بخشی از آخرین گزارش کارشناسان آژانس بین المللی انرژی اتمی درباره فعالیت های هسته ای ایران توضیح می دهد که مواد غنی شده بیش از 30 درصد و 50 درصد موجود در برخی دستگاه های بکار رفته
کد خبر: ۴۶۱۱۵
در تاسیسات ایران ، باقیمانده موادی است که در روسیه ، چین و پاکستان بکار می رفته اند و بیش از آن که دستگاه ها به ایران برسند، به این مواد آلوده شده بودند.
این گزارش چنین می گوید «آخرین ایستگاه دستگاهها و مواد مذکور قبل از ورود به ایران در پاکستان
بوده است و این امر را گزارشی که اخیرا دولت پاکستان در اختیار آژانس قرار داده تایید می کند.»
این اطلاعاتی است که «نشریه دفاعی جینز» در پایان هفته گذشته منتشر کرده و نتیجه گیری کرده
است که براساس این اطلاعات ، صحت اظهارات مقامات ایرانی که مدعی بودند «غنی سازی
بیش از 3 درصد اورانیوم در ایران صورت نگرفته» ثابت می شود.
با انتشار این اطلاعات یک بار دیگر، اقدامات دولت پاکستان در صدور تجهیزات هسته ای به
کشورهای دیگر به موضوع اصلی رسانه های جهان تبدیل شده است.
همچنین این پرسش که آیا پاکستان در صدور این تجهیزات ، اهداف سیاسی نظامی را دنبال می کرده یا صرفا به صدور تجهیزات صلح آمیز اشتغال داشته و در محدوده مقررات بین المللی عمل کرده است نیز به یکی از مهمترین پرسشهای استراتژیک بین المللی تبدیل شده است.
در گفتگوی پیش رو که بتازگی توسط نشریه «نیوپرسپکتیو» انجام گرفته و هم اکنون از پایگاه اینترنتی نشریه مذکور قابل دریافت است، بی نظیر بوتو، نخست وزیر اسبق پاکستان کوشیده است
نحوه عمل دولت های فعلی و قبلی پاکستان را در قبال تولید، توسعه و صادرات تجهیزات
هسته ای روشن سازد.
موضع سیاسی بی نظیر بوتو در این گفتگو، یک موضع غرب گرایانه و سکولاریستی است و به نظر می رسد در این مصاحبه کوشیده خود را یکی از سیاستمداران پیرو مکتب لیبرال دمکراسی معرفی کند.
به همین دلیل است که سیاستمداران مخالف خود در پاکستان را افرادی اسلام گرا و متعصب می نمایاند و بر این تصور است که سیاستمداران جهان بر دو گروه اند; یا لیبرال و دمکرات و سکولاراند و یا دین گرا و اقتدارگرا و متعصب.
این تقسیم بندی البته یک تقسیم بندی مجعول و غیرواقعی و غیر منطقی است ; چرا که حوادث عالم ، شواهد بسیاری برای ما فراهم ساخته که ثابت می کند بسیاری از مدعیان لیبرالیسم و دمکراسی و سکولاریسم ، پیش از دیگر سیاستمداران اقتدارگرا، متعصب و دیکتاتورمآب بوده اند و بسیاری از متدیین ، به آزادی و حقوق و کرامت انسانی متعهد بوده اند.
در حقیقت این دین و آزادی و کرامت انسانی اند که از اصل واحدی برخوردارند و چنانچه سیاستمداری بواقع دین گرا باشد، در عمل نیز آزادی خواه و آزادی طلب است.
بی نظیر بوتو اما در فحوای سخنان خود (البته شاید ناخودآگاه) فرض نخست خویش را ابطال می کند و با ذکر شواهدی نشان می دهد تا چه اندازه غرب در تبلیغ آزادی خواهی و مردم سالاری (دمکراسی) فریب کار است و تا چه حد از دولت های غیردمکراتیک در جهان سوم حمایت می کند.
این مصاحبه ، اطلاعات ذی قیمتی از درون پاکستان و ارتباطات میان این کشور با سیاستمداران امریکایی در اختیار می گذارد، هر چند تمامی اطلاعات آن را نمی توان متقن یا دقیق دانست.
ناتان گاردلس: ماه گذشته ، رئیس جمهور، پرویز مشرف به من گفت از سال 1999 که وی قدرت را
بدست گرفته ، تاسیسات هسته ای پاکستان «امنیت بیشتری نسبت به تاسیسات اتحاد شوروی
سابق» پیدا کرده و در سیستمی که وی به اجرا در آورده است حتی کالیبر تک تک سلاحهای موجود در تمام پایگاه های {نظامی} محاسبه می شود.
دانشمندانی که با دکتر خان (دانشمند
برجسته پاکستانی و متخصص سانتریفوژ) همکاری می کردند نیز گفتند آزمایشگاههای هسته ای از
امنیت مطلق برخوردارند.
با این حال ، سرویس جاسوسی ایالات متحده ، جولای سال 2001 از یک هواپیمای نظامی پاکستانی در کره شمالی در حال برداشتن قطعات موشک ، عکسبرداری کرد.
آیا ادعای مشرف مبنی بر این که اقدام دکتر خان، خود سرانه و بدون اطلاع رئیس جمهور، ارتش
و سرویس های امنیتی انجام گرفته ، قابل قبول است؛
خیر، ادعای او صحت ندارد. به عقیده من، دکتر خان صرفا از دستورات پیروی کرد و این کارها را خود سرانه انجام نداده است.
امکان نداشت پاکستان بدون دخالت سران نظامی و
چه بسا خود پرویز مشرف ، مبادرت به صدور انبوه تکنولوژی هسته ای کند.
نمی فهمم مشرف چطور می تواند بگوید دکتر عبدالغدیر خان با فروش تکنولوژی سلاح های هسته ای علیه منافع پاکستان اقدام کرده، در حالی که میلیون ها دلار از این کار،نصیبش شده است و با این حال هنوز وی را یک قهرمان می خواند؛
امروز تلقی خیلی از مردم پاکستان این است که دکترخان بر خلاف میل خودش از ماه دسامبر،
ممنوع الملاقات شده است.
در آن زمان وی را تحت فشار قرار داده بودند تا «در راستای منافع ملی اقدام کند» و برای سرپوش نهادن بر قضایا، مسوولیت را به گردن بگیرد.
تبدیل شدن او به یک سپر بلا، اکنون خشم عمومی را برانگیخته است. مردم خشمگین اند; برای خیلی از آنها این موضوع به یک اپیزود دیگر می ماند که در آن ژنرال ها، تبرئه و شهروندان ، سپر بلای خطاهای
ارتش می شوند; چه این اشتباه جنگ کارگیل در مرز کشمیر باشد (که تقریبا منتهی به یک نبرد
هسته ای با هند شد) چه پیمان شوم «عمق استراتژیک» با طالبان در افغانستان.
زمانی که شما نخست وزیر بودید، هیچ بمب هسته ای در پاکستان منفجر نشده بود. اما در 1989،
این کشور تمام قطعات مونتاژ نشده یک سلاح {اتمی} را در اختیار داشت ; در آن زمان ، چگونه از
تاسیسات خود مراقبت می کردید؛
من ، این استدلال مشرف را نمی پذیرم که او تنها کسی باشد که تدابیر امنیتی لازم را در خصوص
تاسیسات هسته ای پاکستان اتخاذ کرده است ; مشرف ادعا می کند پیش از او یعنی زمانی که پاکستان از یک حکومت دمکراتیک برخوردار بود، تاسیسات هسته ای به حال خود واگذار شده بود و او تنها مرد قدرتمندی است که می تواند امنیت این تاسیسات را تامین کند.
اولین دوره نخست وزیری من ، از دسامبر 1988 تا آگوست 1990 به طول انجامید.
در آن دوره ، به دانشمندان هسته ای اجازه ندادم بدون اکیپ امنیتی به خارج سفر کنند.
نمی خواستم دانشمندان را از دست بدهم و آنها کشورهای دیگر را در طراحی برنامه های هسته ای شان یاری کنند.
در دوره دوم ، با رایزنی امرای ارتش ، یک ژنرال ارشد را مسوول کنترل و هدایت سیستم قرار دادم تا دانشمندان را در درون این سیستم آزمایشگاهی ، زیر نظر داشته باشد.
بنابراین یک اکیپ امنیتی درون سیستمی و برون سیستمی وجود داشت و دانشمندان اجازه نداشتند بدون محافظ به خارج سفر کنند. تا وقتی این سیستم اجرا می شد، چطور امکان داشت تکنولوژی هسته ای صادر شود؛
این کار وقتی امکان پذیر شد که دولت های پس از من ، سیاست امنیت هسته ای را تغییر داده و اجازه تکثیر سلاح های هسته ای را صادر کردند; فرمانده ارتش تصمیم گرفت از دولت سرپیچی کند و سیاست خود را در پیش بگیرد و سرویس جاسوسی تصمیم گرفت ، هم از دولت و هم از ارتش ، نافرمانی و عملیات سری خودش را اجرا کند.
محال است دانشمندی که از صبح تا شب زیر نظر گرفته شده ، بتواند تکنولوژی هسته ای پاکستان را صادر کند.
درخصوص رابطه هسته ای پاکستان با ایران ، لیبی و کره شمالی چه می دانید؛
مذاکرات درباره صدور تکنولوژی هسته ای به ایران از سال 1987 در دوران حکومت ژنرال ضیاؤالحق آغاز شد. سال 1988 که نخست وزیر شدم، این مذاکرات متوقف شد.
چون «سیاست عدم صدور تکنولوژی هسته ای» را اتخاذ کرده بودیم. بعد از کناره گیری ام در سال 1990،
مذاکرات از سر گرفته شد ولی در سال 1993 که دوباره روی کار آمدم، بار دیگر متوقف شد و این سیاست تا سال 1996 که باز هم از قدرت کناره گیری کردم ، ادامه یافت.
تا زمانی که مشرف به قدرت رسید، هیچ برنامه ای برای همکاری هسته ای با لیبی وجود نداشت.
طی اولین دوره نخست وزیری ام که به لیبی سفر کردم ، معمر قذافی هرگز موضوع همکاری هسته ای را با من در میان نگذاشت.
خانواده ام رابطه بسیار نزدیکی با قذافی داشتند. پدرم، ذوالفقار علی بوتو پیوندهای خانوادگی با
او داشت. برادرانم دوران تبعیدشان را در لیبی سپری کردند.
اگر او قرار بود موضوع را با یک رهبر پاکستانی در میان بگذارد، این من بودم. نواز شریف نیز به خاطر تحریم های بین المللی مربوط به تروریسم هرگز به لیبی سفر نکرد.
با این حال ، مشرف در سال 2000، سفری به آن کشور داشت. اگر او، آن طور که گفته می شود، برای فروش پرونده بمب {اتمی} به آنجا نرفته ، پس به چه قصدی به آنجا سفر کرده است؛ چرا لیبی ناگهان این اندازه به بمب علاقه پیدا کرد؛
حدس می زنم مشرف با این کار سعی داشت خودش را از نظر استراتژیکی مهم جلوه دهد، چون کلینتون (که در دیدارش از آسیای جنوبی تنها 4 ساعت با او ملاقات داشت) عملا به او بی اعتنایی کرده بود. مشرف می خواست این پیام را ارسال کند: به من توجه کن وگرنه نتایجش را می بینی!
راجع به کره شمالی باید بگویم ارتش و دانشمندان کشور در سال 1993 نزد من آمدند و از من خواستند برای مذاکره درباره مبادله تکنولوژی پرتاب {موشک} هسته ای به آن کشور سفر کنم ، من
هم این کار را کردم.
بعد از این که این تکنولوژی را در اختیار گرفتیم ، آنها دوباره نزد من آمده و گفتند «قصد داریم این تکنولوژی موشکی روزآمد را گسترش دهیم.» اما من اعتباری برای این کار در اختیارشان نگذاشتم چون صریحا به آنها اعلام کردم ، نمی خواهم با هند، رقابت موشکی داشته باشم.
برخلاف گفته مشرف، محاسبه امنیتی در دورانی که من بر سر کار بودم، دقیق بود. ما هیچ برنامه ای برای مبادله با کره شمالی نداشتیم و اگر چنین اتفاقی افتاده ، بعدها رخ داده است.
حال اگر سیاست تغییر کرده ، چه کسی آن را تغییر داده است؛ آیا ارتش یا سرویس اطلاعاتی ، خودسرانه دست به چنین کاری زده است؛ آیا جاسوسانی با انگیزه های پنهان در سرویس اطلاعاتی رخنه کرده اند؛
مشرف باید پرسش های زیادی را در این خصوص پاسخ دهد. انگیزه مشرف ، ارتش ، سرویس اطلاعاتی و یا دانشمندان از صدور تکنولوژی سلاح های هسته ای
چیست؛
تجربه به من ثابت کرده مشرف و ژنرال هایی که با او همکاری می کنند، بخشی از یک شبکه یا گروهکی هستند که دارای انگیزه ایدئولوژیک است.
این همان گروهکی است که از طالبان در افغانستان حمایت کرد و با اسامه بن لادن، همداستان شد. آنها برخورد تمدن ها را قبول دارند و گمان می کنند اگر کشورهای متخاصم واجد توانمندی هسته ای ، بتوانند حلقه محاصره ای دور دشمن غرب و به خصوص ایالات متحده، ایجاد کنند، این برخورد، تشدید می شود.
گروه ایدئولوژیک حاکم بر پاکستان مدعی است ابرقدرت شوروی را شکست داده و اکنون ، خواهان
شکست ابرقدرت دیگری هستند.
من آنها را یک «باند» می دانم ، چون اعضای آن را نه تنها برخی عناصر آی.اس.آی (سرویس های
امنیتی داخلی) و ارتش بلکه شبکه بزرگی از افراد بانفوذ در بانک ها و سایر بخش های غیرنظامی
تشکیل می دهند که در جنگ با شوروی در افغانستان حضور داشته و با ژنرال ضیاؤالحق (رهبری
که کوشید ارزش های طالبان را وارد پاکستان کرده و تفسیر سرکوبگرانه وهابی سعودی از اسلام را
در این کشور پیاده کند) همکاری می کردند.
مشرف ، چهره مطلوبی برای این باند است. او روزی
به غرب میگوید در مورد اعضای این گروهک جنگ طلب ، شدت عمل به خرج خواهد داد، روز بعد آنها را به حال خود وامی گذارد.
او درست جلوی چشم غربی ها به ستیزه جویان پناه داده است. واقعیت این است که او با دمکراسی در پاکستان ، سر ستیز دارد زیرا دمکراسی ، بزرگترین
تهدید علیه احزاب مذهبی (هم پیمانان اصلی او) و دیدگاه هایشان است.
اگر مشرف آنطور که ادعا می کند واقعا میانه رو است ، صرفا باید از شکست من خوشحال باشد، نه از شکست حزب من. تنها می توانم استنباط کنم او با سیاست های ما مخالف است.
ما مخالف افراط گرایی هستیم که بستر مناسبی را برای کانون های تروریستی در پاکستان فراهم ساخته است.
این موضوع، نه فقط برای پاکستان بلکه برای غرب نیز ناگوار است. قدرت تشکل های متعصب در
دوران مشرف ، رو به رونق گذارده و قدرت احزاب سیاسی در حال کاهش است. نباید اجازه داد
این اتفاق بیافتد.
این گفته از دکتر عبدالغدیر خان نقل شده است که «سهیم شدن تکنولوژی سلاح های هسته ای با
کشورهای اسلامی جرم نیست».
از طرفی گفته می شود او عضو «لشکر توبه» است. ژنرال میرزا اسلام بگ نیز که ریاست ستاد کل ارتش را در زمان نخست وزیری شما بر عهده داشت تمایل داشت یک اتحادیه متشکل از پاکستان ، ایران و افغانستان بوجود آورد.
به گفته برنارد هنری لوی (نویسنده فرانسوی ) بشیرالدین محمود، دانشمند هسته ای که پاکستان را در تاسیس کارخانه پلوتونیوم در خوشاب یاری کرده و رئیس کمیسیون انرژی اتمی است ، عضو گروه اسلام گرای حرکهالمجاهدین است ; گروهی که نقش اصلی را در ربودن دانیل پرل داشت.
آیارابطه میان گروههای اسلام گرا و تاسیسات هسته ای پاکستان تا این حد گسترده است؛
تا حدودی بله. البته کره شمالی ، یک کشور اسلامی نیست اما هدف شبکه گسترده ای که از آن
صحبت کردم گسترش تکنولوژی هسته ای به تمام کشورهای مخالف امریکا است ; خواه اسلامی
باشند، خواه غیراسلامی.
اینکه کره شمالی ، ایران و لیبی با این شبکه در پاکستان ارتباطی ندارند، کاملا قابل قبول است ولی برخی از سیاستمداران غربی معتقدند این شبکه در آنها رخنه کرده است!
تا آنجایی که می دانم، دکتر خان حداقل از ابتدا، عضو لشکر توبه و بشیرالدین محمود نیز عضو حرکهالمجاهدین نبوده است.
اگر چنین چیزی درست باشد، شوکه می شوم ولی هر کس که در پاکستان به قدرت می رسد (حتی اگر من باشم) برای موفقیت ناچار است با گروه های افراطی از در سازگاری درآید چون آنها در غیر این صورت ، شما را از پا در آورده و زندگیتان را نابود می کنند.
اگر این موضوع درست باشد، امکان دارد بشیرالدین و سایرین وارد ارتش شده باشند تا بدین وسیله
راهی را که قبلا در پیش گرفته اند، همچنان ادامه دهند.
شاید آنها (اعضای این باند) نزد او رفته و
به وی گفته باشند «برادرانت را یاری کن». درخصوص ژنرال بگ هم باید بگویم او از یک پیمان
نظامی استراتژیک با ایران سخن گفته و هرگز صحبتی درباره یک پیمان هسته ای به میان نیاورده
است.
او نیز با من هم عقیده بود که تکنولوژی هسته ای را نباید صادر کرد و سلاح هسته ای
پاکستان، ابزار بازدارنده ای علیه هند و مایه غرور و افتخار ملی و اسلامی است.
بنابراین ، اگر تکنولوژی هسته ای خود را به منظور دیگری بکار بریم و دیگران را در آن سهیم کنیم ، این خطر را پذیرفته ایم که از سوی غرب در زمره تکثیرکنندگان این سلاح ها قرار بگیریم و این چیزی است که امنیت پاکستان را به مخاطره خواهد انداخت. ژنرال بگ با تمام این بحث ها موافق بود و اگر
مخفیانه ، کار دیگری انجام داده باید در قبال آن پاسخگو باشد.
آیا رابطه این تشکل و تاسیسات هسته ای پاکستان ، شما را نگران می کند؛
نگرانی من از این جهت است که غربی ها (بویژه امریکا) نخواهند یا نتوانند از نیروهای دمکراتیک
در پاکستان حمایت کنند و ترجیح دهند از دیکتاتوری نظامی حمایت کنند.
فقدان چنین پشتوانه ای برای دمکراسی منجر به فروپاشی درونی پاکستان شده است ; از جمله باید به نرخ تصاعدی فقر در این کشور اشاره کرد که بنابر گزارش برنامه توسعه سازمان ملل (UNDP)،
42 درصد از مردم را دربرگرفته است.
پشتیبانی غرب از مشرف ، این باند را سرمست از قدرت کرده است. آنها گمان می کنند می توانند از
پس هر کاری برآیند ; حتی اگر این کار، دادن فریب واشنگتن باشد.
با وجود اینکه در انتخابات اخیر، تقلب صورت گرفت ولی واشنگتن تا به حال ، حرفی نزده است.
تا مادامی که قدرت در دستان یک باند غیر منتخب و غیرپاسخگو از افراد متمرکز شده باشد،
مورد سواستفاده قرار خواهد گرفت. تمرکز قدرت در کشوری که از توانمندیهای هسته ای برخوردار است ، در کل می تواند پیامدهای ویران کننده ای برای دنیا داشته باشد.
اگر مشرف موفق شود احزاب را نابود کند، رهبران دینی هم او را از صحنه قدرت به زیر خواهند
کشید. اگر این اتفاق بیافتد، غرب چه خواهد کرد؛
ایالات متحده وقتی این اشتباه را مرتکب شد
که نسبت به صدام در جنگ با ایران مدارا به خرج داد. حال اگر واشنگتن به رهبران پاکستان اجازه دهد، بعد از دخالتشان در امور مربوط به تولید و تکثیر سلاح هسته ای پا به فرار بگذارند، پیامدها
حتی از این هم ناگوارتر خواهد بود.
آیا مشرف به اسامه بن لادن، پناه داده است؛
لطیفه معروفی در پاکستان بر سر زبان ها است که «اسامه بن لادن در خانه رئیس جمهور به سر
می برد» ; یعنی اسامه بن لادن ، بیمه عمر مشرف است.
روزی که او و گروهکش اسامه بن لادن را به
ایالات متحده تحویل دهند، آخرین روزشان است زیرا از آن پس دیگر، ایالات متحده نیازی به آنها نخواهد داشت.
به همین دلیل آنها به اسامه نیاز دارند. مشرف هرگز اسامه بن لادن را تحویل نخواهد داد ولی بنظر می رسد او به جای اسامه، ملاعمر را در آستانه انتخابات ماه نوامبر ایالات حده تحویل دهد.