در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
این بازیگر در گفتوگوهای جدید خود درباره هوگو، ایفای نقش مهلیس و همکاری با فیلمساز کهنهکاری مثل اسکورسیزی صحبت میکند. او هم مثل این فیلمساز (و مضمون کلی فیلم هوگو که در ستایش از هنر سینما و فیلمسازی است) مدافع بازسازی و حفظ آثار کلاسیک سینماست و پیام هوگو را هم در همین رابطه ارزیابی می کند. وی شخصیت مهلیس را مردی درهم شکسته معرفی میکند که وجودش را وقف صنعت سینما کرد و با بیمهریهای زیادی روبهرو شد. کینگزلی بازی در این نقش را یک وظیفه میداند که باید روزی آن را انجام میداد. هوگو در سینماهای تهران در حال اکران است.متن گفتوگوی ترجمه شده زیر حاصل تلفیق 2 گفتوگوی مختلف با این بازیگر است.
یکی از فیلمهای قدیمی شما «در جستجوی بابی فیشر» شباهتهای خیلی زیادی به هوگو دارد، بویژه ارتباط میان بروس پاندولنین، مربی شطرنج و جورج مایلز فیلمساز کهنهکار سینما. در رابطه با کاراکتر مهلیس، آیا رسیدن به شخصیت او کار سختی بود؟ پیدا کردن وی از لابهلای خبرها و مقالات و عکسها چگونه بود؟
قبل از شروع کار، مارتی (مارتین اسکورسیزی) جعبهای پر از فیلم برایم آورد و گفت آنها را تماشا کن. چیزی حدود 90 فیلم را طی مدت کوتاهی تماشا کردم که یا درباره مهلیس بودند یا توسط خود او ساخته شده بود. او به چشمم آدمی پرانرژی و بسیار ماهر آمد که به شکلی شگفتانگیز میتوانست در آنواحد چندین کار مختلف را انجام دهد. مهلیس با فعالیتهای خود و فیلمهایش مرزهای زیادی پیش چشم ما گشود و محدودههای فراوانی را درهم شکست. او چیزهای زیادی را کشف کرد و مهمترین مساله این بود که چقدر شاد و خوشحال بود. این نکته برای رمزگشایی از شخصیت ژرژ یک کلید بزرگ بود. زمانی که او در مغازه کوچک خودش است و اسباببازی میفروشد، همه چیز او از وی گرفته شده است و دقت زیادی میخواهد تا متوجه درد و رنج او در این تبعید خودخواسته شویم. برایم آشنا شدن با زندگی این مرد بزرگ افتخار بزرگی بود و میتوانستم حالت او را در زمانی که در قله شهرت و قدرت بود درک کنم. به همین دلیل تمرکز اصلیام هنگام تحقیق درباره مهلیس روی لذتی بود که از بابت کار خلاقهاش میکرد. او در آن استودیوی شیشهای فیلمهای جادوییاش را خلق می کرد و از این کار خود لذت میبرد و ناگهان میبینیم که همه چیز او به آتش کشیده میشود.
در هوگو صحنههای زیادی را میبینیم که مهلیس در آنها فیلمهایش را کارگردانی میکند. آیا در طول دوران فیلمبرداری، اسکورسیزی هیچوقت به شما اجازه داد هیچیک از آن بازسازیهای خلاقه را خودتان کارگردانی کنید؟
وقتی صحبت از کارگردانی اسکورسیزی میشود باید از همکاری مشترک و متقابل اسم برد. او دیدگاه و مواد اولیه کار را طراحی میکند و پس از آن به بازیگر اجازه و امکان آن را میدهد تا بر مبنای این دیدگاه، کار خودم را بکنم و آن را بهبود بخشم. به این ترتیب، من سر صحنه فیلمبرداری میتوانستم بازی مورد نظر خودم را ارائه دهم و یک جورهایی کارگردان بازی خودم باشم. او هم با دوربینش تلقی من از نقش را ضبط میکرد. نکته جالب و فوقالعاده درباره مارتی این است که سر صحنه فیلمبرداری هر پیشنهادی به او بدهید یا تقاضایی را مطرح کنید، به آن اهمیت داده و از آن در کار خود استفاده میکند. او همکاری متقابل خیلی خوبی با بازیگرش دارد و صحنههای مختلفی را فیلمبرداری میکند تا در اتاق تدوین دستش برای تدوین باز باشد و بتواند از صحنههای متفاوتی استفاده کند. در عین حال، باید بگویم چیز بسیار کمی توسط او به هدر می رود و مورد استفاده قرار نمیگیرد. مارتی همه چیز را سر صحنه فیلمبرداری زیر نظر دارد و متوجه همه چیز است. این مساله باعث آرامشخاطر بازیگر میشود و احساس خوبی در او خلق میکند. شما میدانید سرصحنه فیلمبرداری هر چه را به او پیشنهاد بدهید، مورد توجه قرار خواهد گرفت.
جودلا دیگر بازیگر هوگو گفته است بشدت تحت تاثیر فیلم مشهور مهلیس «سفر به ماه» و جلوههای ویژه آن قرار گرفته بود. آیا فیلمی وجود دارد که چنین تاثیری در شما ایجاد کرده باشد؟
«برخورد نزدیک از نوع سوم» استیون اسپیلبرگ را وقتی برای اولین بار دیدم، برایم حکم یک تجربه عجیب و باورنکردنی را داشت. جلوههای تصویری مربوط به آن کوه مرموز (که در پایان پذیرای موجودات بیگانه فضایی میشود) و نقاشیها و طرحهای مربوط به آن و وسوسه کشیدن یا ساخت ماکت آن، بشدت مرا تحت تاثیر قرار داد. اسپیلبرگ استفاده خیلی خوبی از جلوههای صوتی و تصویری کرد و خوب میدانست چگونه به کمک نور به قصهگویی بپردازد. این دقیقا همان کاری بود که مهلیس در فیلمهایش میکرد و وابسته به آن بود. مهلیس پدر انجام و اجرای کارهایی بود که چندین دهه بعد اسپیلبرگ هم در فیلمهایش مورد استفاده قرار داد. مارتی هم یکجورهایی دنبالکننده و ادامهدهنده همان روش و سنت است. او هم قصههایش را به کمک نور و رنگ تعریف میکند.
حضور شما در هوگو خیلی جالب توجه است و شخصیت تازهای از شما را به نمایش میگذارد، همانطور که در مقایسه با فیلمهای معروف گنگستری اسکورسیزی هم یک کار تازه به شمار میرود.
دنیای سینما دنیای تنوع و دگرگونی است و هر بار باید کار تازهای ارائه کرد. از همکاری با اسکورسیزی سر صحنه فیلمهای «جزیره شاتر» و هوگو یاد گرفتم او یک استاد مولف است که به سبک کلاسیک کار میکند. اکثر شخصیتهای فیلمهای او (بدون توجه به این که در چه ژانری هستند و چه حال و هوایی دارند) آدمهایی آسیبپذیر و داوطلب هستند که به خواست خودشان وارد یک کارزار سخت و پرچالش میشوند. اینجا در هوگو ما با آدم آسیبپذیر و داوطلبی سر و کار داریم که توسط یک پسربچه نجات داده میشود. بدنه اصلی کارهای اسکورسیزی را همین نکته تشکیل میدهد.
«گاندی» نام شما را به عنوان یک بازیگر جدی مطرح کرد. آن زمان 37 ساله بودید و یک جایزه اسکار برای آن گرفتید. آیا هیچ وقت به آن دوران فکر نکردید و برایتان این پرسش مطرح نشد که ایکاش کمی زودتر از آن (مثلا 27 سالگی) به چنین موفقیتی دست پیدا میکردید؟
کینگزلی: دنیای سینما، دنیای تنوع و دگرگونی است و هر بار باید کار تازهای ارائه کرد.از همکاری با اسکورسیزی سر صحنه فیلمهای «جزیره شاتر» و هوگو یاد گرفتم که او یک استاد مولف است که به سبک کلاسیک کار میکند
واقعیت این است که قبل از آن طی 15 سال در تئاتر کار کرده بودم و این تجربه کاری به من چیزهای زیادی آموخته بود و راه را برای یک سرنوشت حماسی برایم فراهم کرد. در تعداد زیادی نمایش شکسپیری بازی کرده بودم و این مساله، روحیه خاصی را در من ایجاد کرده بود. این نقشها و بازیها کمک کرد تا یک سرنوشت خاص و ویژه را دنبال کنم و در یک چشمانداز تاریخی، خودم را مورد ارزیابی و قضاوت قرار دهم. پس تمام چیزی که میتوانم بگویم این است که بدون تجربههای شکسپیریام، بازیام در فیلم گاندی و در نقش آن شخصیت تاریخی هیچ وقت اتفاق نمیافتاد. تقدیرم این بود که در 37 سالگی در دنیای سینما مطرح شدم و نه در 27 سالگی!
سال 1982 شما فقط یک نقش مهم را جلوی دوربین سینما بازی کرده بودید و برای آن جایزه اسکار هم گرفتید. آیا لحظهای به این مساله فکر کردید که چگونه توانستهاید به این سرعت به چنین موقعیت ممتازی دست یابید؟
نه واقعا! (میخندد) آدم خوششانسی بودهام که توانستم 3 بار دیگر هم نامزد دریافت جایزه شوم. هر بار هم که این اتفاق میافتد ذوقزده میشوم، اما هنوز هم وقتی از خواب بلند و راهی صحنه فیلمبرداری میشوم، شگفتزده و هیجانزدهام. کار بازیگری یک کار سراسر چالش و رودررویی با چیزهای شگفتانگیز و پیشبینی نشده است و زیبایی و جذابیت آن هم در همین است.
برگردیم به هوگو، قبل از این که اسکورسیزی فیلمنامه را برایتان بفرستد، میدانستید کاراکتری که قرار است در فیلم بازی کنید همان ژرژ مهلیس فیلمساز کلاسیک و بزرگ فرانسوی است و آیا او را کاملا میشناختید؟
تا حدودی دربارهاش میدانستم، زیرا وقتی مدرسه میرفتم آنقدر خوششانس بودم که متوجه شدم یک انجمن فیلم در مدرسهمان وجود دارد. در این انجمن برایمان درباره روزهای اول سینما و کشف آن صحبت میکردند. در همین محل بود که فیلمهایی از فریتز لانگ، سرگئی آیزنشتین و بقیه فیلمسازان کلاسیک را نمایش دادند. اشاراتی هم به مهلیس و فیلمهای او شد، ولی سفر به ماه او را قبل از مطالعه فیلمنامه اسکورسیزی دیدم. شناخت دوباره مهلیس برایم جالب و زیبا بود و کمک میکرد وارد روح و روان او شوم. او و فیلمهایش همیشه تاثیری ناخودآگاه در همه ما داشتهاند و فکر میکنم قبل از شروع کار فیلمبرداری یک جور آشنایی خاص و اعلام شده با او داشتم.
تجربه فیلمبرداری هوگو به شیوه سهبعدی چگونه بود؟ در مقام یک بازیگر، باعث تغییر روش کاریتان شد؟
احساسم این است که دوربین فیلمبرداری سهبعدی، حرفه بازیگری را دوست ندارد. این دوربین رفتارها را دوست دارد و باعث یک فشار اقتصادی روی آدم میشود. در یک فیلم سهبعدی شما هیچ وقت دیده نمیشوید و فرصت خودنمایی ندارید، راه چاره این است که خودتان را درون کاراکتر رها کنید، اما وقتی مارتی کارگردان یک فیلم سهبعدی باشد و نقش رابط شما را با آن بازی کند، آن وقت میتوانید مطمئن باشید چیزی را از دست نمیدهید.
از هوگو به عنوان یک تجربه جادوگرانه سینمایی اسم بردهاند. با این نظریه موافق هستید؟
بله. نکته جالب فیلم این است که به شما یادآوری میکند به عنوان یک تماشاچی بزرگسال در حال دیدن دنیا از دریچه چشم یک پسربچه هستید. هنر اسکورسیزی هم همین است، تمام عوامل فیلم (از مارتی، دوربین و رنگ گرفته تا صحنهآرایی و شیوه سهبعدی) دست به دست هم میدهند تا یک کار تاریخی دورهای، بشدت امروزی و نو دیده شود. انگار همه چیز براق و واکسزده است. یک چنین تجربه نابی را شما فقط در ایام کودکی میتوانید تجربه کنید و بس. مارتی قصهاش را از زاویه دید چشمهای یک نوجوان به نمایش گذاشت و به همین دلیل، ما میتوانیم زیبایی و پویایی زندگی را تجربه کنیم. بچهها در این فیلم شفادهنده هستند.
کاراکتر هوگو وقتی اولین فیلم زندگیاش را میبیند به نوعی هیپنوتیسم و جادو میشود. اولین تجربه فیلم دیدن شما چگونه بود؟
اولین فیلمم را در سالن تاریک سینما تماشا کردم. یک فیلم سیاه و سفید که در ایتالیا فیلمبرداری شده بود و قصه یک بچه و یک خر را تعریف میکرد. پسربچه فیلم یتیم بود (مثل کاراکتر آسا در هوگو) و خر حکم تاکسی و تراکتور کل دهکده را داشت.
خر مریض میشود و بچه تا رم میرود تا کاری برایش انجام دهد. پایان فیلم با توفان و گریه همراه بود. شبیه آن پسربچه ایتالیایی فیلم بودم و مالک سینما از داخل جمعیت مرا روی دست بلند کرد و گفت این همان پسربچه داخل فیلم است. این اولین تجربه فیلم دیدنم بود که تاثیر زیادی رویم گذاشت. مثل یک ماجراجویی باشکوه بود. آن فیلم هم مثل هوگو همه چیز را از دریچه چشم یک بچه به نمایش میگذاشت و احساس میکردم وارد یک چرخه ویژه شدهام.
همانجا بود که تصمیم گرفتید در بزرگسالی بازیگر شوید؟
دقیقا! قصه فیلم و همذاتپنداری با آن بچه بشدت مرا تحت تاثیر قرار داده و تکانم داده بود، خودم را جزیی از قصه آن فیلم احساس میکردم.
مووی استار / مترجم: کیکاووس زیاری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: