جشن تولد خرگوش کوچولو

کد خبر: ۴۸۳۶۶۱

یک روز صبح برفک برای تهیه غذا به جنگل رفت. به اولین بوته هویج که رسید سبدش را روی زمین گذاشت و مشغول چیدن هویج شد. قورباغه کوچولو از داخل مرداب بیرون آمد و دوستش خرگوش را دید که مشغول چیدن هویج است. اسم قورباغه سبزک بود. سبزک به طرف خرگوش رفت:

ـ سلام رفیق حالت چطوره؟

برفک برگشت و قورباغه را دید و گفت: بد نیستم. متشکرم. می‌خواهم مربای هویج درست کنم می‌توانی به خانه‌ام بیایی.

قورباغه کوچولو دعوت دوستش را قبول کرد و به اتفاق برفک به خانه‌اش رفت تا در پختن مربا به او کمک کند.

مادر برفک منتظرش بود. وقتی برفک رسید خیالش آسوده شد. از دیدن قورباغه کوچولو هم خوشحال شد. مادر برفک هویج‌ها را شست و آنها را داخل قابلمه‌ای که از پوست بلوط بود ریخت و قابلمه را روی اجاق گذاشت.

سبزک و برفک با هم صحبت می‌کردند.

قورباغه کوچولو از برفک پرسید: راستی برفک، تولد تو چه روزی است؟

برفک که نمی‌دانست چرا سبزک این سوال را می‌پرسد، گفت: همین امروز. مادر مربا را به مناسبت امروز می‌پزد.

قورباغه کوچولو گفت: بیا خانه را تمیز کنیم.

برفک مشغول جارو کردن شد و سبزک در پاک کردن شیشه‌ها به خانم خرگوشه کمک می‌کرد.

سبزک از خانم خرگوشه سوال کرد: آیا می‌شود که با دوستانم به مهمانی بیاییم؟

مادر برفک گفت: بله. البته.

سبزک خیلی خوشحال شد. از برفک و مادرش خداحافظی کرد و جست و خیزکنان بسراغ دوستانش رفت؛ خوک کوچولو که به او صورتی می‌گفتند و زنبور عسل که اسمش طلایی بود و پرستو وقتی قیافه قورباغه کوچولو را خندان دیدند پرسیدند: چی شده؟ چرا اینقدر خوشحالی؟ سبزک ماجرا را برای آنها تعریف کرد. دوستان سبزک هم خیلی خوشحال شدند.

صورتی گفت: دوستان بیایید با هم مشورت کنیم و هدیه مناسبی برای برفک تهیه کنیم.

طلایی گفت: چطور است در اطراف خانه برفک تاب و وسایل بازی بگذاریم تا برفک با آنها بازی کند.

پرستو گفت: نظر زنبور کوچولو خوب است اما بهتر است یک میز و صندلی به برفک هدیه کنیم.

قورباغه گفت: فکر شما خوب است اما من یک فکر بهتر دارم. بهتر است یک باغچه کوچک جلو خانه برفک درست کنیم و در آن هویج بکاریم. با این کار، زحمت برفک کم می‌شود و مجبور نیست برای تهیه غذا به جنگل برود. دوستان، با این فکر موافق هستید؟

همه گفتند: بهتر از این نمی‌شود آفرین به سبزک.

سبزک و دوستانش وسایل باغبانی را برداشتند و از مغازه خرس مهربان مقداری تخم هویج گرفتند و به خانه برفک رفتند.

برفک از دیدن قورباغه کوچولو و دوستانش خیلی خوشحال شد. آنها را به درون خانه دعوت کرد و با مربای هویج از آنها پذیرایی کرد.

سبزک به خرگوش گفت: همه ما می‌خواهیم به مناسبت امروز به تو هدیه‌ای بدهیم و به دوستانش گفت: شروع کنید.

صورتی با بیل مشغول به کار شد و جلو خانه خرگوش کوچولو را بیل زد.

سبزک و پرستو با سنگ اطراف باغچه را درست کردند.

زنبور عسل تخم هویج‌ها را داخل خاک ریخت و مقداری آب به باغچه داد.

سبزک گفت: هدیه ما این باغچه است.

برفک تشکر کرد. سبزک و دوستانش از برفک خداحافظی کردند و او را با باغچه‌اش تنها گذاشتند.

کم‌کم دانه‌ها سبز شدند و سر از خاک بیرون آوردند. برفک هر روز باغچه کوچکش را آب می‌داد.

چند روزی گذشت و هویج‌های درشت نارنجی سر از خاک بیرون آوردند. هر روز هویج‌ها درشت‌تر و پرآبدارتر از روزهای قبل می‌شدند.

یک روز که برفک مشغول تماشای باغچه بود مادرش گفت: هویج‌ها قابل خوردن هستند. می‌توانی آنها را بچینی.

مادر برفک هر روز برای او کیک هویج می‌پخت و مربای هویج درست می‌کرد.

برفک موقع سرماخوردگی سوپ هویج می‌خورد و هر موقع تشنه بود آب هویج می‌نوشید.

برفک تمام این خوراکی‌ها را دوست داشت و از کیک مربا برای سبزک و دوستانش هم می‌برد.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها