در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
برای بررسی وضعیت و چشمانداز این انرژی پاک و ارزان سراغ یکی از کارشناسان ارشد این حوزه رفتیم و عصر یک روز پرباران بهاری در دفتر شرکت پتروایران پذیرای ما شد و به سوالات ما پاسخ داد.
هر چند این گفتوگو تمام سوالات ما را کامل نکرد، اما وی به ترسیم آینده گاز پرداخت و چشماندازی که ایران میتواند به عنوان استراتژی اصلی خود در این زمینه برای ورود به بازارهای جهانی تعریف کند.
آنچه در پی میآید حاصل گفتوگوی «جامجم» با دکتر تورج دهقانی است که دکترای تخصصی اقتصاد نفت دارد.
دهقانی، عضو افتخاری انجمن مهندسی نفت ایران است و همچنین رئیس پژوهشکده اقتصاد انرژی، مسوول ارزیابی فنی و اقتصادی و عضو تیم مذاکرات خط لوله صلح و عضو هیات علمی موسسه بینالمللی انرژی در وزارت نفت بوده است.
به عنوان کارشناس ارشد انرژی، آینده موقعیت انرژی گاز در ایران و جهان را چگونه ترسیم میکنید؟
انرژی مبنای رشد اقتصادی و توسعه کشور است. اقتصاد بدون انرژی معنا ندارد. با توجه به روند رشد توسعه اقتصادی دنیا مصرف انرژی نیز رو به افزایش است. سهم انرژی کشورهای در حال توسعه (چین، برزیل، هند و...) روز به روز در حال افزایش است و در این کشورها عموما نرخ رشد اقتصادی هم بالاست. مجموع اینها سبب میشود روند مصرف انرژی در آینده روند رو به افزایش و دارای شیب ملایم باشد. در همه پیشبینیهای معتبر آژانس بینالمللی انرژی و مراجع و موسسات مطالعاتی این مطلب دیده میشود.
نکته دوم، انرژیهای فسیلی یا هیدروکربوری بوده که عمدهاش نفت و گاز است. اینها انرژیهای پرمصرف امروز هستند که روندها نشان میدهد پررنگترشدن روز به روز مباحث زیستمحیطی و توسعه پایدار، عامل محدودکنندهای در مصرف انرژیهای فسیلی نخواهد بود.
بر این اساس، باز هم پیشبینیهای مراجع معتبر درخصوص نفت و گاز نشان میدهد روند مصرف نفت و گاز نیز طی3 ، 4 دهه آینده روند رو به افزایشی خواهد بود و روند مصرف گاز نیز نسبت به سایر انرژیها شتاب بیشتری میگیرد.
دلایلی هم دارد؛ اول این که در دنیا ذخایر عظیم گازی وجود دارد که دائما رو به توسعه و تولید هستند. دوم؛ در شرایط موجود انرژیای که از گاز به دست میآید در مقایسه با انرژیهای دیگر مثل نفت خام ارزانتر است.
نکته دیگر این که گاز پاکتر از نفت خام است و جزو انرژیهای سازگارتر با محیطزیست محسوب میشود. این سه عامل سبب میشود روند مصرف گاز نسبت به نفت خام پیشی بگیرد. این فضایی است که در آینده در رابطه با مصرف گاز در دنیا وجود خواهد داشت، اما بخش عرضه گاز هم یک بحث کلیدی است. برای تامین امنیت عرضه در بلندمدت به عبارت سادهتر کشورها یا جوامعی که میخواهند سبد مصرف انرژیشان را روی گاز متمرکز کنند یا سهم بیشتری از مصرف انرژیشان را به گاز اختصاص دهند نسبت به تداوم امنیت عرضه گاز هم دغدغه دارند.
کشورهایی مثل روسیه، ایران و قطر به عنوان عوامل تعیینکننده روی این دغدغه نقش دارند. سرجمع این سه کشور نزدیک به 60 درصد ذخایر گازی دنیا را در اختیار دارند. بخش عمدهای از این ذخایر در پارسجنوبی به عنوان بزرگترین میدان گازی مستقل جهان که بین ایران و قطر مشترک است، قرار دارد. لذا نگاه به این ذخایر و گازی که از آن استخراج میشود برای دنیا مهم خواهد بود.
سرعت جایگزینی انرژی گاز خیلی بیشتر از سایر انرژیها نیست؟
شتاب مصرف گاز بیشتر از نفتخام است از این رو گاز جایگزین انواع انرژیهای فسیلی میشود که سازگاری کمتری با محیطزیست دارند و سرعت آن هم سرعت قابل توجهی است. اگر بخواهیم بگوییم در توسعه مصرف گاز در دنیا چه عواملی موثر هستند، این عوامل را در بخش عرضه و تقاضا باید از یکدیگر تفکیک کرد. در بخش تقاضا ملاحظاتی که بخش تقاضای انرژی به آن توجه میکند عمدتا بحثهای زیستمحیطی و بحثهای قیمت تمامشده است. در بخش عرضه، 2 موضوع مهم ذخایر گازی و امکان انتقال را داریم. تفاوت عمده که گاز با نفت خام دارد انتقال آن است؛ به همان نسبت که راحت میتوان نفتخام را سوار کشتی کرده و آن را وارد کشور کرد، انتقال گاز طبیعی با دشواری روبهروست. یا باید با خط لوله منتقل شود که آن هم هزینههای خاص خود را دارد و از مقیاسی به بالا اصلا جواب نمیدهد. یا در صورت انتقال با کشتی به صورت LNG باشد که به دلیل زنجیرهای که LNG دارد، هزینه انتقال را افزایش میدهد. طبیعی است در توسعه تجارت گاز این مسائل به عنوان مسائل محدودکننده مطرح است. به عبارت سادهتر گرچه گاز انرژی ارزانتری است، مصرف آن سازگاری بیشتری با مسائل زیستمحیطی دارد، بخش تقاضا میل بیشتری به جایگزینی گاز به جای نفت خام و فرآوردههای نفتی نشان میدهد، ولی ملاحظات بخش عرضه در حوزه انتقال و هزینههایی که ایجاد کرده توسعه مصرف گاز را تا حدی محدود میکند.
سهم ما در بازار جهانی و دستیابی به این بازار چقدر است؟ چرا با توجه به ذخایری که داریم سهم کمی از بازار نصیب ما شده است؟
به اعتقاد من، ما درخصوص استفاده بهینه از ذخایر گازی استراتژی روشنی نداریم، این ایراد فقط مربوط به امسال نیست. سالهاست که این ایراد را داریم. چند دلیل نیز بر آن مترتب است؛ یکی این که ترکیبی از ذخایر نفتی و گازی را در حد بسیار زیاد داریم. هم در ذخایر نفتی در دنیا در رده دوم هستیم و هم در ذخایر گازی جمعیت مصرفی و مناطق سردسیری زیادی داریم، مصرف انرژی نیز در کشور بالاست. راندمان مصرف انرژی در داخل راندمان مناسبی نیست. از آن طرف ذخایر نفتی ما در نیمه دوم عمرشان قرار دارند و نیازمند اعمال روشهای ازدیاد برداشت و در راس آنها تزریق گاز هستند که منجر به ایجاد ارزش افزوده قابل قبولی در زنجیره استفاده از گاز و نهایتا تولید نفت از طریق بازیابی مخازن خواهد بود. بحث دیگر بحث ورود گاز یا اجزای تشکیلدهنده گاز در زنجیره صنعت پتروشیمی از جمله الفینها و متانول است. همه اینها نشان میدهد که ما برای استفاده بهینه از ذخایر گازی با گزینههای متعددی روبهرو هستیم.
در کنار اینها فرصتی داریم که به ما نسبت به کشورهای عربی مثل قطر مزیت میبخشد، آن هم موقعیت ژئوپلیتیک و دسترسی بهتر و باصرفهتر ما به بازارهای عمده انرژی دنیاست. از یک سمت به اروپا و از آن طرف هم به جنوب شرق آسیا و همسایگیمان پاکستان و افغانستان. در چنین شرایطی ذخایر گازی زیاد هم داریم که قابل توسعه هستند اگرچه بخش زیادی از ذخایر گازی ما گازهای همراه نفت است که نمیشود مثل گاز مستقل با آن رفتار کرد، زیرا در صورت استحصال آن گاز و مصرف آن، نفت زیادی را در میادین از دست خواهیم داد و این کاری غیراقتصادی است. اگر بحث ما صرفا روی گاز مستقل متمرکز باشد، به اعتقاد بنده در صورتی که برنامههای توسعهای بخصوص در پارس جنوبی خوب پیش برود، به عبارت سادهتر اگر بتوانیم تمام طرحها و برنامهریزیهای 24 فاز پارس جنوبی را اجرا کنیم، فکر میکنم بتوانیم ظرفیت تولید گاز بسیار بالایی در روز را ایجاد کنیم. این ظرفیت میتواند در مصرف داخلی جایگزین فرآوردههای نفتی گرانقیمت شود تا در کنار آن امکان صادرات فرآوردههای نفتی فراهم شود.
در بخش تزریق میتوان میادینی را که در اولویت برای تزریق قرار دارند، پوشش داد و از نظر صرفه و صلاح اقتصادی و مباحث حاکمیتی، امنیتی و بینالمللی میتوان نگاهی نیز به پروژههای صادرات گاز داشت، زیرا نباید این پروژهها را صرفا از منظر اقتصادی ارزیابی کرد. منافع جانبی آن بخصوص در حوزه وابستگی سایر کشورها به انرژی کشورمان را نیز باید در نظر گرفت.
مثل ورود به بازارهای اروپا؟
بله یا وابسته کردن مثلا بخش تامین انرژی هندوستان به ذخایر گازی ما، این سبب میشود در بحثهای سیاسی و بینالمللیمان قدرت چانهزنی بالاتری داشته باشیم. به باور من اگر ما بخواهیم برای تخصیص بهینه منابع گازی تصمیم منطقی و روشن بگیریم باید در چنین فضایی اقدام به بهینهسازی و تخصیص بهینه کنیم. اگر این بستر فراهم شود میتوان جوابهای مناسبی برای تدوین استراتژی تخصیص بهینه ذخایر گازی ایجاد کرد که قطعا منافع ملی ما هم در گرو این تصمیم خواهد بود.
یعنی این استراتژی میتواند دروازه ورود به بازار جهانی گاز باشد؟
اولا باید بازارها را طبقهبندی کنیم یعنی هر بازاری منافع و ملاحظات خاص خود را همراه با ریسکهای خاص دارد، باید اینها را شناسایی و اولویتبندی کرد. چهبسا در اولویت اول به این تصمیم برسیم که اصلا وارد بعضی بازارها نشویم. اگر با استراتژی روشن وارد یک بازار میشویم که منافع اقتصادی را در یک مرتبه روشن تامین نمیکند بدانیم چرا میخواهیم وارد آن بازار شویم؟ ممکن است یکسری منافع جانبی برایمان داشته باشد که حاضر میشویم از بخشی از منافع اقتصادی چشمپوشی کنیم.
باید استراتژی اولویتبندی بازارها را برای خودمان مشخص کنیم و براساس آن وارد بازارهای جهانی شویم، در عین حال استراتژی رقبا هم باید کامل شناسایی شود.
پس در وهله اول باید بدانیم استراتژی ما برای تخصیص منابع گازی چیست، دوم اگر صادرات گاز طبیعی به برخی از کشورها در استراتژی قرار گرفت آنموقع کشورها را اولویتبندی کنیم با شناسایی ارزش اقتصادی که از هر صادرات به دست میآید، منافع جانبی که تامین میشود و ریسکها و ملاحظاتی که در هر مورد داریم.
به نظر شما آیا پروژه خط لوله صلح میتواند در راستای این استراتژی که اشاره کردید، قرار گیرد؟
این پروژه از چند جهت تحتالشعاع مقولات جانبی قرار گرفت. یک بخش این است که هند به عنوان کشوری با رشد اقتصادی بالا و رشد رو به توسعه، بسیار به انرژی گاز نیازمند است. منابع تامین گاز ایران و قطر است.
این کشور، ایران امکان دسترسی به خشکی ـ که هزینهاش کمتر است ـ دارد، اما قطر ندارد. از شمال روسیه نیز باید از مسیر افغانستان عبور کند که مخاطرات و ریسکهای آن را باید در نظر بگیرید به علاوه این که خریدهایی در مقیاس کوچکتر از جنوب شرق، استرالیا و کشورهای جنوب شرق آسیا ـ که آنها هم کم و بیش تولید گاز دارند و عمدتا در قالب LNG صادر میکنند ـ در این پروسه مورد ملاحظه قرار میگیرند.
با این حساب هند باید از ایران خرید کند، اما سوال این است که چرا پروژه اجرایی نشده است، معنیاش این است که ملاحظات جانبی سبب این قضیه شده یعنی حاشیه بر متن غلبه کرده است. یک بخش مهم حاشیه آمریکاست که تلاش میکند وابستگی بلندمدت هند را به ایران کمرنگ کند. نکته دوم، مناقشات هند و پاکستان است که خط لوله میخواهد گاز را از طریق پاکستان به هند ترانزیت کند. ممکن است این مناقشات باعث افزایش ریسک و مخاطرات بخشی از لوله شود که در قلمرو پاکستان بخصوص در منطقه (کشمیر) یا از این طرف در منطقه بلوچستان قرار دارد، بشود.
از آن طرف، رقبای اقتصادی ما (قطر و روسیه) اگر در جایی بتوانند به قضیه دامن میزنند تا بتوانند در عرصه رقابت اقتصادی خودشان را پیش بیندازند. اینها سبب شده ما نتوانیم به توافقات روشنی برسیم.
آیا فکر میکنید تاسیس مجمع کشورهای صادرکننده گاز منجر به سامانبخشی بازار گاز حداقل در حوزه کشورهای عضو بشود؟
من زیاد امیدوار نیستم. اوپک (سازمان کشورهای تولیدکننده نفت) از زمانی که شکل گرفت تا زمانی که قدرت خود را به رخ جهان کشید، زمان زیادی طول نکشید که نشان داد تا حدودی قدرت کنترل بازار را دارد. چند دلیل دارد آن موقع در کشورها میل به ملیسازی شکل گرفته بود (کشورهایی که عمدتا دارای ذخایر نفتی بودند) این قضیه پشتوانه قوی برای سازمان اوپک بود.
نکته بعد این که جنس بازار نفت از بازار گاز متفاوت است. در بازار نفت امکان انعطافپذیری در خرید و فروشها راحتتر است و بخش بیشتری از معاملات نفتی میتواند تکمحمولهای باشد، اما در گاز چنین نیست. معاملات قرارداد بلندمدت هستند. طرفین ملزم به سرمایهگذاری چند میلیارد دلاری هستند.
به عبارت سادهتر اگر یک قرارداد گاز منعقد شد طرفین خط لولهای یا ترمینالهای LNG را احداث میکنند. مجموع اینها امکان انعطافپذیری خرید و فروش را در گاز کمتر میکند. بنابراین مرکزیتی که برای نفت میتوان در این زمینه قائل شد برای گاز قابل تصور نیست.
نکته بعد این که در بخش اوپک گازی عمدتا 3 کشور فعال هستند. ایران، روسیه و قطر، اما این سه کشور از لحاظ تجارت گاز کاملا متفاوت هستند. (هرچند از لحاظ ذخیره گاز مشابهند) هم روسیه و هم قطر الان عرضهکننده مهم گاز دنیا هستند، اما ایران این طور نیست که دلایلش را عرض کردم.
اوپک گازی هم میخواهد سیاستهای صادراتی گاز را تنظیم کند. به عبارت دیگر ما آمدیم با 2 کشوری که رقیب سرسخت ما هستند شریک شویم، اما به نظر من لزوما با هم مشترکالمنافع نیستیم.
آنها در صادرات گاز خبره شدهاند و هزینه صادرات گاز برای آنها کمتر درمیآید. با خط لولهای که روسیه به اروپا دارد صادرات راحتتر پوشش داده شده، اما ما میخواهیم از صفر شروع کنیم. پس اشتراک منافع در اوپک بیش از اینجاست. در کوتاهمدت و میانمدت آنها پیش از این که با ما مشترکالمنافع باشند در رقابت با ما قرار دارند. از طرفی دیگر این ما بودیم که برای تشکیل اوپک گازی تلاش کردیم، اما دبیرکل از یکی از این کشورها انتخاب شد و مقر آن هم در کشور دیگر شکل گرفت.
در زمینه تولید و صادرات گاز گفته میشود ارزش افزوده LNG بالاتر است و با وجود سرمایهبر بودن سودآور نیز است. آیا حرکت به سمت LNG میتواند سیاست عالی کشور برای جایگزینی درآمد نفت خام شود؟
لزوما LNG از نظر ارزش افزوده در اولویت قرار نمیگیرد.
ما گزینههای دیگری داریم که قطر ندارد. دلایلش میتواند این باشد. طبق اعداد و ارقام، نوسان قیمت گاز بسیار بالاست. اگر روند قیمت نفت و گاز را مقایسه کنید میبینید شتاب افزایشی قیمت نفت زیادتر است. هزینهها به یک نسبت افزایش داشته، اما درآمدها چنین نیست پس حاشیه سودی که در توسعه میدان نفت ایجاد میشود قابل مقایسه با بازار گاز نیست. پس به عنوان یک استراتژی کلی کشوری که امکان جایگزینی مصرف گاز به جای فرآوردههای نفتی را دارد بهتر است صادرات گاز را به تاخیر بیندازد. مگر این که بحثهای جانبی بخواهد پیگیری شود.
این اصل موضوع است، اما LNG جزو تکنولوژیهای پیشرفتهتر محسوب میشود. ما براحتی به آن دسترسی نداریم و از چند سال قبل هم توسعه چندانی نداشتهایم.
تا چه اندازه امکان برابرسازی نرخ نفت و گاز در بازارهای جهانی وجود دارد؟
به نظر من بسختی به نتیجه میرسد. دلیل آن نیز تفاوت ماهیتی این دو انرژی است. در سالهای گذشته یک رابطه طبیعی بین قیمت نفت خام و گاز طبیعی را مشاهده میکنید، زیرا این دو انرژی جایگزین هستند و در فرمولها قیمت گاز تابعی از انرژیهای جایگزین است. معنیاش این است که اگر قیمت انرژیهای دیگر بخصوص نفت خام تغییر کند قیمت گاز هم به نسبتی تغییر میکند.
طی دوسه سال اخیر که قیمت نفت جهشی افزایش پیدا کرده این رابطه مستقیم به هم خورده و قیمت نفت افزایش دویست سیصد درصدی هم داشته، اما گاز چنین نیست. البته نوساناتی داشته، اما به آن شدت پیش نرفته و همان طور که گفتم دلیل آن تفاوت ماهیت این دو انرژی است و بخصوص در امکان خرید و فروش است که در بازار نفت براحتی قابلیت انعطاف وجود دارد، اما در بازار گاز این انعطاف دیده نمیشود.
وقتی 2 کشور با هم قرارداد بستند معنیاش این است که طرفین سرمایهگذاری زیادی کردند. پس براحتی نمیتوانند چانه بزنند و مجبورند ملاحظاتی را بپذیرند، اما در نفت چنین نیست. قراردادها کوتاهمدت و چهبسا تکمحمولهای است. اگرچه در سالهای اخیر با توسعه LNG بازارهای تکمحمولهای در گاز هم شکل میگیرد، اما فکر میکنم کمتر از 10 درصد سهم صادرات گاز تکمحمولهای است. این نشان میدهد بازار گاز زیاد انعطافپذیر نیست و آن برابری قیمت محتمل نیست.
فکر میکنید جریان تحریم نفت ایران با توجه به قیمت نفت ایران به چه سرانجامی برسد؟
آنچه مسلم است ذخایر نفت و گاز ایران در عرصه تجارت جهانی قابل چشمپوشی نیست. پتانسیل این که طرفین متضرر شوند وجود دارد.
در عین حال درآمد نفتی پشتوانه توسعه اقتصاد کشور و پشتوانه صنعت نفت است که آن هم از طریق صادرات به دست میآید به شرطی که بتوانیم صادرات را حفظ کنیم یا اگر صادرات را کم کردیم آن را به ارزش افزوده و فرآوردههای نفتی باکیفیت بالا تبدیل کنیم.
اگر این شرایط مهیا شود آثار این بحثها کمتر خواهد بود، اما اگر مهیا نشود و صرفا بدون لحاظ مخاطرات و تبعات بحث وارد شدیم ممکن است در میانمدت شاهد تبعات بیشتر باشیم.
زیبا اسماعیلی / گروه اقتصاد
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: