قصاص در انتظار مردی که در خانه‌اش آدم کشت

نمی‌دانم چرا آدم‌ کشتم

سروش جوان معتاد به شیشه، متهم است برای به دست آوردن ماشین یک راننده، او را به قتل رسانده و جسدش را در خانه‌ مادرش رها کرده ‌است. این مرد توسط پلیس یکی از شهرستان‌های غربی کشور بازداشت و بعد به تهران منتقل شد. سروش که به خاطر اعتیادش دست به قتل زده‌ است و در شعبه 71 دادگاه کیفری ‌استان تهران محاکمه و به قصاص محکوم شده‌است، در مورد جزئیات پرونده‌اش صحبت می‌کند.
کد خبر: ۴۸۵۶۹۹

متهم هستی راننده​ای را به قتل رسانده‌ای و ماشینش را سرقت کردی. چرا؟

از کارم پشیمانم، اشتباه کردم.

قبول داری که این قتل کار تو بود؟

بله قبول دارم

چرا او را کشتی؟

به خاطر مواد

مقتول را می‌شناختی؟

نه، نمی‌شناختمش. چند روز قبل از قتل با او آشنا شده ‌بودم.

چطور با هم آشنا شدید؟

چند روز قبل از قتل به عنوان مسافر سوار ماشینش شدم. حالم خوب نبود، پرسید چرا ناراحتی؟ سر صحبت که باز شد، کم‌کم با هم دوست شدیم.

چه صحبتی بین شما اتفاق افتاد؟

از من پرسید چرا ناراحتی؟ من هم گفتم برادرم بازداشت است و سند ندارم او را آزاد کنم. قبول کرد که به من سند بدهد.

چرا قبول کرد به تو کمک کند؛ در حالی​که اصلا همدیگر را نمی‌شناختید؟

او فهمید من معتادم. وقتی پرسید مواد می‌کشی من هم گفتم بله گفت بیا برویم جایی با هم شیشه بکشیم. حتی گفت کمی شیشه همراه خودش دارد.

کجا مواد مصرف کردید؟

-من او را به خانه‌مان دعوت کردم. کسی در خانه نبود. ما چند ساعتی کنار هم بودیم و مواد مصرف می‌کردیم. او گفت به من سند می‌دهد اما چک و سفته می‌خواهد و من باید بابت سند به او پول هم بدهم.

قبول کردی؟

همان موقع قبول نکردم اما گفتم می‌خواهم در موردش فکر کنم و بعد هم شماره تلفنش را به من داد.

می‌توانستی پول را بپردازی؟

نه. اما تصمیم گرفتم از او سرقت کنم و نقشه کشیدم.

او را کجا به قتل رساندی؟

چند روز بعد از آشنایی، او را به خانه دعوت کردم. مادرم در خانه نبود فکر کردم می‌توانم بعد از کشیدن مواد شرایط را فراهم و از مرد راننده سرقت کنم.

نقشه‌ات را چطور اجرا کردی؟

روز حادثه مادرم در خانه نبود و خانه خالی بود. مرد راننده را به خانه‌ کشیدم و با هم مواد کشیدیم. بعد از آشپزخانه چاقو برداشتم و او رابا ضربات چاقو زدم.

مقاومت نکرد؟

فرصت مقاومت را از او گرفتم. روی زمین که افتاد، چند ضربه دیگر زدم تا مرد. بعد مدارک ماشین را برداشتم و از خانه خارج شدم. موضوع را به مادرم هم گفتم.

یعنی به مادرت گفتی آدم کشتی؟

بله. با مادرم تماس گرفتم و گفتم کسی را به خانه کشاندم و او را به قتل رساندم. مادرم باورش نمی‌شد و فکر کرد دروغ می‌گویم اما گفتم می‌خواهم بروم و دیگر برنمی‌گردم.

مادرم اول حرفم را باور نکرد اما بعد نگران شده‌ و به خانه آمده‌ بود و همه چیز را دیده‌ بود.

جسد را کجای خانه گذاشتی؟

وقتی او را کشتم جسد را در کیسه‌ای گذاشتم و ملحفه‌ای دور آن پیچیدم. بعد در اتاق مخفی کردم.

مادرت چطور جسد را پیدا کرده‌ بود؟

او اول قطرات خون را دید و وقتی وارد اتاق شد، جسد را پیدا کرد.

چطور بازداشت شدی؟

مادرم مرا لو داد. او وقتی جسد را در خانه دید، با پلیس تماس گرفت و ماجرا را توضیح داد.

چرا جسد را بیرون نبردی؟

خیابان شلوغ بود و می‌دانستم بازداشت می‌شوم به همین خاطر هم جسد را بیرون نبردم و ترجیح دادم موضوع را به مادرم بگویم، فکر نمی‌کردم مادرم مرا به پلیس لو بدهد.

چرا با ماشین مقتول فرار کردی؟

از کاری که کرده ‌بودم، می‌ترسیدم و نمی‌توانستم در خانه بمانم به همین خاطر هم فرار کردم.

می‌خواستی با ماشین چه کنی؟

با خودم گفتم در یکی از شهرستان‌های دور از تهران آن را می‌فروشم و پولی گیرم می‌آید. به همین خاطر به سمت غرب کشور حرکت کردم.

در آنجا هم مرتکب جرم شدی و بازداشت شدی، تو که می‌دانستی ممکن است تحت تعقیب باشی، چرا این کار را کردی؟

مرتکب جرم نشدم، برایم پرونده‌سازی کردند. من با ماموران دعوا کردم آنها از من گواهینامه ‌خواستند، چون نداشتم خواستند ماشین را متوقف کنند من هم نمی‌خواستم ماشین توقیف شود، به همین خاطر درگیر شدم.

ماجرای مواد مخدری که در پرونده آمده ‌است، چه بود؟

هیچ موادی همراهم نبود. گزارش دروغ داده‌اند. آنها می‌خواستند حال مرا بگیرند.

چرا باید این کار را می‌کردند؟

وقتی مامور پلیس از من گواهینامه ‌خواست و گفتم ندارم سعی کرد ماشین را بخواباند اما من مقاومت کردم و با هم درگیر شدیم. من شیشه ماشین پلیس را شکستم و آنها بازداشتم کردند. پرونده‌ای برایم تشکیل شده‌ بود و من منتظر تعیین تکلیف بودم که مامورانی از تهران آمدند و مرا با خود بردند.

چطور متوجه شده‌ بودند توکجایی؟

مادرم مشخصاتم را داده ‌بود و آنها هم جستجو کرده‌ بودند و مرا در بازداشتگاه شهرستانی در غرب کشور پیدا کردند.

در ابتدای دادگاه مدعی شدی که مقتول به مادرت نظر داشت اما بعد آن را پس گرفتی، چرا؟

دروغ گفتم. چون فکر می‌کردم اگر قتل را ناموسی نشان دهم، امیدی برای تبرئه هست. اما بعد که قاضی توضیح داد بهتر است واقعیت را بگویم، تصمیم گرفتم راستش را بگویم.

چیزی از این قتل به دست آوردی؟

نه. فقط خودم را در آستانه مرگ قرار دادم. اصلا نمی‌دانم چرا این کار را کردم.

اولیای‌دم درخواست قصاص کرده‌اند تلاشی برای جلب رضایت آنها کرده‌ای؟

در دادگاه گفتند که درخواست قصاص دارند و می‌دانم که رای قصاص هم برایم صادر خواهد شد. اما تلاشی برای جلب رضایت آنها نکردم.

چرا سعی نمی‌کنی رضایت آنها را جلب کنی؟

امیدی به زندگی ندارم. آدمی مثل من اگر بمیرد بهتر است. بجز این‌که برای خانواده‌ام دردسر درست کرده‌ام و همه چیز را خراب کردم، اتفاق دیگری نیفتاده‌است. من معتادم و به هیچ دردی نمی‌خورم.

چرا در این مدت تلاش نکردی ترک کنی؟

وضع روحی‌ام خوب نیست؛ هر بار که خواستم ترک کنم نتوانستم. نمی‌دانم چرا زندگی من این طور است.

هیچ امیدی به زندگی ندارم. نمی‌توانم دوباره زندگی را از نو بسازم.همیشه منتظر بودم یک روز کنار خیابان بمیرم و فکر می‌کنم آن روز رسیده‌است. اما مرگم کنار خیابان نیست بالای چوبه‌دار است. روی درخواست بخشش ندارم. از مادرم هم خجالت می‌کشم و نمی‌توانم از او بخواهم برای جلب رضایت سراغ اولیای‌دم برود. اما از خودش درخواست دارم که مرا ببخشد. به خاطر کارهایی که کردم، معذرت می‌خواهم.

در زندان چه می‌کنی؟

وضعیت خوبی ندارم. حال و روز درستی هم ندارم و سعی می‌کنم روز را شب و شب را روز کنم تا زمان اجرای حکم برسد.

حرفی با جوان‌هایی مثل خودت داری؟

حرف خاصی که ندارم. اما از آنها خواهش می‌کنم سرنوشت امثال مرا بخوانند تا بفهمند مواد چه بر سر آدم‌ها می‌آورد و چطور آنها را به حیوان تبدیل می‌کند.

خیلی سخت است که آدم این طور زندگی کند هدفی در زندگی‌اش نداشته ‌باشد و همیشه منتظر مرگ باشد. مدرسه که می‌رفتم درسم خوب بود و می‌توانستم آدم موفقی باشم اما معتاد شدم و آنقدر در این اعتیاد غرق شدم که این طور وضعم بهم ریخت و حالا یک اعدامی هستم. ‌

کاش زمان به عقب برمی‌گشت آن وقت طور دیگری زندگی می‌کردم و حالا در این وضعیت نبودم و اینقدر عذاب نمی‌کشیدم.

مرجان لقایی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها