نیمی از کودکان ژاپنی تا کنون طلوع و غروب خورشید را ندیده اند

چند هفته پیش گاردین گزارشی منتشر کرد راجع به این که %52 کودکان ژاپنی تاکنون طلوع و غروب خورشید را ندیده اند و این آمار نسبت به آمار سیزده سال پیش %11 رشد کرده است.
کد خبر: ۴۷۷۹۵
یعنی در سال 1991، %41 کودکان ژاپنی چنین وضعی داشته اند.
لحن گزارش ، مرثیه وار و جان گداز است : «طفل معصوم های سرزمین آفتاب تاحالا یک بار هم طلوع و غروب خورشید را با چشم های خودشان ندیده اند!» پروفسور سایتو می گوید:
امروزه خانواده ها تجربه ای از هم زیستی با طبیعت ندارند. او معتقد است باید امکانی فراهم کرد تا ساعات بیشتری از کلاس های درس در فضای آزاد برگزار شود...بچه های ژاپنی نسل به نسل ، ساعت های بیشتری از عمرشان را پشت درهای بسته می گذرانند.
سرشان توی کتاب است یا مونیتور کامپیوتر، فرق چندانی نمی کند. اصلا هم عجیب نیست اگر شوقی برای دیدن غروب خون آلود آفتاب نداشته باشند یا فکر کنند «خب توی فیلم ها دیده ایم دیگر، مثل همان است!»
ولی نگاه احساساتی و تراژیک نسبت به چنین قضایایی ، مثل همان «توی فیلم دیدن ها» کمی غیر واقعی است . بهتر است زیاد هیجان زده نشویم و آه و حسرت و دریغ و افسوس مان را کمی مزه مزه کنیم.
این که پیشرف صنعتی برایمان عزیزتر است یا انس با طبیعت بکری که هر روز داریم ازش دور می شویم ، سوال مبهمی است.
لااقل برای ما که در کشوری زندگی می کنیم که گبه و گیوه و انار و سیبش ، آن قدر دست مالی شده اند که در مقایسه با کیف تخته گاز رفتن تقریبا اصالتی ندارند. برای همین لازم نیست درجا به این سوال جواب دهید و بگویید «بله ، واقعا دنیای مدرن دارد آدم را از عواطفش دور می کند و به منجلاب ماشینیزم می کشاند...»
یا این که «این اداها و فیلم بازی کردن ها دوره اش سرآمده ، دیگر جشنواره کن هم حوصله این شاعرانگی ها را ندارد...»
اصلا جوابش مهم نیست. چون با عرض شرمندگی جوابی که برای این سوال ممکن است وجود داشته باشد، به هیچ دردی نمی خورد!دست ما نیست مدرن شویم یا نشویم.
برای زنده ماندن یک راه بیشتر نداریم. همین هم است که آنهایی که مثلا عشق انار و سیب و کاسه گلی اند، در خرابه ها و در کسوت مبلغین آس و پاس و شوریده ، به این دیار و فلان سرزمین کوچ نمی کنند و از قضا می روند در قطب همین دنیای صنعتی ، بالا و پایین می پرند و با همین تلویزیون و روزنامه و اینترنتی که معصومیت بشریت را له و لورده کرده حرفشان را به گوش بقیه می رسانند.
چون می خواهند زنده بمانند. زندگی با کسی تعارف ندارد و دنیایی که درش زندگی می کنیم ، مخالف و موافق را با خودش هم سو می کند.
شنیدن حرف مخالفی که موافق جریان آب شنا کند و مدام از دور و برش بد بگوید هم دردی را دوا نمی کند.ظآمار تصادفات رانندگی در ایران ، 20 برابر ژاپن است.
همین چند هفته پیش ( تقریبا همان موقع ها که گاردین گزارش بالا را منتشر کرده بود) در بزرگترین خیابان شهر و در نزدیکی 3 بیمارستان ، مصدومی روی زمین دراز کشیده بود و در انتظار رسیدن اورژانس لحظه شماری می کرد.
یک ساعت بعد، او را سوار استیشن اورژانس کردند و راننده 2ماشین دیگر به بیمارستانشان برگشتند. بعد از یک ساعت هر 3اورژانس با هم سر رسیده بودند!
راستش ، الان وضع ما وضع آن مصدومی است که کف خیابان ولو شده و منتظر است در پی بلایی که آن ماشین عصر ماشینیزم سرش آورده ، یک ماشین دیگری سر برسد و از مرگ نجاتش دهد، دارد زندگی معمولی اش را از دست می دهد و برای همین ، فقط زنده ماندن و نفس کشیدن برایش مهم است.
هرچه دانشمندان و فیلسوفان هم می آیند بالای سرش و ازش می پرسند «سنت را می خواهی یا مدرنیته را؛» هیچ نمی گوید.
فیلسوف ها به او متذکر می شوند که آخر و عاقبت مملکت صنعتی ای مثل ژاپن این شد که ( حالا به خاطر آسمانخراش هایش یا درس و مطالعه فشرده دانش آموزان!) نیمی از کودکانش تا کنون یک بار هم صحنه شاعرانه غروب را با چشمان خودشان ندیده اند، سرنوشت ایالات متحده ، خرج مالیات مردمش در ازای حمله و کشتار مردم کشورهای دیگر شد و اغلب امریکایی های زیر 65سال ، از بیمه درمانی ای که ماهانه 1000 دلار برایشان خرج دارد، چشم پوشیده اند و با این حال هنوز بودجه های کلانی صرف پروازهای آزمایشی ناسا می شود... تمام این ها را اندیشمندان بزرگ جهان به ما یادآوری می کنند.
حتی این نکته که سر وقت رفتن و سر وقت آمدن قدرت اختیار و انتخاب آدمیزاد را زائل کرده و خلاقیتش را در حد فرو کردن کارت زمان بندی اداری اش در شکاف دستگاه تنزل داده ، را هم از قلم نمی اندازند و این لحظه ایست که ما (که همان مصدوم ولو شده کف خیابان باشیم) چشمانمان گرد می شود و خداخدا می کنیم نکند مسئول اورژانس هم ، با چنین نگرشی! روی صندلی راحتی اش لم داده و دارد به خودش افتخار می کند که در عصر استیلای صنعت ، اراده و انتخابش را بر هر چیز دیگری ارجح دانسته!
«الکس کر» نویسنده امریکایی می گوید: «ژاپنی ها نظم و ترتیب را بر انس با طبیعت ترجیح داده اند. برای همین شهرداری های ژاپن ، شاخه های درختان کنار جاده را اره می کنند تا برگ هایشان در فصل پاییز جاده ها را کثیف نکند!»
طبیعی است که چنین زندگی ای اقتضائات روانی خاص خودش را هم دارد. نفرت از حیوانات و حشرات و حالا هم نوبت به درختان می رسد.
اما آمار تصادفات ژاپنی ها را که کنار بگذاریم ، آنها در میزان سرانه درآمد و فقر و بیکاری و تورم هم با ما فاصله دارند. چیزی که در چنگشان است اما تمام آن چیزهایی نیست که برای خوشی و آرامش بهش نیاز داریم.
این درست که با شکم گرسنه و تنی مجروح نمی شود از غروب شاعرانه لذت برد، ولی برای فهم چیزی که در پس خوردن و خوابیدن و کارکردن سالم سیستم گوارشی منظم وجود دارد، باید نگاهی به بالای سر انداخت «قسم به خورشید و پرتوانش ...»

روح اله گیتی نژاد
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها