در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
همچنین قابل قبول به نظر میرسد اگر فرض کنیم در زندگی چنین اشخاصی، جستجوی عدالت پیش از آن که نوعی آرمانگرایی باشد، وجهی عملگرایانه دارد. آنها به خاطر برخورداری از مجموعهای از تواناییها و مهارتهای جسمانی معمولا تصویری مثبت از خود دارند. قدرتی که آنها در خود مشاهده میکنند، منشأ اتکای به نفس و ابتکار عملشان است. افراد این تیپ روانی ـ اجتماعی به دلیل روش، منش و نگرش مشابه معمولا ارزشها و آرمانهای یکسانی دارند. اینان متأثر از مشترکات مذکور و به دلیل برونگراییشان بیش از سایر گروهها به دور هم جمع میشوند. بنابراین ظهور گروههای اجتماعی متشکل از چنین عناصری، امری بدیهی است. نمونههای فردی و جمعی (سازمان یافته) آنها را همهجا و همهگاه میتوان یافت.
اینگونه افراد را میتوان در تمام طبقات اجتماعی یافت، اما در میان طبقات (متوسط و بویژه محروم) شمارشان به مراتب بیشتر است، زیرا آنان در تنازعی همیشگی برای بقا به سر میبرند؛ بعلاوه، اهل کار و زحمتکش هستند و برخلاف طبقات مرفه که در سایه تنعم و تمول خود بندرت، به مفهومیمکانیکی کار میکنند، عموما به مشاغل سخت روی میآورند و شیوه ارتزاق آنان عمدتا متکی به نیروی بازوست. بنابراین هر قدر شرایط زیست سختتر و عملیتر باشد، آدمیان «بود و باشی» دینامیکتر دارند. از همین قرار میتوان نتیجه گرفت که در جوامع چادرنشین، ایلیاتی، شبانی و قبایلی، افراد ساعی سختکوش، پویا، نیرومند و جدی خیلی بیشتر پیدا میشوند تا در جوامع یکجانشین روستایی و بویژه شهری. باز به همین قرار روستاییان سختکوشتر از شهریانند و در میان گروه اخیر سپاهیان بیش از پیشهوران و اینان بیش از کارمندان و کارمندان بیش از درباریان و حاکمان با سختکوشی و سعی و صلابت مأنوسند. از همین منظر و از دیدگاهی تاریخی اقوامیمانند سکایان، عربان، بلوچان، مغولان، تاتاران، ازبکان، ترکمنان، کردان و... نیرومندتر، زورآورتر و سلحشورتر بوده، به قول ابن خلدون عصبیت بیشتری داشتهاند.
نشو و نمای چنین شخصیت، تیپ، طبقه و فرهنگی به زمان، مکان و جامعه ویژهای منحصر و محدود نیست. بیشتر سرزمینها در تمام ادوار تاریخی گواه تشکیل و نقشآفرینی سیاسی، اجتماعی و فرهنگی این گروههاست که عیاران، ساموراییها و شوالیهها از آن جملهاند. عیاری شیوهای از بودن است؛ نحوهای از زندگی است که مطابق آن فرد سالم، زورمند، عملی، برونگرا، جسور و دلاور میشود. مهد اجتماعی و پایگاه مردمی اینان ـ که خود بخشی از توده به حساب آمده و دارای مسائل مشابه هستند ـ باعث میشود ملجأ و مرجعی باشند برای رفع مظالم و ستمها. همین ویژگیهای درونی و اقتضائات بیرونی موجب تشکیل همین گونه گروهها شده که بسته به دوره تاریخی و موقعیت اجتماعی، سیاسی، فرهنگیشان به نامهای مختلفی مانند مهریان، مانویان و مزدکیان (در نهضتهای ایرانی پیش از اسلام و در مواردی پس از آن)، عیاران، مطوعه و احرار (در نهضت صفاریان)، فتیان یا جوانمردان (در عموم نهضتهای ایران طی نخستین سدههای اسلامی)، پهلوانان (در نهضت سربداران) و اخیان (در نهضتهای اجتماعی ایران، سوریه و عراق، در عصر ایلخانان و بعد از آن)، کاکهها (در نهضتهای اجتماعی افغانان)، برادران یا داداش(داش)ها (داش آکل هدایت نمونه ادبی و انجمن اخوت در عصر قاجار نمونه تاریخی آن است)، لوطیان، رندان، قلندران (کلانتران)، طراران، مَشتیها، زورگران، معرکهگیران، جاهلان و... (در سدههای اخیر) از آنها یاد میشده است.
زورمداری در این سبک زندگی نیرومندانه گاه منشأ رفتارهای قلدرمآبانه بوده است. این منش اجتماعی چالشگر و ناآرام هر گاه تحت سیطره اخلاقیات قرار گرفته و از آیین و ایدئولوژی و مرامهای انسانی خاصی تبعیت کرده، در جامه آراسته به خصال نیکوی عیاری و پهلوانی و جوانمردی و فتوت به مردم و البته گاه به عنوان شحنه، گزمه، محتسب، حاجب، یساول، قراول، کوتوال، غازی، عسکری، لشکری، ارتشی و سپاهی به حاکمان خدمت کرده است و هرگاه از بند چنین قیدهایی رهیده نیرویی مخرب، ضدمردمی، سرکوبگر و ضد اجتماع نشان داده، در کسوت دزد، راهزن، طرار و شب رو ظاهر شده است.
سبک زیست عیارانه منعکسکننده برخی چالشهاست که بیشتر ریشه در حیات اجتماعی آنان دارد تا شخصیت فردیشان. به عبارت دیگر، ستیزهگری آنان متأثر از شرایط دشوار زیست خود و همگنانشان است که نوعا طبقات محروم را تشکیل میدهند. در این خصوص عامل تربیت آیینی/ ایدئولوژیک را نیز باید در نظر آورد. از این حیث، عیاری یکی از طرق تربیت قدیم بوده که از اواخر قرن دوم هجری متأثر از ارزشهای اسلامی تداوم مییابد. از آن پس و طی سدههای میانه اسلامی اصول و روشهای مخصوص عیاری بتدریج با تصوف آمیخته به صورت فتوت در آمده است.
در شعر شاعران فارسیزبان عیار به معناهایی چون زیبا، خوشرو، شجاع، دزد، طرار، جَلد، هوشیار، شیرمرد، مشهور، جوانمرد، چالاک، مرد، مفتون، شیدا، مکار، پردل، تندرو، نادار، شبرو، شبگرد، شب زندهدار، جانباز، فدایی، متلون و شعبدهباز به کار رفته است
مفهوم عیاری دستخوش تحول شده و در هر دوره بسته به نقش این جماعت، به معنایی دیگر آمده است. در شعر شاعران فارسیزبان عیار به معناهایی چون زیبا، خوشرو، شجاع، دزد، طرار، جَلد، هوشیار، شیرمرد، مشهور، جوانمرد، چالاک، مرد، مفتون، شیدا، مکار، پردل، تندرو، نادار، شبرو، شبگرد، شب زندهدار، جانباز، فدایی، متلون و شعبدهباز به کار رفته است. در عصر فردوسی این لفظ را به معنی پسندیده و قابل تحسین به کار نمیبردهاند و کلمه «عیار» مانند «رند» از لفظهایی است که به مرور تغییر معنی داده و مفهوم آن، که در آغاز ناپسند و مورد نفرت بوده، رفتهرفته صورتی پسندیده یافته و مردم ایران در قرنهای بعد، عیاران و کار و کردار ایشان را به دیده اعجاب و تحسین نگریستهاند (محجوب، محمدجعفر، روشهای عیاری و نفوذ کار و کردار عیاران در شاهنامه، هنر و مردم، ش 177 و 178، (تیر و مرداد 56: 2ـ13).
قرآن مجید بر دادگری و نیکی و دهش و نهی از بدی و ستم و نافرمانی (نحل: 90)، صدق وعد (مریم: 54) و وفای به عهد آنان تأکید دارد (احزاب: 23). ابن معمار حنبلی در الفتوه از قول رسول خدا(ص) 10 نشانه برای جوانمردان امت ذکر میکند: راستگویی، وفای به عهد، ادای امانت، ترک دروغگویی، بخشودن بر یتیم، دستگیری سائل، بخشیدن آنچه رسیده است، بسیاری احسان، خواندن مهمان و حیا که مهمتر از همه آنهاست. حضرت علی(ع) فتوت را 4 رکن میدانست: عفوکردن با توانایی، بردباری در وقت خشم، نیکاندیشی با دشمن و ایثارکردن با وجود احتیاج (فتوتنامه، ص57)؛ و وفا و توبت را از اصول آن میشمرد (دامادی، تحفهالاخوان، ص60). شیخ عطار و مولانا حسین واعظ کاشفی در شرح آیین جوانمردان از 72 اصل اخلاقی یاد میکنند که اهم آنها عبارت است از: راستی، اندیشه کردن از بدی، آزاد[ی] از بند نفس، پاک داشتن چشم و دامن، وفا و بخشودن به دوست و دشمن.1 عمر سهروردی ارکان فتوت را 12تا، شامل 6 رکن ظاهری (بند شلوار، بند شکم، بند زبان، بند سمع و بصر، بند دست و قدم، بند حرص و امل)؛ و 6 رکن باطنی (سخاوت، کرم، تواضع، عفو، نیستی و هشیاری) میداند (هانری کربن، رسائل جوانمردان، ترجمه احسان نراقی، صص 35 ـ 8). احمدبن محمد طوسی در کتاب سماع و فتوت و شمسالدین محمدبن محمود آملی در نفایس الفنون فی عرایسالعیون، برای جوانمردی و فتوت معارف و ارکان و مراتب و شرایطی ذکر میکنند. عنصرالمعالی در قابوسنامه (ص 246) مینویسد: «اصل و ریشه جوانمردی از دیدگاه عیاران 3 چیز بود: یکی آن که هرچه گویی بکنی و دیگر آن که خلاف راستی نگویی و سوم آن که شکیب را کار بندی.» هانری کربن در آیین جوانمردی از رازداری، راستی، یاری درماندگان، عفت، فداکاری، بی نیازی، دوست ِ دوست و دشمن ِ دشمن، بیباکی، وفای به عهد و کرم میگوید. مطابق بیشتر منابع عیاران صاحب خصالی مانند سخا، صفا، وفا، حیا، رضا، شجاعت، مروت، غیرت و همت بودهاند.
در مقابل، بسیاری از مؤلفان از جمله مؤلف فتوّت نامه سلطانی، آنان را «اهل زور» و گروهی معرکهگیر خوانده، به 8 طایفه تقسیم کرده است: کشتیگیران، سنگگیران، ناوه کشان، سَلّه کشان، حمّالان، مغیرگیران، رسن بازان و زورگران که به نمایش اعمال پهلوانی در ملأعام میپرداختند، نظیر کشتی گرفتن، بر سر دست بلندکردن و حمل اجسام سنگین، نبرد با عمود (گرز) و راه رفتن روی طنابی که هر سر آن به ستونی بلند بسته بود (کاشفی، صص 330ـ306). در عصر حاضر نیز برخی از مردان نیرومند که در کوچه و بازار با کارهایی نظیر خمکردن آهن با دست و برداشتن اجسام سنگین با دندان و شکستن سنگ روی سینه معرکه میگیرند، پهلوان نامیده میشوند، اما در گذشته آنان را «زورگر» مینامیدهاند (پرتو بیضایی، ص 103). تا یک قرن پیش از جمله کارهای پهلوانان زورخانه «شلنگ تخته» بوده که در اصل از تمرینهای شاطران (دوندگان) به شمار میآمده است (افضلالدین کرمانی، ص 474ـ473؛ واصفی، ج 2، ص 230؛ انصاف پور، ص 254؛ بیغمی، ج 1، ص 369ـ370).
این جماعت با از دست دادن منزلت بلند اجتماعی خود اثرگذاری مثبت پیشین را از دست داده، وارد دوره انحطاط شدند و به اعمالی نظیر باده گساری، زورگیری، دزدی، گردنکشی، زنا، قتل و مصرف حشیش و بنگ و تریاک روی آوردند (محمدجعفر محجوب، روشهای عیاری و نفوذ کار و کردار عیاران در شاهنامه، هنر و مردم، مهر 2536، صص 25ـ21). عدهای مانند رضا توپچی، رسول شله، حسن عرب، حسین لالی، علی یخی، محمود مطرب، جهانگیر چاقوکش، رضا بزدل، حسن سیاه، اصغر پلنگ، اسد کچل، اکبر جگرکی، پروین آژدان قزى، شعبان جعفری، مشهور به شعبان بیمخ و طیب در برخی حوادث تاریخ 100 ساله اخیر در برابر حرکتهای مردمی ایستادند.2 در همین دوره عده ای همچنان بر مدار حق ره پوییدند، مانند جهان پهلوان تختی که به اسطورهای ملی تبدیل شد.
سخن آخر این که صحنه هیچ جامعهای حتی در روزگار ما از وجود چنین عناصری، خواه مردمی و نیکاندیش یا بدسگال و مردم ستیز خالی نیست. ممکن است دیگر عیّار، جوانمرد، فتی، پهلوان، لوطی و... خوانده نشوند و تاجی (کلاه نمدی درویشان) بر سر نگذارند، شلوار (سروال)، تنکه، لنگ و نطعی نپوشند، بازوبند و زانوبندی به کار نبرند، چراغی پنج فتیله نیفروخته، در دست نگیرند و در هیچ گوشه، زاویه، لنگر، خانقاه و نهانگاهی جمع نیایند، اما به یقین در کسوت و هیاتی دیگر همچنان در میان ما به سر میبرند و نقشهای مثبت یا منفی خود را بازی میکنند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: