جنایت در ساختمان نیمه‌کاره

ساعت 10 صبح دوشنبه 19 آوریل بود. کمیسر استاک در دفتر کارش بود که در جریان مرگ مشکوک یک کارگر جوان ساختمانی به نام گریس کاری قرار گرفت. ظاهرا گریس در هنگام کار روی داربست در یک ساختمان نیمه‌کاره به پایین پرتاب شده و به طرز دلخراشی جان سپرده بود.
کد خبر: ۴۷۲۸۵۶

ساختمان در حال ساخت که حادثه در‌ آن رخ داده بود در منطقه بیسیمر در غرب شهر قرار داشت؛ یک منطقه کاملا مسکونی.

کمیسر با سرعت به طرف محل حادثه حرکت کرد و 25 دقیقه بعد در مقابل یک ساختمان 5 طبقه در حال ساخت در خیابان و این از خودرویش پیاده شد.

در مقابل ساختمان در حال ساخت که پر از لوازم ساختمانی بود، 2 دستگاه خودروی پلیس، یک آمبولانس و تعدادی رهگذر دیده می‌شدند.

سقف ساختمان تا طبقه 4 بنا شده بود، ولی طبقه 5 آن هنوز فاقد سقف بود. ضمن این که داربست بزرگی در ضلع شرقی ساختمان نصب شده بود که سقوط مقتول روی همان داربست رخ داده بود.

سروان سیمون رئیس کلانتری منطقه با دیدن کمیسر جلو آمد و بعد از احترام نظامی گزارشی از چگونگی حادثه ارائه داد.

وی در قسمتی از گزارش خود نوشت:

«حدود 8 صبح مرد جوانی که خودش را بیل معرفی کرد با مرکز پلیس تماس گرفته و اعلام کرد که دوست و همکارش گریس در حین کار روی داربست طبقه 5 به پایین سقوط کرده و جان سپرده است. مراتب بلافاصله به کلانتری اعلام شد و گشتی‌ها خود را به اینجا رسانده و با صحنه دلخراش مرگ کارگر جوان روبه‌رو شدند.

وقتی در جریان این حادثه قرار گرفتیم در محل حاضر شدیم و تحقیقات پیرامون مرگ مشکوک کارگر جوان را آغاز کردیم. جسد گریس بیچاره در حالی که سر و صورتش در برخورد با لوله‌های داربست و همچنین زمین کاملا متلاشی شده بود، روی زمین افتاده بود و این در حالی بود که شکستگی در دست و پا و ستون فقرات مرد بیچاره کاملا مشهود بود.

آنچه در بررسی‌های اولیه می‌شد حدس زد این بود که کارگر جوان از بالای ساختمان به پایین سقوط کرده است، اما این که سقوط او یک تصادف بوده یا به پایین پرتاب شده مستلزم تحقیقات بیشتری است.

کارگر مقتول به نام گریس 27 ساله حدود 6ماه است که در این ساختمان مشغول به کار است. او از اولین روز شروع ساخت ساختمان در اینجا حضور داشته. ضمن این که قبلا هم با جوزف فورد مهندس ساختمان همکاری داشته است. در تحقیقاتی که انجام دادیم جوزف فورد عنوان کرد که 3 سالی است گریس برای او کار می‌کند. بنابه اظهارات وی، مقتول پرکار، صادق و در عین حال در کارش بسیار ماهر و دقیق بوده است. از این رو برای وی این سقوط تعجب برانگیز بود.

سروان سیمون افزود: گریس شب‌ها در اتاقکی در طبقه اول با 2 نفر دیگر از کارگران به نام‌های بیل و جان زندگی می‌کرده است. بیل و جان نیز از هم‌محلی‌های گریس هستند و توسط مقتول حدود 6 ماه پیش مشغول به کار شدند و آن دو بودند که خبر سقوط گریس را به پلیس اطلاع دادند. ظاهرا شب گذشته یک نفر دیگر به نام دیوید که از دوستان بیل و جان بوده، در همین مکان شب را با آنها سپری کرده و البته صبح زود نیز اینجا را ترک کرده است.

وی یادآور شد: متاسفانه کسی شاهد سقوط مقتول نبوده است و تنها بیل و جان پس از سر و صدای ناشی از برخورد جسم مقتول با میله‌های داربست متوجه سقوط او شده‌اند.

وی افزود: البته یکی از کارگرها که در حال استفاده از سرویس بهداشتی بوده فقط صدای برخورد چیزی را با لوله‌های داربست شنیده، اما متوجه صدای فریادی نشده است. کمیسر پس از شنیدن گزارش سروان سیمون چند سوال از او کرد و سپس به اتفاق به بالای سر جسد کارگر مقتول که روی زمین در کنار مصالح ساختمانی افتاده بود، رفت.

جسد گریس بیچاره غرق در خون بود. صورتش کاملا متلاشی شده و صحنه دلخراشی را به وجود آورده بود.

وی شلوار گرمکن سرمه‌ای و تی‌شرت آبی به تن داشت که رنگ خون به خود گرفته بود. جوراب به پا نداشت و در چند قدمی او نیز کفش‌هایش که به شکل نیم‌چکمه و مخصوص کار بود، دیده می‌شد.

کمیسر وقتی به دقت جسد را معاینه کرد متوجه شد که تمام بدن مقتول هنگام سقوط و در برخورد با لوله‌های داربست، آسیب‌دیده و استخوان‌های فک، ستون فقرات و دست و پاهایش شکسته است. ضمن این که آثار شکاف‌های متعدد در جمجمه و گردنش دیده می‌شد.

کمیسر پس از این که به دقت جسد را وارسی کرد توسط یک آسانسور کوچک فلزی به طبقات بالای ساختمان رفت و محل سقوط را مورد بررسی قرار داد.

وی سپس سری به اتاقک طبقه اول- جایی که مقتول و دوستانش زندگی می‌کردند- رفت و به بازرسی از آنجا پرداخت. در داخل اتاق یک تلویزیون کوچک، یخچال و گاز خوراک‌پزی و مقداری پتو و یک کمد فلزی دیده می‌شد. در داخل کمد فلزی لباس کار و چمدان مقتول دیده می‌شد. اثری از به‌هم ریختگی در داخل اتاق مشاهده نمی‌شد و ظاهرا همه چیز به نظر طبیعی بود.

کمیسر پس از این که تمام زوایای اتاق را از نظر گذراند به سراغ بیل و جان رفت و به بازجویی از آنها پرداخت. 2 مرد جوان که بشدت مضطرب و وحشت‌زده بودند، به سختی به سوالات کمیسر پاسخ دادند.

بیل درخصوص چگونگی ماجرا گفت: گریس از دیروز بخصوص دیشب وضعیت مطلوبی نداشت. او روز گذشته که تعطیل بود، تمام مدت را خوابید و بعد هم شروع به نوشیدن نوشابه الکلی کرد و در این کار هم خیلی زیاده‌روی کرد. طوری که باعث اعتراض ما شد، اما توجهی نکرد. امروز صبح هم که از خواب بیدار شد بدون این که حرفی بزند یک لیوان قهوه خورد و رفت سر کار. من و جان هم که از این رفتار او متعجب شده بودیم توجهی نکردیم و مشغول صرف صبحانه بودیم که ناگهان صداهای وحشتناکی را شنیدیم. وقتی بیرون دویدیم متوجه سقوط گریس بیچاره شدیم. بعد هم خودمان را به بالای سر او رساندیم، اما گریس دیگر نفس نمی‌کشید. او مرده بود و کاری از دست هیچ کس ساخته نبود. بیچاره گریس مرگ دردناکی را تحمل کرد.

بیل افزود: البته این اواخر گریس با دختری که به او علاقه داشت و قرار بود با او ازدواج کند به هم زده بود و به این دلیل اصلا حال خوشی نداشت.

وی در پاسخ به سوال کمیسر که پرسید مهمان شب گذشته چه کسی بود، جواب داد:

دیروز غروب دیوید از دوستان مشترک من و جان نزد ما آمد. او شب هم پیش ما بوده، اما صبح زود برای رفتن سر کار و قبل از این حادثه، اینجا را ترک کرد.

کمیسر ساعتی از بیل بازجویی کرد، آنگاه پای صحبت‌های جان نشست.

او نیز عین اظهارات بیل را بیان کرد و گفت که گریس یک دوست و همکار خوب بود. او ما را برای این کار معرفی کرد و حالا قطعا بدون او برای ما کارکردن در اینجا بسیار سخت و در واقع غیرممکن است و حتما من و بیل از اینجا می‌رویم چون نمی‌توانیم جای خالی گریس را ببینیم.

کمیسر پس از این که به دقت از آن دو نفر بازجویی کرد این‌بار به سراغ جوزف فورد، مهندس و پیمانکار ساختمان رفت.

جوزف که ظاهرا مرد کارکشته و با تجربه‌ای بود، در حالی که از اتفاقات رخ داده کاملا شوکه شده بود به کمیسر گفت: باور کردنش برایم سخت است. گریس جوانی بسیار محتاط بود. سابقه نداشت بدون وسایل ایمنی مشغول به کار شود. او قبل از کار حتما طناب ایمنی را به خود نصب می‌کرد و تمام جوانب ایمنی را در نظر می‌گرفت.

وی افزود: 3 سال است که با گریس کار می‌کنم. او بسیار پرتلاش، محتاط و در کارش حرفه‌ای بود. همیشه سر ساعت 30‌/‌8 کار را شروع می‌کرد و سر ساعت 30‌/‌17 دست از کار می‌کشید. در کارش جدی بود. 2 روز قبل عنوان کرد که چند روزی مرخصی می‌خواهد تا سری به خانواده‌اش بزند.پول هم خواست که به او دادم. گفت تا دو سه روز آینده برمی‌گردد. این را هم بگویم که مرد جوانی که خودش را دیوید معرفی کرد مهمان آنها بود. دیگر خبری از آنها نداشتم تا این که ساعتی پیش در جریان سقوط گریس قرار گرفتم و با عجله خودم را به اینجا رساندم. واقعا حادثه دردناکی بود.

کمیسر از او هم دقایقی بازجویی کرد و آنگاه یکبار دیگر آنچه را که اتفاق افتاده بود به دقت مرور کرد، سپس رو به سروان سیمون گفت: مقتول سقوط نکرده، بلکه توسط دوستانش به قتل رسیده و بعد به پایین پرتاب شده است.کمیسر سپس دستور دستگیری بیل و جان و همچنین دیوید دوست آنها را به جرم قتل عمد گریس کاری صادر کرد.

کمیسر حداقل 3 دلیل برای این که گریس سقوط نکرده، بلکه توسط دوستان و همکارانش به قتل رسیده است، داشت.شما خواننده عزیز حدس بزنید آن سه دلیل چه بود. اگر ماجرا را به دقت مطالعه کنید، حتما متوجه خواهید شد.

حمید موفق

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها