در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
سحرگاه یکی از روزهای تابستان 84 به پلیس خبر دادند بوی تعفن از یکی از واحدهای آپارتمانی واقع در جنوب تهران به مشام میرسد. وقتی ماموران به محل رفتند و در را باز کردند، متوجه جسد زنی جوان در آن آپارتمان شدند. این زن با چاقو کشته شده بود. پلیس توانست چاقوی خونآلود را که زن جوان به وسیله آن کشته شده بود، در محل حادثه پیدا کند.
در اولین گام از همسایهها تحقیق شده بود. زنی جوان به ماموران گفت: چند روزی بود که در این واحد رفت و آمدی نمیشد. نام مقتول، مریم و زن بسیار باشخصیتی بود. هیچوقت از او چیز خاصی ندیده بودم. چند روز قبل صدای فریاد میآمد و زنی کمک میخواست. بعد انگار جسمی سنگین روی زمین افتاد و بعد از آن دیگر مریم را ندیدم. البته باید بگویم در این مدت هیچ رفت و آمدی هم به این خانه نشد. چون بوی تعفن هم میآمد، برای این که مطمئن شوم اتفاقی افتاده، ابتدا به مدرسه دختر مریم رفتم. آنها گفتند چند روزی است دختر مریم به مدرسه نمیرود، همان موقع بود که به پلیس خبر دادم.
پدر مقتول دومین کسی بود که مورد بازجویی قرار گرفت، او هم گفت از دامادش شکایت دارد و فکر میکند دامادش دخترش را کشته است و با توجه به این که داماد و نوهاش گمشدهاند، بنابراین فکر میکند دامادش این کار را کرده است.
با توجه به این که شوهر و فرزند مریم به طور ناگهانی گم شده بودند، پلیس خانواده او را بازجویی کرد تا شاید بتواند ردی از این مرد پیدا کند. در این میان، دایی شوهر مریم به پلیس گفت چند روز قبل خواهرزادهاش با او تماس گرفته و گفته همسرش را به قتل رسانده است.
وی به پلیس گفت: او از من خواست به تهران بروم و وضعیت را بررسی کنم. گفت مریم را کشته و دخترش را از مدرسه برداشته و فرار کرده است و قصد دارد از کشور خارج شود.
2 هفته بعد از این که پلیس تحقیقات خود را آغاز کرده بود، شوهر مریم خودش را به ماموران آگاهی معرفی کرد و گفت همسرش را کشته و مسوولیت کارش را به عهده میگیرد.
این مرد جزئیات قتل را تشریح کرد و گفت: هرچه داشتم فروختم و به برادرم دادم تا او به ژاپن برود و کار کند و سود پولم را بدهد تا زندگیام سامان بگیرد. من خودم هم کار میکردم و درآمد بیشتر به زندگیام کمک میکرد. اما از وقتی برادرم رفته بود، هیچ پولی به من نداد و هر روز وضع زندگیام بدتر شد. فشار مالی زیادی را تحمل میکردم. هر روز زندگیام بدتر از روز قبل میشد و همین باعث اختلاف بین من و همسرم شده بود. خسته شده بودم. زنم مرتب غر میزد و به من میگفت نمیتواند این زندگی را تحمل کند. روز حادثه با هم درگیر شدیم و نتوانستم عصبانیتم را کنترل کنم.
چاقو را برداشتم و به زنم گفتم که میزنم او هم گفت بزن، اگر نزنی، مرد نیستی. آنقدر عصبانی بودم که نمیدانستم چه میکنم. به او چاقو زدم. فریاد زد دوباره چاقو زدم و آنقدر زدم که جانش از بدنش بیرون رفت. بعد به حمام رفتم و تنم را که خونی شده بود، شستم. لباسهایم را عوض کردم. فرش را روی جسد زنم انداختم. به خانه برادرم رفتم و چند ساعتی آنجا بودم. دنبال دخترم رفتم و او را به خانه برادرم بردم، دوباره به خانه برگشتم و مدارک و پول و لباس برداشتم و از تهران خارج شدم. به کربلا رفتم و زیارت کردم بعد به تهران آمدم و خودم را تسلیم کردم.
این مرد ادعا کرده بود عصبی است، اما پزشکی قانونی بیماری روانی را در او تایید نکرد و او را سالم دانست. من به عنوان نماینده دادستان برای این مرد کیفرخواست صادر کردم و در جلسه محاکمهاش هم به عنوان نماینده دادستان شرکت کردم. این مرد بدون کم و کاست گفتههایش را تکرار کرد و این بار توضیح داد به خاطر فشارهای اقتصادی دست به این کار زده و واقعا بیمار نیست.
فشار اقتصادی میتواند وضعیت روحی هر انسانی را ناپایدار کند، البته این به آن معنا نیست افرادی که تحتفشار اقتصادی هستند، اجازه قتل دارند، اما یکی از عوامل موثر در عدم کنترل اعمال است.
محمدرضا حیدری ـ بازپرس
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: