با میثم حسینی، مدافع این فصل آبی‌پوشان

سرم را نیز برای استقلال جلوی توپ می‌گذارم

سیدمیثم حسینی متولد 17 خرداد 1366 در روستای خیره‌سر از شهرستان نوشهر، شاید سال گذشته در همین ایام هرگز فکرش را نمی‌کرد که در چنین جایگاهی قرار گرفته و در یکی از بزرگ‌ترین باشگاه‌های ایران و آسیا توپ بزند.
کد خبر: ۴۶۲۹۴۷

او از منطقه‌ای قدم به فوتبال گذاشت که یکی از معروف‌ترین تیم‌های استان مازندران آنجاست و او هم از همان زمان که متوجه شد به این رشته علاقه‌مند است در مدرسه فوتبال شموشک نوشهر ثبت‌نام کرد تا از این طریق سرنوشت زندگی‌اش را رقم بزند. درخشش قابل توجه او در استقلال سبب شد چند دربی را تجربه کند و به رغم تجربه کم حضورش در لیگ برتر، توجه خیلی‌ها را نسبت به خود جلب کند. خیلی محکم از رسیدن به پیراهن تیم‌ملی حرف می‌زند و خوب می‌داند چطور باید در چنین شرایطی از حواشی فوتبال دور بماند تا از مسیر اصلی‌اش خارج نشود.

خیلی کم پیش می‌آید یک مدافع لیگ‌یکی سر از تیم‌هایی چون استقلال و پرسپولیس درآورد، چرا که معمولا مهاجمان گلزن لیگ‌یکی مورد توجه سرخابی‌ها قرار می‌گیرند و این اتفاق به‌ندرت برای مدافعان رقم می‌خورد! چه شد که تو سر از استقلال درآوردی؟

حدود 3 فصل پیش در زمانی که آقای مظلومی، سرمربی مس کرمان بود خواستار حضورم در این تیم شد و حتی حدود 2 هفته هم همراه مس تمرین کردم و مورد تایید هم قرار گرفتم،‌ اما نتوانستم به مس بپیوندم.

پس مظلومی تو را از آن زمان مد نظر داشت؟

بله، به همین خاطر هم شناخت وی از من به مسابقات فصل پیش در لیگ‌یک برنمی‌گردد.

چرا نتوانستی آن زمان به مس کرمان بپیوندی؟

مشکل اصلی پول بود.

پول؟! آن زمان که مس کرمان از نظر مالی شرایط خیلی بهتری نسبت به حالا داشت؟

مسی‌ها با باشگاه شموشک به توافق نرسیدند. آن زمان در شموشک توپ می‌زدم و مسوولان وقت باشگاه نوشهری برای صدور رضایت‌نامه‌ام خواستار مبلغی شدند که کار را خراب کرد.

چقدر؟

120 میلیون بابت صدور رضایت‌نامه از مس می خواستند و مدیران مس هم حاضر به پرداخت این رقم نشدند و به همین راحتی حضورم در مس و لیگ برتر منتفی شد. آن زمان (3 سال پیش) 120 میلیون تومان مبلغ خیلی زیادی بود، آن هم برای انتقال یک بازیکن لیگ‌یکی به لیگ برتر.

شاید به خاطر رقم قراردادت با شموشک این مبلغ تعیین شده بود؟ آن زمان چقدر با نوشهری‌ها قرارداد داشتی؟

(می‌خندد!) طی مدتی که در شموشک بودم خیلی کم‌پول گرفتم. باور کنید دروغ نمی‌گویم، چون مدارک و اسناد مالی‌اش هم هست. من در آن مدت حدود سالی 3 میلیون تومان هم دریافت نمی‌کردم.

با آن شرایط چرا از شموشک جدا نمی‌شدی؟

چون شموشک نوشهر را سکوی پرتاب خودم می‌دانستم، این کار را نکردم. من فوتبالم را مدیون شموشک و مربیان آن هستم و از این رو در آن زمان ماندم تا دینم را به نوشهر و شموشک آن ادا کرده باشم. من از رده‌های پایه شموشک شروع کردم و سپس به بزرگسالان رسیدم.

پس از آن به گسترش فولاد پیوستی؟

بله، با پایان یافتن مدت قراردادم با شموشک پیشنهاد خوبی از گسترش فولاد تبریز به دستم رسید و من هم معطل نکردم.

هوای سرد تبریز برایت مشکل‌ساز نشد؟

خیر، البته خب هر شرایطی سختی‌های خاص خودش را دارد،‌ اما من بیشتر از سرما و گرما به فکر پیشرفت بودم و می‌خواستم از این طریق راهم را برای رسیدن به لیگ‌ برتر هموارتر کنم.

در گسترش فولاد سابقه کار کردن با لوکا بوناچیچ را هم داشتی؟

بله، خیلی چیزها در آن مقطع یاد گرفتم. او فقط مربی بازی‌های تیمش نیست، بلکه در خلال تمرینات مثل یک معلم اشکالات را هم گوشزد می‌کند و راهکارهای خوبی برای اشتباه نکردن به شاگردانش پیشنهاد می‌کند.

لوکا واقعا بداخلاق و بددهن است؟

در مدت زمانی که شاگردش بودم هیچ حرف زشتی از دهانش خارج نشد. لوکا از جمله مربیانی است که واقعا دوستش دارم. او در کارش بسیار جدی است و به انضباط هم اهمیت فوق‌العاده‌ای می‌دهد و شاید به همین خاطر است که برخی بازیکنان با او مشکل دارند و می‌گویند به شاگردانش توهین می‌کند.

یادم هست که در آن برهه مرحوم ناصر حجازی هم مدیر فنی گسترش فولاد بود. آیا پیش آمده بود که او به تو توصیه یا نصیحتی داشته باشد؟

سال 89 و در تعطیلات نیم‌فصل در هتل المپیک تهران اردویی برپا کرده بودیم. در حین یکی از تمرین‌ها مرحوم حجازی صدایم کرد و گفت: «می‌دانم بازیکن خوبی هستی، اما برای موفقیت باید هدف بزرگی هم داشته باشی، هدف من تبدیل‌شدن به بزرگ‌ترین دروازه‌بان جهان بود که شدم ناصر حجازی...» این حرف ناصرخان خیلی روی من تاثیر گذاشت و مرا به فکر فرو برد. به طوری که تا مدت‌ها روی آن فکر می‌کردم و از همان زمان بود که تصمیم گرفتم هدف بزرگی برای خودم تعیین کنم و برای رسیدن به آن تلاش بیشتری به خرج دهم.

حالا هدفت چیست؟

هدفم بازی‌کردن برای تیم ملی ایران در جام‌جهانی است و رسیدن به فوتبال اروپا.

پس این‌گونه بود که این فصل به استقلال پیوستی؟

خیلی دوست داشتم همان سال که از مس پیشنهاد داشتم از شموشک جدا شوم و شاگرد پرویز مظلومی شوم، اما همان‌طور که گفتم شرایطی رقم خورد که به ناچار همانجا ماندم و سپس به گسترش فولاد پیوستم. البته خدا خیلی دوستم داشت، چون در آن تیم پله‌های ترقی را یکی‌یکی طی کردم و سرانجام پیش از شروع لیگ یازدهم مورد توجه چند تیم لیگ برتری مثل سایپا و استقلال قرار گرفتم.

وقتی شنیدی استقلال هم تو را خواسته، چه حسی داشتی؟

اصلا نمی‌توانستم باور کنم، وقتی شنیدم از استقلال پیشنهاد دارم نزدیک بود سکته کنم.

با این حساب قطعا تصورش را هم نمی‌کردی که در اولین فصل حضورت در این تیم فیکس شوی؟! می‌توان گفت خیلی هم خوش‌شانسی؟

این مساله را پای خوش‌شانسی‌ام نمی‌گذارم. به استقلال نیامدم که فقط خودم را مطرح کنم، بلکه دنبال پیشرفت در این تیم هستم. تمام تلاشم این بود که اعتماد آقای مظلومی را جلب کنم که خوشبختانه موفق به انجام این کار هم شدم، البته هنوز اول راه هستم و مسیر طولانی برای پیمودن دارم.

چرا چنین فکری را در سر داری؟

چون شرایط حاکم بر تیم استقلال چنین ایجاب می‌کند که به فکر پیشرفت باشم. در استقلال شرایط خاص و خوبی حاکم است. یک‌سری تفکرات حرفه‌ای در اطرافتان موج می‌زند که اجازه نمی‌دهد به چیزی جز پیشرفت فکر کنید... نمی‌دانم! شاید هم من این تصور را دارم چون هدف خودم هم پیشرفت‌کردن بوده است.

وقتی که استقلال 90 در حال بسته شدن بود و تو نام بازیکنان جذب‌شده یا در حال مذاکره با این تیم را می‌شنیدی، نگران بازی‌نکردن و نیمکت‌نشینی‌ات نشدی؟

اگر بگویم نه دروغ گفته‌ام، اما به خودم گفتم که اتفاقا این به نفع من است تا در محیطی قرار بگیرم که همه خوب هستند و رقابت با خوب‌هاست که باعث تحول و پیشرفت هر بازیکنی می‌شود. استقلال در خط دفاع بازیکنان خوبی دارد، مدافعانی مثل امیرآبادی، یوسفی، شیرزاد، حمودی و ... به همین دلیل تلاشم را دوچندان کردم تا بتوانم برای خودم جا باز کنم، فکر می‌کنم خداوند هم کمکم کرد تا در این مسیر موفق شوم.

طی این مدت کوتاه حضورت در استقلال دو سه دربی را تجربه کردی، پیش از این مسابقات چه حسی داشتی؟

باور کنید پیش از همه بازی‌ها دعا می‌کردم که به میدان بروم، چون دنبال اثبات خودم بودم و فکر می‌کردم هیچ مسابقه‌ای بهتر از آن بازی‌ها نیست. انگار چیزی در ته دلم می‌گفت که برنده هستیم.

در دربی جام حذفی بود که علی کریمی را کلافه کردی و اجازه ندادی توپش را از تو رد کند؟

دقیقا یادم نیست،‌ فکر کنم همان‌طور باشد.

شکسته نفسی می‌کنی؟ در همان صحنه وقتی کریمی دید توپش را گرفتی، از شدت عصبانیت روی تو خطا کرد، در آن لحظه خوشحال نبودی که توانسته‌ای یکی از تکنیکی‌ترین بازیکنان ایران و آسیا را کلافه کنی؟

اولا باید بگویم علی کریمی از بزرگان فوتبال ایران و ‌آسیاست،‌ در آن لحظه من فقط به وظیفه خودم عمل می‌کردم و به فکر آن که توپ را از پای چه کسی بیرون می‌کشم، نبودم. پس از آن هم فکر نمی‌کنم علی‌‌آقا روی من به عمد خطا کرده باشد، فکر می‌کنم او قصد داشت توپ را از من بگیرد که آن خطا صورت گرفت. این برای من افتخار بزرگی است که در اولین سال حضورم در استقلال در کنار بزرگانی چون مجیدی، مهدی رحمتی، جباری و تیموریان توپ بزنم و مقابل فوتبالیست‌های صاحب نامی مثل علی کریمی قرار بگیرم.

آقای کریمی جدا از بحث فوتبالی که تکنیکش زبانزد خاص و عام است انسان وارسته‌‌ای است که امیدوارم من هم بتوانم مثل ایشان باشم و خارج از زمین فوتبال بتوانم برای جامعه‌ام مفید باشم.

از وقتی به استقلال آمدی حرفه‌ای زندگی می‌کنی؟

من پیش از پیوستن به استقلال هم حرفه‌ای زندگی می‌کردم. خواب بموقع و خورد و خوراک مطلوب و خلاصه سلامت زندگی کردن را عادت داشتم، اما وقتی کنار نفراتی چون مجتبی جباری، فرهاد مجیدی و مهدی رحمتی قرار گرفتم و نوع و نحوه تمرینات آنها را دیدم و متوجه شدم آندو (تیموریان) چطور زندگی می‌کند، تازه فهمیدم که من خیلی از آنها عقب هستم و برای رسیدن به جایگاهی که آنها برای خودشان دست و پا کرده‌اند باید خیلی بیشتر حرفه‌ای باشم.

از دربی می‌گفتی! برایت پیش آمد که شب پیش از دربی‌ها کابوس اشتباه احتمالی‌ات را ببینی؟

(می‌خندد...) آنقدر استرس داشتم که پیش از همه بازی‌ها تا توانستم کابوس دیدم. از این می‌ترسیدم که نکند با سوتی من گل بخوریم و دیگر نتوانم توی چشم مربی و همبازی‌ها و طرفداران نگاه کنم.

دربی رفت برایت سخت‌تر بود یا جام حذفی؟

هر دو بازی شرایط خاص خودشان را داشتند، اما دربی دوم واقعا برایم سخت گذشت، چون بازی حذفی بود و اصلا دوست نداشتم بازنده شویم و جام حذفی را از دست بدهیم.

به روزهای اول حضورت در استقلال فلاش بک بزنیم. در آن روزها رفتار مظلومی و بازیکنان صاحبنام استقلال با تو چطور بود؟

آقای مظلومی واقعا برخورد گرم و صمیمانه‌ای داشتند. برخوردی که برای سال‌ها در ذهنم باقی خواهد ماند. میان بازیکنان هم‌تشریفات و امیرآبادی حسابی هوای مرا داشتند. انگار که سال‌هاست مرا می‌شناسند. زمانی که این برخوردها را دیدم دیگر از این که بهترین انتخاب را کرده‌ام به یقین رسیدم.

مگر بابت این انتخاب هم شک داشتی؟

شک نداشتم، اما برخی از مربیان قبلی‌ام پیش از عقد قرارداد با استقلال ته دلم را خالی کردند و گفتند اگر به استقلال بروم نابود می‌شوم. آقای دست‌نشان هم یکی از همین مربیان بود وی معتقد بود در استقلال یک نیمکت‌نشین فیکس می‌شوم، اما حالا خوشحالم که عکس آن ثابت شد.

با حضور تو در استقلال تعداد مازندرانی‌ها بیشتر شد. باند هم تشکیل داده‌اید؟

در استقلال هیچ‌کس دنبال باند و باندبازی نیست و فقط بازیکنان هوای یکدیگر را دارند. اگر قرار بود در تیم‌مان از این خبرها  باشد این همه وقت صدر جدول نمی‌ماندیم.

حرفی از الگوهای ورزشی‌ات نزدی! اصلا الگویی داری؟

آقایان محرمی و شاهرودی هر دو از بهترین مدافعان چپ‌پای فوتبال‌مان بوده‌اند، اما متاسفانه بازی آنها را چندان به خاطر ندارم و از این رو نتوانستم از آنها الگوبرداری کنم. همیشه سعی می‌کنم برای خودم چند الگو در نظر بگیرم و از هر کدام فاکتورهای خوبشان را جدا کرده و روی آن ویژگی‌ها با خودم کار کنم.

پس از پایان یافتن دوران فوتبال این دو نفر که گفتی، فوتبال ایران دیگر در تیم ملی مدافعان چپ خوب و ثابت نداشت. دنبال این نیستی که خودت را در تیم ملی ثابت کنی؟

متاسفانه در خیلی از این پست‌ها با ضعف مواجه هستیم و به این خاطر است که ساختار فوتبالمان ایراد دارد.

قطعا هدفم این است که خودم را ثابت کنم و اول به تیم ملی دعوت شوم و سپس به مهره ثابت‌ آن تیم تبدیل شوم. برای رسیدن به همین هدف هم بود که وقتی آن همه موج منفی از طرف دوستانم می‌رسید که به استقلال نپیوندم همه را نشنیدم و آمدم استقلال تا پیشرفت کنم.

قبول داری جدا شدن فرهاد مجیدی از استقلال برای هواداران تیم‌تان ناراحت‌کننده بود؟

صددرصد، فرهاد مجیدی در این مدتی که من به استقلال پیوستم بارها با من حرف زد و از من می‌خواست که در تیم احساس غریبگی نکنم و همین حس بود که باعث شد خیلی راحت‌تر با مشکلات کنار بیایم. او رابطه خوب و نزدیکی با من داشت و البته این مساله برای تمام تازه واردهای استقلال صدق می‌کرد و او همواره مثل یک صاحبخانه که دوست ندارد به مهمانش بد بگذرد، دوست داشت به من و دیگر بچه‌هایی که تازه به استقلال پیوسته بودیم صحبت کند و می‌گفت مشکلاتمان را با او در میان بگذاریم. باور نمی‌کنید از اسماعیل شریفات بپرسید. آقا فرهاد برای استقلال فقط یک بازیکن یا کاپیتان نبود. او در واقع قوت قلب تمام نفرات تیم از قدیمی‌ها بگیرید تا مهره‌های جدید استقلال بود. متاسفانه نشد که او بیشتر با ما باشد و از این بابت به حال خودم افسوس می‌خورم که شانس نداشتم مدت زمان بیشتری کنارش باشم. از او بیاموزم. گرچه همان چند ماه هم خیلی خوب بود و او درس‌های زیادی را به صورت مستقیم یا غیرمستقیم در رفتارش با بازیکنان خودی و تیم مقابل به من آموخت. امیدوارم او در پایان فصل به استقلال برگردد تا باز هم کنارش بازی کنم و در تمرینات با او باشم.

نگفتی که استقلالی هستی یا پرسپولیسی! در صحبت‌هایت از دو مدافع معروف قرمزها حرف زدی و از استقلالی‌ها چیزی نگفتی! حقیقت چیست؟

میثم حسینی پیراهن هر تیمی را که بر تن کند، به همان تیم تعصب و علاقه دارد. در گسترش فولاد که بودم، از جان مایه می‌گذاشتم و در مسابقه نیمه نهایی جام حذفی فصل پیش همه دیدند که برابر همان پرسپولیسی که الان از آن گفتید، چطور با قدرت بازی کردم. در شموشک نوشهر هم همین طور بودم و حالا هم در استقلال هستم و صد درصد استقلالی‌ام و سرم را به خاطر این تیم و هوادارانش جلوی توپ می‌گذارم.

از گسترش فولاد پول خوبی می‌گرفتی، شنیدیم استقلال به آن اندازه که تبریزی‌ها به پایت پول می‌ریختند، نمی‌ریزد!؟

البته من از گسترش فولاد بیشتر می‌گرفتم ولی نه خیلی بیشتر از استقلال، شاید در حدود 30 میلیون تومان، اما در این فصل پول برایم در وهله اول نبود و به استقلال آمدم تا رشد کنم و قد بکشم.

کنار ورزش چه نکته‌ای برایت اهمیت دارد؟

تحصیلات. همیشه در این مورد علی دایی را مد نظر قرار داده‌ام و دوست دارم مثل او در تحصیلاتم هم مثل فوتبال پیشرفت کنم.

مگر چقدر درس خوانده‌ای؟

من فوق‌دیپلم رشته معماری‌ام را که گرفته‌ام، موقتا درسم را ادامه ندادم، اما قطعا تحصیلاتم را ادامه خواهم داد.

دلیل؟

چون بالا بودن سطح تحصیلات باعث می‌شود انسان در زندگی تصمیمات بهتری اتخاذ کند و احساسی تصمیم نگیرد. بویژه کسی که می‌خواهد در ورزش پرطرفدار و پرافت و خیزی مثل فوتبال کار کند باید، حتما تحصیل کند تا همه زندگی خود را به اما و اگر و شانس و اقبال نسپارد. کاری که علی دایی انجام داد و می‌دانم که او چطور در روزهای اوج فوتبالش درس می‌خواند و امتحاناتش را با موفقیت پشت سر ‌می‌گذاشت. علی دایی بودن کار خیلی دشواری است، اما نشدنی نیست، می‌خواهم در تحصیلاتم هم پیشرفت کنم.

با این تفاسیر یک فرد تحصیلکرده چطور متوجه نشد که نباید از پودری استفاده کند که مواد نیروزای غیرمجاز در آن است؟

این موضوع را قبلا هم توضیح داده‌ام.‌ آنهایی که ورزش می‌کنند، البته منظورم ورزش حرفه‌‌ای است، همگی مکمل غذایی نیز مصرف می‌کنند، من هم با این فکر که این پودر (جک تری دی)‌ جزو پودرهای مجاز است، آن را مصرف کردم وگرنه همه دوستان، فامیل و هر کسی که مرا می‌شناسد، می‌داند که تا چه حد از این پدیده زشت بیزارم.

جدی؟

باور کنید در شموشک که بودم، بارها در چنین موقعیتی قرار گرفتم که از این قبیل مواد به من پیشنهاد می‌شد که بخورم یا تزریق کنم اما همیشه یک حس ترس از این قبیل مواد در وجودم بود که مرا از رفتن به سمت‌شان منع می‌کرد. زمانی هم که خودم بزرگ‌تر شدم، همیشه کوچک‌ترها و نوجوانان و جوانان را از مصرف این قبیل مواد منع می‌کردم و از عواقب بد مصرف‌شان آگاه می‌کردم.

از کجا می‌دانستی؟

مطالعه کرده بودم. کلی کتاب در این ارتباط دارم که از دوپینگ و مضرات آن نوشته است. حتی آنها را به دوستانم می‌دادم تا بخوانند و از مصرف آنها بپرهیزند...

... وقتی فهمیدی این کار را خودت انجام دادی، چه حالی داشتی؟

شوکه شده بودم. می‌خواستم از ناراحتی به خیابان بروم و فریاد بکشم. نمی‌خواهم کسی را مقصر این مساله معرفی کنم، اما فقط این را می‌گویم که این پودر در شرایطی به دستم رسید که می‌دانستم سایر دوستانم در استقلال و دیگر تیم‌ها هم از آن مصرف کنند و هیچ‌کس از عواقب یا ممنوع بودن آن، مرا مطلع نکرد. باور کنید وقتی فهمیدم چه اشتباهی کرده‌ام، شب‌ها تا صبح خوابم نمی‌برد و دائم به این فکر می‌کردم که چرا در مورد این ماده تحقیق نکرده‌ام.

حالا حواست را جمع کرده‌ای؟

از این به بعد تصمیم گرفته‌ام هرگز از این قبیل مواد مصرف نکنم و با خوراکی‌های طبیعی توان و انرژی بدنم را در سطح مطلوب حفظ کنم. اگر هم زمانی مجبور به مصرف موادی خاص بشوم تا آن را به فدراسیون و کمیته کنترل دوپینگ نشان ندهم و تاییدیه سلامت و عدم ممنوعیت آن را نگیرم، هرگز از آن استفاده نخواهم کرد.

حالا ناراحتی که پرونده‌ات دیگر پاک نیست؟

خیلی! چون این اتفاق ناخواسته بوده، بیشتر از این ناراحتم و احساس بدی دارم که بعضی افراد تصور غلطی از من داشته باشند.

حالا برنامه‌ات برای سال 1391 چیست؟

به فکر حرف مرحوم حجازی هستم و می‌خواهم هر طور شده در سال جدید به تیم ملی دعوت بشوم و پیشرفتم را ادامه دهم تا سال آینده در تیم ملی بازی کنم.

نگران رقبای سرسخت خودت نیستی؟

همیشه رقبای جدید از راه می‌رسند و پس از مدتی کلنجار رفتن با قدیمی‌ها آنها را کنار می‌زنند. این مساله برای همه هست و حتی من که الان 24 سال سن دارم، باید از حالا خودم را آماده دیدن یک رقیب جوان‌تر و بهتر از خودم در استقلال یا هر تیم دیگری که هستم، بکنم. تا نخواهم آنها را کنار بزنم که پیشرفت حاصل نمی‌شود.

فکر می‌کنی رقبای اصلی استقلال در لیگ برتر کدام تیم‌ها هستند؟

فکر کنم سپاهان و تراکتورسازی از همه جدی‌ترند. گرچه صبای قم را هم باید جدی تلقی کرد.

استقلال شانس قهرمانی دارد؟

صد درصد. به محض بازگشت مجتبی جباری و تیموریان ما باز هم به تیمی باج نخواهیم داد.

هنگام باخت استقلال در دربی 74 چه حسی داشتی؟

شوکه شدم ما تا دقیقه 80 بازی از حریف پیش بودیم، اما یکباره زمین و آسمان زیر و رو شد و حریف تند و تند گل زد و ما باختیم. اصلا باور نمی‌کردم.

هرگز پس از آن باخت به این فکر نکردی که اگر آن روز در استقلال فیکس بازی می‌کردی، شاید استقلال نمی‌باخت؟!

فکر کرده بودم، اما با تقدیر نمی‌توان جنگید و فقط خوشحالم که من در آن بازی حضور نداشتم که باخت استقلال پای من هم نوشته شود.

مقصر آن باخت چه کسی بود؟

همه بچه‌های تیم‌مان مقصر بودند. فکر می‌کردند که بازی تمام شده است که یک مرتبه گل خوردند و تا آمدند به خودشان بیایند، باختند. فکر کنم پرسپولیس 10 نفره باعث فریب خوردن بچه‌های استقلال شد. گرچه نباید از این مساله هم ساده بگذریم که آنها هم فوتبال را تا دقیقه 93 دنبال کردند.

به نظرت استقلال از گروه آسیایی‌اش صعود می‌کند؟

امیدوارم، گروه ما به ظاهر آسان است، اما هر 3 تیم حاضر در آن جزو خوب‌های لیگ فوتبال کشورمان هستند و فقط امیدوارم هرچه زودتر مصدومان تیم برگردند.

فکر می‌کردی استقلال، ذوب‌آهن و الاتفاق را به آن راحتی شکست دهد و مجوز حضور در لیگ قهرمانان را بگیرد؟

انتظار داشتم صعود کنیم و به لیگ قهرمانان برسیم، اما نه به آن شکل. حتی در ذهنم ضربات پنالتی را هم تصور کرده بودم، اما بچه‌ها یکمرتبه رقبا را تار و مار کردند.

دلیلش چه بود؟

فکر کنم بیشترش به باخت در دربی برمی‌گشت.

باخت دربی؟

بله! بچه‌ها می‌خواستند به طریقی خودشان را ثابت کنند تا آن شکست از ذهن خودشان و طرفداران استقلال پاک شود. ما برابر سایپا هم در نیمه دوم همین احساس را داشتیم. علاوه بر آن فکر می‌کنم انگیزه بازیکنان ذخیره‌مان هم دلیل دیگر این دو برد خوب برابر ذوب‌آهن و الاتفاق بود.

قبول داری ذخیره‌های استقلال خودشان یک تیم هستند؟

قطعا همین‌طور است. مطمئن هستم تیم دوم استقلال اگر در لیگ برتر بازی می‌کرد، جزو 6 تیم بالای جدول بود. شک ندارم که این‌گونه می‌شد.

در مقاطعی از مظلومی انتقاد می‌شد که هیچ کار فنی انجام نمی‌دهد و این ستاره‌های استقلال هستند که برای این تیم نتیجه می‌گیرند. تو با این مساله موافقی هستی؟

به هیچ وجه. آقای مظلومی تمرین تیم را زیر نظر دارند و شاید چون «هنکه» تمرینات را در دست می‌گیرد. برخی چنین تصوری از او پیدا کرده‌اند، وگرنه آقای مظلومی تمام نکات تاکتیکی تیم را به ما می‌گوید و ما با همان فرامین است که به برتری در میادین دست پیدا می‌کنیم. او در رختکن و بین 2 نیمه هم نکات مدنظرش را بیان و نقاط ضعف و قوت حریفان را گوشزد می‌کند و از ما می‌خواهد از نقاط ضعف آنها استفاده کنیم و همیشه هم درست به هدف می‌زنیم.

تو هم فکر می‌کنی استقلال این فصل دشمن دارد؟

متوجه منظورتان نمی‌شوم.

مدیران و مربیان استقلال بارها این حرف‌ها را تکرار می‌کنند که استقلال این فصل دشمنان قسم‌‌خورده دارد که می‌خواهند این تیم نتیجه نگیرد. آیا چنین است؟

البته گاهی اوقات یکسری مسائل از سوی برخی رسانه‌ها اعلام می‌شود که به نظر می رسد اهدافی پشت آنهاست، اما من فکر می‌کنم این طبیعت یک تیم بزرگ است که تمام اتفاقات ریز و درشت درون مجموعه‌اش بازتاب گسترده‌ای در مطبوعات و رسانه‌های دیگر داشته باشد. به همین خاطر هم فکر می‌کنم چون مدیران و مربیان استقلال در قبال طرفداران بی‌شمار استقلال احساس مسوولیت بیشتری می‌کنند، وقتی با این قبیل اخبار و تیترها مواجه می‌شوند، فکر می‌کنند عده‌ای در حال از بین بردن زحمات‌شان هستند و طبیعی است که ناراحت شوند و چنین تصور می‌کنند، چون در بطن مشکلات هستند و باید با وجود انواع و اقسام گرفتاری‌ها برای هواداران‌شان برد کسب کنند.

حالا استقلال دشمن قسم‌خورده دارد یا نه؟

نمی‌دانم! این سوال را باید از آقای فتح‌الله‌زاده یا آقای مظلوم بکنید تا پاسخ صحیح‌تری بگیرید.

بازی ایران ـ قطر را دیدی؟

آن ساعت تمرین داشتیم، ولی وقتی فهمیدم چه اتفاقی افتاده و تساوی ما با قطر باعث حذف بحرین شده، خیلی خوشحال شدم.

چطور؟

به هر حال ما ملت ایران از آن روزی که بحرینی‌ها در ایران با پرچم عربستان دور پیروزی زدند، نسبت به این تیم احساس خوبی نداشتیم و چون آن شب هم بحرین 10 بر صفر اندونزی را شکست داده بود تا با تفاضل گل بیشتر به جای قطر صعود کند! وقتی قطر گل دوم را به ثمر رساند و بحرین حذف شد، فکر می‌کنم تقریبا همه مردم ایران که از آن روز بابت آن رفتار غیرورزشی بحرینی‌ها ناراحت بودند، خوشحال شدند.

کنار فوتبال شغل دیگری هم داری؟

خیر. فقط فوتبال بازی می‌کنم و اگر فرصت بشود ادامه تحصیل می‌دهم.

بدترین خاطره‌ات از سال 1390 چیست؟

درگذشت آقای حجازی بدترین اتفاقی بود که در سال 1390 برای من رخ داد و این مساله اسباب ناراحتی‌ام شد. افسوس می‌خورم که چرا زنده نماند تا حالا که در استقلال هستم، بیشتر از قبل که در گسترش بودم، از وجودشان استفاده می‌کردم. همیشه برای او احترام قائل هستم و حرف‌ها نصیحت‌هایش در گوشم است.

نگفتی که پست تخصصی‌ات چیست؟

من دفاع وسط هستم، ولی پشت هافبک دفاعی و دفاع چپ هم بازی می‌کنم. امسال هم در دفاع چپ و دفاع وسط به میدان رفته‌ام.

مشکلت با گسترش فولادی‌ها برطرف شد؟ ظاهرا اول فصل می‌گفتند تو را به استقلال نمی‌دهند؟

بله، آقای فتح‌الله‌زاده این مشکل را برطرف کرد و همه چیز به خیر و خوشی تمام شد.

گام اول در لیگ قهرمانان را هم که محکم برداشتید!

الریان تیم محکم و پرمهره‌ای بود. آنها فقط 4 یا 5 بازیکن قطری‌الاصل داشتند و سایر نفرات‌شان همه خارجی تبعه قطر یا خارجی سهمیه AFC بودند. خوشحالم که توانستیم در خاک قطر این تیم را شکست دهیم.

حقیقتا انتظار این برد را داشتی؟

50-50 بودم. یعنی گاهی اوقات که تیم رو به جلو حرکت می‌کرد احساس می‌کردم می‌توانیم برنده شویم، اما وقتی برعکس می‌شد خدا خدا می‌کردم گل نخوریم و بازی با همان تساوی به پایان برسد.

از تیم‌های گروه‌تان چقدر شناخت داری؟

آنقدر که کادر فنی اطلاعات در اختیارمان گذاشته است. در کل برخلاف آنها که فکر می‌کنند گروه‌مان آسان است فکر می‌کنم گروه سختی داریم، ولی مطمئن نیستم که از این گروه صعود خواهیم کرد.

تو چرا بازی نکردی؟

تشخیص کادر فنی بود. مشکلی نیست. من تازه اولین سال حضورم در استقلال است و باید به این شرایط عادت کنم تا کم‌کم بتوانم اعتماد کادر فنی را جلب کنم.

محمدرضا مدنی / جام‌جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها