در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
بسیاری از ما وقتی سرخوش و شادیم عاقبت برایمان مهم نیست، اما همین که پایمان به سنگ میخورد و همین که شترسواریمان دولا دولا میشود، به یاد آخر و عاقبت میافتیم. بسیاری از ما همیشه از عاقبت میترسیم، چون وقتی به فکر عاقبت میافتیم که اوضاع کارمان بیخ پیدا کرده است. انگار، ما از عاقبت خوشمان نمیآید. بعضی از ما آنقدر از عاقبت بدمان میآید که اصلا چشم نداریم ریختش را ببینیم، ولی نمیدانیم ـ شاید هم میدانیم و خودمان را به ندانستن زدهایم ـ عاقبت هم مثل مرگ، شتری است که جلوی خانه همه ما میخوابد. همه ما چه بخواهیم و چه نخواهیم دچار عاقبت میشویم. عاقبت، چه بخواهیم و چه نخواهیم روزی یا شبی یا نیمهشبی هرکدام از ما را گیر میاندازد. عاقبت خاک گل کوزهگران خواهیم شد. عاقبت این عمر میگذرد. عاقبت این روزها تمام میشود.
عاقبت کلمه عجیبی است. هیچکدام از ما نمیدانیم عاقبت چه شکلی است. هیچکس انگار عاقبت را ندیده است. این کلمه مرموز به اندازه تمام ما آدمها معنا دارد. عاقبت بهخیری یکی از همین معناهاست. ما از میان گونههای مختلف عاقبت، دلمان به عاقبت بهخیری خوش است. اما هر وقت آرزویش را داریم لبخند تلخی هم گوشه لبمان مینشیند. اما فکر کردن به عاقبت خیر بعضی وقتها ما را آرام میکند. عاقبت خیر از سایر گونههای عاقبت مهربانتر است. همه ما دلمان لک میزند برای عاقبت خیر و وقتی به آن فکر میکنیم ناخوداگاه خودمان هم دلمان میخواهد خوب باشیم. به فکر فرو میرویم که با این احوالی که داریم آیا میتوانیم با عاقبت خیر روزگارمان را سر کنیم یا نمیتوانیم و یکی از آن عاقبتهای گردنکلفت و نامهربان و نخراشیده، عاقبت یقهمان را میگیرد و معلوم نیست ما را تا کجا و به کجا خواهد برد. امان از این همه عاقبتهای دلفریب و رنگارنگ. امان از این همه عاقبتهای نامعلوم. امان از این همه عاقبتهای عجیب. امان از عاقبت پشیمان....
صولت فروتن / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: