حتی قبل از این که این مربی 56 ساله کمی تا قسمتی غیرعادی سرمربی تیم باسکی بیلبائو شود اینترمیلان نیز وی را میخواست و چون او نیامد، در سردرگمی حاصله مجبور به رویکرد به 3 مربی متفاوت در این فصل شد و از جان پیهرو گاسپرینی، کلودیو رانیهری و آندریا استراماشیونی استفاده کرده و از هیچیک هم راضی نبوده است. حتی خود بییلسا هم شروعی موفق در استادیوم سن مامه نداشت؛ مردی که بعد از 4 سال هدایت موفقیتآمیز تیم ملی شیلی و رساندنش به مرحله نهایی جام جهانی 2010 برای اولین بار از اواخر دهه 1990 به بعد به صحنه فوتبال باشگاهی و لیگ اسپانیا بازگشته بود، در شروع فصل جاری در هیچ یک از 5 بازی اولش تحت عنوان سرمربی بیلبائو طعم برد را نچشید و معلوم بود که در حال فراگیری اوضاع و امکانات است و شاگردان وی نیز مشغول تطابق یافتن با ایدههای او هستند. یکی از مهمترین قسمتهای تصورات و برنامههای بییلسا روش غیرمعمول دلخواه او یعنی 3 ـ 1 ـ 3 ـ 3 بود که او با موفقیت با تیم ملی شیلی در صحنههای ملی به اجرا نهاده بود و حالا باید در صحنههای باشگاهی هم امتحان پس میداد.
محدودیت در انتخاب
بییلسا که به خاطر شور و عشق خیرهکنندهاش به ورزش فوتبال و بخصوص تحرکها و دویدنهای عصبی و دائمیاش کنار خط و نشستن چهارزانویش در آنجا و غصهخوردن بابت آنچه در زمین و در جریان مسابقه روی میدهد «ال لوکو» (مرد دیوانه) نامگذاری شده، در واقع تیمی را برای هدایت انتخاب کرده بود که از خاصترین باشگاههای اسپانیاست. طبق یک روال و رسم قدیمی در باسک، بیلبائو به عنوان یکی از 2 باشگاه اصلی این منطقه استقلالطلب و جداییخواه اسپانیا فقط از بازیکنانی سود میجوید که ریشه در همین ایالت داشته و متولد آنجا یا وابسته به آن باشند و با این حساب بیلبائو معمولا از تقویت خود به شکلی بایسته و آنطور که در توان رفتاری و مالی دیگران است، بازمیماند.
با این حال این نیز عاملی برای نپذیرفتن پیشنهاد بیلبائو توسط مرد دیوانه نشد و او که یک دوران ناآرام 6 ساله را در سمت سرمربیگری تیم ملی کشورش (آرژانتین) هم سپری کرده بود، به تیمی آمد که هنوز هم کمی تا قسمتی معتقد به سیستم فوتبال دهههای 1920 و 1930 این باشگاه و مجری آن است. در آن دوران طی 2 مقطع مربیگری یک انگلیسی به نام فرد پنتلند، بیلبائو به سمت نمایشهایی مبتنی بر پاسکاریهای سریع و بلند و برخوردهای فیزیکی رفت و اینها به عادتش تبدیل و این روش به لوس لئونس مشهور شد. اگر مدعی شویم که اینک در اواسط سال 2012 یعنی 90 سال بعد از آن تاریخها نیز گونهای از همان سبک و سیستم در سن مامه در حال اجرا و روشهای کار متفاوت با سیستمهای بسیار تکنیکی رایج در اسپانیاست، سخنی بهگزاف نگفتهایم.
بیشتر از حد
بییلسا سابقه کار در لالیگا را داشته، اما حضور او در باشگاه اسپانیول در سال 1998 بسیار کوتاهتر از آن بود که تجربهای عظیم را برای او به ارمغان بیاورد. با این اوصاف بییلسا کارش را در تابستان سال پیش در بیلبائو مثل یک آدم کاملا تازهکار شروع کرد و حالت مربیای را داشت که برای اولین بار گذارش به لیگ اسپانیا افتاده و دقیقا به همین سبب است که موفقیت او در رساندن بیلبائو به فینال جام حذفی اسپانیا و همچنین دیدار نهایی «لیگ اروپا» (جام یوفای سابق) در پایان این فصل بسیار عجیب و موفقیتی عظیمتر از حد و اندازههای توصیف نشان میدهد. او در شرایطی خودش و تیمش را در مسیر فتح 2 جام معتبر قرار داده که هر مربی دیگری به جای او بود دستکم 3 ـ 2 فصل را برای وفق یافتن با وظایف و حوزه کار خویش میطلبید.
البته اعمال تغییرات فنی مورد نظر بییلسا و ثمر دادن آنها به گذر زمان نیاز داشت و به عنوان مثال وی از کارلوس گورپگی، کاپیتان و ژاوی مارتینز، هافبک جوان دعوتشده به تیم ملی اسپانیا در پستهایی غیرمعمول در ترکیب تیمش استفاده میکرد و دومی از پست هافبک وسط تهاجمی و یک بازیکن توپساز متمایل به جلو به سمت عقب و هافبک دفاعی متمایل شد. مخالفان بییلسا میگفتند بیلبائو به این تغییرات نیازی ندارد، زیرا فصل پیش بدون حضور او و طرحهای انقلابی وی هم به رتبه ششم لیگ اسپانیا نایل آمده بود.
عامل حذف منچستر
بییلسا که خلاف این میپنداشت، به تغییراتش ادامه داد و سرانجام در ششمین بازی فصل بیلبائو اولین بردش را در لالیگا کسب کرد و این پیروزی از قضا در دربی ایالت باسک یعنی در مصاف با رئال سوسیه داد حاصل آمد. فرناندو یورنته، مهاجم قدبلند و ملیپوش بیلبائو که در آن مسابقه 2 گل زد در ادامه فصل نیز به همین روند گلزنی ادامه داد و یارانش بیشاز پیش با نقشهها و اندیشههای «ال لوکو» خو گرفتند و تیم باسکی بعدا اتلتیکو مادرید و سهویا را هم برد و در جدول لیگ اسپانیا کم و بیش به همان جاهایی رسید که فصل پیش نیز رسیده بود. با این حال اوج دستاوردهای این تیم در این فصل در «لیگ اروپا» بوده است؛ آنجا که چه در مسابقه رفت و چه در بازی برگشت منچستر یونایتد را با نتایج 2ـ3 و 1ـ2 شکست داد.
کاملا تهاجمی
اتلتیک بیلبائو که در راه رسیدن به دیدار نهایی لیگ اروپا شالکه آلمان را هم پشت سر نهاده، از سالهای 1983 و 1984 که 2 دوره متوالی قهرمان لیگ اسپانیا شد و تحت هدایت مدبرانه خاوییر کلمنته یک بار جام حذفی این کشور را هم برد، قریب به 3 دهه بعد از آن تاریخ در آستانه فتح جامهایی تازه قرار گرفته و این را طبعا باید محصول اندیشههای بییلسا دانست؛ مردی که بشدت مجری روشهای تهاجمی است و با همین طرحها تیم ملی شیلی (ملقب به لاروخا) را هم متحول کرده بود و البی سلسته (تیم ملی آرژانتین) نیز در دوران او تهاجمیتر از هر زمانی بود، در حالی که پپ گواردیولا، مربی بارسلونا که تیمش مجری زیباترین و تهاجمیترین فوتبال سالهای اخیر بوده، از بییلسا تمجید و گفته او مربیای است که میتواند هر تیمی را متحولتر و کارآمدتر از چیزی کند که واقعا هست. ایکر مونیاین، مهاجم گوش جوان بیلبائو نیز تعریف و ترسیم صحیح و توام با تحسینی از مربی این تیم و افکار زیبای تهاجمیاش به دست میدهد.
وی میگوید: «شاید مدتی طول کشیده باشد که با افکار بییلسا خو بگیریم، اما حالا آن را کاملا میفهمیم و در اجرای آن کوشا هستیم. اگر دست ما باشد و بییلسا به جای دیگری نرود ما مایلیم سالها به همین روش و کارها ادامه بدهیم و همینگونه بازی کنیم که اینک میکنیم، زیرا این همان روشی است که ما را به پیروزی و جامهای قهرمانی میرساند.»
منبع: یوفا / مترجم: وصال روحانی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم