در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
در بسیاری از سیستمها، ارتقای افراد امکانپذیر است؛ اما سیستمهایی هم هستند که اگر چه بظاهر شرایط ارتقا در آنها دیده شده است، اما در عمل مانع صعود افراد و ترفیع رتبه اعضا میشوند. در سیستم سینما رتبهبندی افراد تابع نظم و قانون کاملا مشخصی نیست. در این دو سیستم دامنه جابهجایی اعضا بسیار وسیع است و صعود و نزولهای ناگهانی و جهشهای مقطعی قابل انتظار است. کارگردانها میتوانند جلوی دوربین خود یا همکارانشان ظاهر شده و بازیگری را هم بیازمایند، هنرپیشگان میتوانند قلم به دست گرفته و فیلمنامه بنویسند، بازیگران میتوانند صحنهها و لباسها را طراحی کنند و... وقوع این دست رخدادها در سینما و تلویزیون آنقدر عادی است که تعجب کمتر کسی را بر میانگیزد. انگار نه انگار که کمتر کسی سر جای خودش است و هرکس اجازه دارد به حیطه حرفهای دیگری وارد شود. در این دوسیستم مواج، هنروران (هنرور عنوان جایگزین برای سیاهیلشکر است) در رتبههای انتهایی جای میگیرند. آدمهایی که تقریبا دوست داشتهاند روزی استار یا سوپراستار شوند، اما حتی هنرپیشه نقش فرعی هم نشدهاند. تلختر و بدتر آن که امکان صعود هنروران هم تقریبا نزدیک به صفر است و آنها معمولا تا آخر عمر حرفهایشان در همان رتبهای که دارند، باقی میمانند. هنروران به علت دست نیافتن به آرزوی بزرگ هنرپیشه شدن، جایگاه نازل در نظام رتبهبندی سینما و تلویزیون، دیده نشدن، توقف در رتبههای انتهایی، احتمال ناچیز صعود، فقدان امنیت شغلی، دستمزدهای پایین، برخوردهای بد و نامهربانیهای دستاندرکاران رتبههای بالاتر سیما و سینما (مثلا تهیهکنندهها، بازیگران، کارگردانها و گریمورها) و... در معرض آسیبهای مختلف جسمی، روانی و اجتماعی هستند. آنها مورد بیمهری بسیاری از بازیگران قرار میگیرند، در حالی که این هنروران هستند که سبب دیده شدن و به چشم آمدن هنرپیشهها میشوند و صحنه بدون لشکر هنروران جلوهای نخواهد داشت و شکوه تصاویر مدیون حضور ایشان است. سر صحنه برخی فیلمها و سریالها رفتارهای تبعیضآمیز عوامل با هنروران، دل هر بیننده و ناظر بیطرفی را میآزارد. غذای اعلا عمدتا برای استارها و سوپراستارها سفارش داده میشود، چون نازشان حسابی خریدار دارد، اما غذای کم یا بیکیفیت مال هنروران است. غذاها و نوشیدنیها ابتدا میان عوامل توزیع میشود سپس نوبت به هنروران میرسد. همه این عوامل دست به دست هم داده و باعث میشود هنروران به انواع و اقسام اختلالات روانی مبتلا شوند، از افسردگی و اضطراب گرفته تا مصرف مواد و الکل. بسیاری از آنها به نقطهای میرسند که جز خودکشی راه دیگری پیش روی خویش نمیبینند. هنرور تا وقتی یک پروژه سینمایی یا تلویزیونی در جریان است، جلو و پشت دوربین احساس خوبی دارد و از لاک افسردگی خارج میشود، اما وقتی پروژه خاتمه مییابد اگر بلافاصله به پروژه دیگری نپیوندد، دچار اندوه بیحد و حصری میگردد و روزگار بیکاری را بسختی میگذراند. برخلاف استارها و سوپراستارها که یکی از افتخارات و اختیاراتشان رد کردن فیلمنامههای پیشنهادی است، حدفاصل پروژهها به خود استراحت داده و برای تعطیلات به مسافرت میروند، هنروران باید مدام در پی کار باشند، پیشنهادها را بقاپند و از هر فرصتی برای کسب درآمد و ارضای میل پایانناپذیر به حضور مقابل دوربین و دیده شدن استفاده کنند. آنها بتدریج میآموزند در حاشیه باقیبمانند و وارد متن نشوند. میآموزند سر صحنه، دایرهای کارگردان، فیلمبردار و استارها و سوپراستارها را احاطه کرده که فقط افراد خاصی به آن راه دارند و آنها نباید پا به آن بگذارند و بهتر است در دایره حاشیهای خود باقی بمانند. با وجود این، آرزوی ورود به دایره اصلی هیچگاه از دلشان بیرون نمیرود. هنروران مبتدی ممکن است در آغاز فعالیت حرفهای خویش تلاش وافری برای گذر از دایره اصلی به خرج دهند، اما نیروی گریز از مرکز شدیدی آنها را دوباره به بیرون از دایره سوق میدهد. این حرکت از حاشیه به متن و بالعکس در آن سالهای اولیه ورود به سینما و تلویزیون از فرط تکرار هنروران را شرطی میکند. آنها متوجه میشوند توانایی غلبه بر نیروی گریز از مرکز را ندارند و بهتر است به حفظ جایگاه خویش در حاشیه دایره بسنده کنند اما وسوسه عبور از دایره اصلی تا آخرین روزهای عمر و واپسین دقایق زندگی رهایشان نمیکند. ایفای نقش مقابل استارها و سوپراستارها و شانه به شانه ساییدن آنها آرزوی هر هنروری است؛ آرزویی که در عمده موارد برآورده نمیشود. معدود هنرورانی بودهاند که چنین شانسی نصیبشان شده و همان یکبار در کنار بازیگران مطرح سبب شده آنها از جرگه هنروری خارج شده و به بازیگر نقشهای مکمل یا نقشهای کوتاه و دیالوگ دار تبدیل شوند. یکی از مشغلههای دیرین هنروران، گرفتن عکس یادگاری با ستارگان سینما و حتی هنرپیشههای نقشهای حاشیهای سینما، تئاتر و تلویزیون است.
بسیاری از آنها آلبومی آکنده از اینگونه عکسها دارند و با افتخاری کذایی آن را در معرض دید دیگران قرار میدهند. هر چه تعداد این عکسها دو یا چند نفره بیشتر باشد، صاحب آلبوم نزد همکارانش از اعتبار بیشتری برخوردار خواهد بود. چاپ عکس یا اسم هنرور در نشریات نیز اعتبار بخش است. هنروران همیشه بریدهای از جراید حاوی عکس یا اسمشان را در جیب لباسشان حمل میکنند تا در مواقع لازم آن را به دیگران نشان دهند. برخی هنروران حاضرند برای چاپ عکس و اسمشان پول خرج کنند. آرزوی در مرکز صحنه و کانون توجه بیننده واقع شدن در پس ذهن هر هنروری خفته است. کدام هنروری است که نخواهد استار یا سوپراستار شود و هر چه بیشتر و بیش از دیگران به چشم آید؟ هر هنروری دوست دارد حجم زمان حضورش در مقابل دوربین بیش از دیگران باشد. برخی از آنها حتی حاضرند برای در قاب گرفته شدن مبلغی هم بپردازند (یکجور خریدن نقش حاشیهای و دیالوگ دار با حجم زمانی نه چندان زیاد). برای این دلسوختگان سینما در آغاز کار، کیفیت نقش بیش از کمیت آن اهمیت دارد، اما به مرور که در این حرفه جا میافتند، به این نکته پیمیبرند که باید قید کیفیت را بزنند و به کمیت بهای بیشتری دهند. هنروران تمایل فزون از حدی به حضور در صحنههای خلوت و کم جمعیت دارند، زیرا در این قبیل صحنهها بیشتر به چشم میآیند. در صحنههای پرجمعیت نظیر صحنههای نبرد، هنروران شانس چندانی برای دیده شدن ندارند. آنها فقط صحنه را پرمیکنند. با پیشرفت تکنولوژی رایانهای، دیگر طراحی و تصویربرداری صحنههای عظیم برای بیگ پروداکشنهای سینمایی یا تلویزیونی نیازمند استخدام و بهکارگیری هنرور نیست و میتوان با ترفندهای رایانهای و دیجیتالی صحنه را پر جمعیت جلوه داد. در یکی از سکانسهای جنگی فیلم بهیادماندنی «محمدرسولالله» (مصطفی عقاد) هنرور سالمندی را میبینیم که با کمان تیری به سوی دشمن پرت میکند، اما اندک لحظاتی بعد خودش مورد اصابت تیر دشمنان قرار میگیرد. حجم زمانی اختصاص یافته به این پیرمرد بسیار اندک و در حد چند ثانیه است، اما هم دیده میشود هم حضور بسیار تأثیرگذاری دارد. تماشاگر با آن که هیچ پیش زمینهای از این پیرمرد ندارد اما در همان چند ثانیه به سبب همذات پنداری با او از سپاه کفر متنفر میشود. هنروران حرفهای در جستجوی اینچنین فرصتها و نقشهایی هستند. این مثال بهوضوح نشان میدهد چگونه میتوان به حضور یک هنرور معنا بخشید و اهمیت این حضور را سرسری نگرفت. برخی فیلمسازان به هنروران همچون آکسسوار صحنه مینگرند، مثال فیلم محمدرسولالله برای آنها هم میتواند نکته آموزشی مهمی باشد تا دریابند نباید حضور هنروران (حتی در حد چند ثانیه) را دست کم بگیرند. در سالهای اخیر سریالسازان ایرانی بهواسطه افزایش کمی و کیفی تولید مجموعههای تلویزیونی تاریخی و دینی، بیش از گذشته به نقش و اهمیت هنروران پیبردهاند اما هنوز تا رسیدن به نقطه مطلوب فاصله دارند. هنروری حرفهای است که در بیشتر کشورهای توسعه یافته صاحب صنعت سینما جدی گرفته میشود. هنروران در این کشورها تحت آموزشهای دورهای قرار میگیرند و در قالب تشکلها و انجمنهای منسجمی فعالیت میکنند. آنها با تمرین کافی سر صحنه حاضر میشوند، به مقتضیات این حرفه پی بردهاند و نیک میدانند که نباید قاب دوربین را برای دیده شدن بدزدند، بلکه فقط باید به وظیفه خود عمل کرده و در چارچوبهای از پیش تعیین شده فعالیت کنند. در هندوستان هنروران در قالب گروههای عظیم بدقت ساماندهی میشوند و از حمایت نظاممند صنفی برخوردارند.
هنروران هندی حضور پررنگی در فیلمهای سینمایی و سریالهای تلویزیونی کشورشان دارند. در ایران برای ورود به حرفه هنروری به مدرک تحصیلی خاصی نیاز نیست. تا پیش از انقلاب بسیاری از هنروران بیسواد یا کمسواد بودند اما پس از انقلاب افرادی به این حرفه پیوستند که میزان تحصیلاتشان در حد دبیرستان و دیپلم بود. عدم انسجام تشکیلاتی از همان ابتدای شکلگیری حرفه هنروری به عنوان یک معضل گریبانگیر هنروران بوده است. آنها همچون جزیرههای از هم جدا افتاده در قالب تیمهای مجزا از یکدیگر فعالیت میکنند. از دل حرفه هنروری، حرف دیگری هم منشعب شدهاند از جمله نظارت بر هنروران، جمعیتآوری و... ناظر هنروران سر صحنه بر عملکرد هنروران نظارت میکند و کارش شبیه کار بازیگردانهاست. جمعیت بیار، عدهای هنرور را به صورت استندبای در اختیار دارد، از پروژههای سینمایی و تلویزیونی سفارش میگیرد و هنرورانی را که مد نظر تهیهکننده و کارگردان هستند، سر صحنه میآورد. در گذشته که خبری از تلفن همراه نبود، هنروران را میشد در پاتوقهایشان پیدا کرد. بعدا از طریق آگهیهای روزنامه فرا خوانده میشدند و در سالهای اخیر هریک مجبورند تلفن همراه داشته باشند تا برای جمعیت بیارها در دسترس باشند. با وجود پتانسیل بالایی که برای نظاممند کردن حرفه هنروری و انشعابها و حرف وابسته به آن وجود دارد و این چند گروه سینمایی را میتوان در قالب یک تشکل حرفهای سر و سامان داد، اما متأسفانه در همچنان بر پاشنه سابق میچرخد. با تشکیل سازمانهایی نظیر سازمان سینمایی شاید بتوان به هنروری و حرف منشعب آن سر و سامان بخشید. در سالهای آینده در صورت ارتقای وضعیت اقتصادی و مشخص شدن جایگاه صنفی این حرف میتوان به تشکیلات تخصصی تری همچون هنروری تلویزیونی، هنروری سینمایی و... فکر کرد.
یعقوب قربانزاده
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: