بینندگانی که عادت کردهاند هر قسمت از یک مجموعه تلویزیونی را با چاشنی یک ترانه عاشقانه ببینند، در مواجهه با این سریال غافلگیر میشوند. به این ترتیب راه طولانی قاعده نانوشته تیتراژخوانی را میشکند و این سوال را مطرح میکند که چه لزومی دارد هر سریالی حتما با یک «ترانه» به پایان برسد.
واقعیت این است که تیتراژخوانی بیش از آنکه به کمک سریالها بیاید، به شهرت و محبوبیت خوانندهای که آن تیتراژ را خوانده، کمک میکند. تیتراژها بستری را فراهم میکند برای خوانندگانی که دوست دارند، صدایشان به صورت مستمر روی آنتن فراگیر تلویزیون قرار بگیرد. تعداد معدودی از خوانندهها از این بستر به خوبی بهره میبرند و تعدادی دیگر به تیتراژها به چشم یک فرصت نگاه میکنند.
این ترانهها وقتی در اذهان ماندگار میشود که با مضمون مورد اشاره سریال تناسب داشته باشد. ترانه سریالهای «کوچک جنگلی»، «میوه ممنوعه» و «متهم گریخت» را میتوان به عنوان نمونههای مطلوب در این حوزه دانست.
در «متهم گریخت» وقتی امیرحسین مدرس میخواند «توی این شهر شلوغ یه آشنا کنارم نیست» مخاطب برای ورود به دنیای آشفته داستان آماده میشد. ترانه کوچک جنگلی نیز به جنبههای حماسی زندگی میرزا کوچک خان جنگلی اشاره داشت، اما در بسیاری از تیتراژهای دیگر این اتفاق نمیافتد. به عنوان مثال بارها دیدهایم که یک سریال، فضایی طنز داشته و خواننده تیتراژ ترانهای عاشقانه خوانده است.
یکی از کارگردانها خاطره شنیدنی در این رابطه تعریف میکرد. او میگفت: وقتی یکی از سریال هایم پخش شد، چند خواننده تماس گرفتند و اعلام آمادگی کردند بدون دریافت هیچ دستمزدی برای تیتراژ سریال بخوانند. مسلما اگر تلویزیون سهم برنامههای ترانه و موسیقی را در جدول پخشش افزایش دهد، فرصت بیشتری برای هنرنمایی هنرمندان این عرصه فراهم میشود.
احسان رحیمزاده / گروه رادیو و تلویزیون
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم