمه‌های ساخته شده از این درختان را ضدحریق کرد. من باور دارم که زمانه استفاده از مواد مانا به سر آمده و مردم دیگر حوصله آن را ندارند که به مدت 40 سال یک مجسمه را ببینند. به همین خاطر دنباله‌رو هنر میرا هستم و فکر می‌کنم «چوب» یکی از مواد خوب در این حوزه است. مخاطبان امروز تحمل دیدن یک مجسمه را به مدت 200 سال یا حتی 50 سال را ندارند زیرا ضرباهنگِ زمانی برای مخاطب امروز تند شده است و باید با رفتار ساختاری، جدید و حتی ساختار شکن نگاه دوباره‌ای به هنر داشت و تفکر 200 سال پیش را تکرار نکرد.

راهکار شما برای رسیدن به این ضرباهنگ تند چیست؟

بهتر است به جای این‌که نمادهایی ماندگار و جاودانه بسازیم، سمپوزیوم‌های متعدد در سطح شهر برگزار کنیم تا مردم از نزدیک در جریان هنر قرار بگیرند. این همان چیزی است که غرب زود فهمید و حتی کشورهایی مانند چین چنین روندی را بدرستی پی گرفته‌اند. در این شکل مردم با هنر عجین می‌شوند و به مرور جذب آن خواهند شد. از این رو برای مخاطب امروز نباید زیاد سراغ مصالح با دوام رفت. در واقع یک مجسمه بعد از ده تا 15 سال حرف خودش را زده و ایجاد آن لحظه، حس و گیرایی در همان سال‌‌ها اهمیت دارد. این مجسمه‌ها باید در ذهن مردم زندگی کنند.

سمپوزیوم «چوب و احساس» هم در سال 86 با همین تفکر شکل گرفت؟

همچنان فکر می‌کنم سمپوزیوم «چوب و احساس» یکی از منطبق‌ترین سمپوزیوم‌ها با قوانین بین‌المللی بود که در آن، تمامی چوب‌ها به یک اندازه در اختیار هنرمندان قرار گرفته بود و تم مشخصی داشت و وقتی مجسمه‌ها ساخته ‌شدند، در اختیار مجسمه‌ساز قرار ‌گرفت.

در حالی که امروزه سمپوزیوم‌های مجسمه‌سازی در ایران از آن هدف اصلی و واقعی دور شده‌اند؛ به طوری که شهرداری با بودجه‌ای محدود سمپوزیوم را بر گزار می‌کند و بعد از اتمام کار، مجسمه‌های میلیونی‌ را به عنوان گنجینه خود در اختیار می‌گیرد. در حالی که سمپوزیوم واقعی عرصه‌ای برای هنرمند است تا با وسایل و تجهیزات و داشتن دستیار در کنار مردم به خلق اثر بپردازد و بعد از آن، خود صاحب اثرشان باشد.

سمپوزیوم «چوب و احساس» در مسیر کلکچال و در دید مردم برپا شده بود و وقتی کار می‌کردیم مخاطبان هر روز شاهد ساخت و تکمیل مجسمه‌هایمان بودند، اما امروز سمپوزیوم‌ها دور از نگاه مردم برگزار می‌شود و نتیجه تکمیل شده‌شان در سطح شهر نصب می‌شود! در حالی که این یک سمپوزیوم واقعی نیست.

تجربه‌های بین‌المللی که داشتید، به چه صورت بود؟

من در کلیساهای ایتالیا شاهد سمپوزیوم‌هایی بودم که مردم کوچه و بازار طی فعالیت هنرمندان به صورت رهگذرانی از کارها دیدن می‌کردند و با هنرمندان عکس می‌گرفتند. به همین دلیل به عنوان هنرمندی که در این سمپوزیوم‌ها رفت و آمد داشته و چمدان به دست به کشورهای بسیاری سفر کرده است. تمامی اصول را جمع کردم و تا حدودی آن را در سمپوزیوم «چوب و احساس» ارائه کردم، اما امروز برای برگزاری چنین رویدادهایی، دیگر با ما مشورت نمی‌شود و غافل از این نکته هستند که اگر سمپوزیوم‌ها از استانداردهای بین‌المللی فاصله بگیرد، هنرمندان نیز به مرور از آن دور خواهند شد. مثلا در مورد هیات انتخاب و داوران و حتی هنرمندان مدعو همواره اصرار دارند افراد ثابتی حضور داشته باشند، اما فکر می‌کنم بهتر است در هر دوره بافت را تغییر داد و جوان‌ترها را وارد کار کرد تا این فرصت را پیدا کنند و در نتیجه حضورشان، قضاوت و انتخاب را یاد بگیرند.

اگر ما امروز هزار سمپوزیوم حرفه‌ای در ایران داشته باشیم، آن وقت درست عمل کرده‌ایم زیرا سمپوزیوم وجه دوسویه شدن هنر مجسمه‌سازی‌ است و باعث می‌شود مردم به محوطه‌های هنری بیایند و با هنرمندان آشنا شوند؛ در این صورت است که باورهای قدیمی کنار گذاشته می‌شود.

سحر طاعتی / جام جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها