در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
نامت امیر است و 2 سال است در زندان هستی به چه جرمی؟
حتما میدانید، جرم من قتل است. یکی از بچهمحلهایم را کشتهام.
چرا اینکار را کردی؟
باور کنید چیز زیادی یادم نیست در شوک هستم و حال درستی ندارم. ای کاش میشد آن روزها را از زندگیام حذف کنم.
با مقتول دوست بودی؟
نه، من هیچ دوستیای با او نداشتم. البته بچه محل بودیم و همدیگر را میشناختیم، اما رفاقتی که فکر کنید خانه یکی بودیم و اینجور چیزها بین ما وجود نداشت.
پس چرا درگیر شدید؟
دعوای ما سر مواد بود، هوشنگ میخواست موادم را بگیرد.
بیشتر توضیح بده ماجرا چه بود؟
من رفتم مقداری کراک خریدم. حدود یک گرم بود. میخواستم بکشم. حسابی خمار بودم. یکدفعه هوشنگ و دوستش آمدند و جلوی مرا گرفتند و گفتند که باید موادم را به آنها بدهم. من هم مقاومت کردم.
برای چه آنها میخواستند مواد تو را بگیرند. مگر یک گرم کراک چقدر ارزش داشت؟
من آن را 2500 تومان خریده بودم و میخواستم بکشم. این پول زیادی نبود نمیدانم چرا آنها آنقدر به خاطرش با من دعوا میکردند.
در پرونده آمده که تو مواد را از مقتول خریدی و چون 500 تومان به او بدهکار بودی جلویت را گرفتند.
نمیدانم چه بگویم اما تاجایی که من یادم میآید آنها میخواستند مواد را از من بگیرند. البته حالم خوب نیست و شاید اشتباه میکنم.
چطور هوشنگ را کشتی؟
با چاقو او را کشتم. چند ضربه زدم و بعد فرار کردم.
چاقو را از کجا آوردی؟
چاقو همیشه همراهم بود. راستش را بگویم کسانی که معتاد هستند برای اینکه زیاد باهم درگیر میشوند، همیشه چاقو دارند. به همین خاطر هم هست که معتادان خیلی با چاقو با هم دعوا میکنند.
مقتول تنها بود؟
نه دوستش هم کنارش بود اما وقتی به من حمله کردند، من چاقو زدم و آنها نتوانستند جلوی من را بگیرند. وقتی هوشنگ زخمی شد دوستش هم من را رها کرد و رفت تا هوشنگ را نجات دهد و فرصتی پیش آمد تا من فرار کنم.
چطور بازداشت شدی؟
خب آنجا خیلیها بودند که من را دیدند. شناسایی من کار سختی نبود همه خانهام را میشناختند و همه میدانستند که معتاد هستم. یکی دو ساعت بعد دستگیر شدم.
وقتی چاقو را به هوشنگ زدی متوجه شدی او مرده است؟
من اصلا قصد کشتن او را نداشتم. فقط میخواستم از دستش فرار کنم. هرچند معتاد بودم اما به خدا آدم بدی نبودم، نمیخواستم او را بکشم. پیش خودم گفتم که حتما زخمی شده. حتی وقتی بازداشت شدم فکر میکردم که آنها به خاطر جرح عمدی بازداشتم کردند. در کلانتری بود که فهمیدم او مرده است.
در مورد اعتیادت بگو چطور معتاد شدی؟
چند سالی بود که اعتیاد داشتم. در باشگاه بدنسازی بودم و آنجا کار میکردم. البته باشگاه مال خودم بود. بعضی از جوانانی که آنجا میآمدند، معتاد بودند و من هم کمکم معتاد شدم. باور کنید من حتی سیگار هم نمیکشیدم.
چرا کراک میکشیدی؟
اول از حشیش شروع شد بعد هم به شیشه و کراک رسید. من بیشتر کراک میکشیدم چون شیشه خیلی توهم میداد و آدم گاهی کارهایی میکرد که اصلا در حالت عادی نمیتوانست اینکار را بکند. با خودم گفتم اگر به شیشه کشیدن ادامه دهم، کاری میکنم که نمیتوانم جبران کنم. به همین خاطر دیگر شیشه را کنار گذاشتم و کراک میکشیدم.
چرا کلا مواد را کنار نگذاشتی؟
آنقدر در مواد غرق شده بودم که کنار گذاشتنش به نظرم محال میرسید. این مواد لعنتی بدجوری آدم را آلوده میکند. آدم با اینکه میداند دارد غرق میشود، اما هرچه بیشتر دوست دارد فرو برود و آخر کار هم سرنوشتی سیاه پیدا میکند.
تلاشی برای ترک هم نکردی؟
راستش چند روز قبل از این اتفاق بود که پدر و مادرم به زور من را به مرکز ترک اعتیاد بردند. من فرار کردم. آنها دوباره من را بردند تا سمزدایی شوم. چند روزی گذشته بود که باز موفق شدم فرار کنم. چند روزی از فرارم گذشته بود که برای خرید مواد رفتم و این اتفاق افتاد. پدر و مادرم خیلی اصرار داشتند که ترک کنم، اما نمیتوانستم.
گفتی قبل از اینکه معتاد شوی در یک باشگاه بدنسازی کار میکردی، در مورد آنجا بگو؟
بله درست است، من در یک باشگاه کار میکردم. البته باشگاه مال خودم بود و هم از آنجا پول در میآوردم و هم کسانی بودند که میآمدند و ورزش میکردند، وقتشان پر میشد و دنبال خلاف نمیرفتند. همین برایم کافی بود. آن زمان اندام درشت و خیلی خوبی هم داشتم. همه چیز میزان بود و من خیلی راضی بودم. اما وقتی در دام اعتیاد افتادم، دیگر همه چیزم را از دست دادم. فکر میکردم اول تفریحی میکشم و چیزی نمیشود و حال میکنم. اما همین تفریحی کشیدنها من را به جایی کشاند که دیگر نتوانستم دوباره همان امیر قبلی شوم.
چرا نمیتوانستی اراده کنی و مواد را کنار بگذاری؟
نمیدانم چرا شاید به این خاطر که خیلی مغرور بودم. من در آن محله برای خودم بروبیایی داشتم. همه به من احترام میگذاشتند. شاید باورتان نشود اما چند نفر از آشنایان به سراغ مادرم آمده بودند و پیشنهاد داده بودند که با دخترشان ازدواج کنم، ولی من قبول نکردم. آن موقع خیلی به خودم مغرور بودم و فکر میکردم همه چیز مثل حالا میماند، اما اشتباه میکردم.
تو مدتی با کابوس اعدام زندگی کردی آن روزها چطور گذشت؟
خدا برای هیچکس چنین وضعیتی را نیاورد. خیلی بد است هر شب کابوس میدیدم و عذاب میکشیدم حالم بد بود. نمیتوانستم باور کنم که فردا بیدار میشوم باز هم میتوانم به زندگی امیدوار باشم یا به من خواهند گفت بیا برو بالای چوبه دار. همه کسانی که زیر تیغ هستند چنین وضعیتی دارند. بعضیها هم از فشاری که به آنها میآید، خودکشی میکنند.
چطور توانستی رضایت بگیری، اینکار خیلی سخت است؟
بله خیلی سخت است من هم قبول دارم. در واقع اینکار را پدر و مادرم کردند. از روزی که به اتهام قتل بازداشت شدم هر روز مقابل خانه مادر هوشنگ بودند و گریه و التماس میکردند. البته در اینباره به من چیزی نمیگفتند. پدرم میگفت تو دوباره بیرون بیایی دست به قتل میزنی یا معتاد میشوی. بالاخره پدرم را قانع کردم که اینکار را نمیکنم. وقتی پدرم مطمئن شد که واقعا میخواهم مثل یک انسان واقعی زندگی کنم قبول کرد که کمکم کند. بعد از آن بود که به من گفت دارد تلاش میکند رضایت بگیرد. او خیلی بدبختی کشید.
میدانی که پدرت چه چیز در مقابل رضایت خانواده مقتول داد؟
بله یکی دو ماه قبل بود که به سراغم آمد و گفت مادر هوشنگ قبول کرده که رضایت بدهد اما گفته باید پول بدهیم تا برای پسرش بنایی بسازد. مثلا مسجد یا مدرسه. او پول زیادی خواسته بود، پدرم هرچه داشت و نداشت فروخت. خانه و ماشینش را فروخت و هرچه پسانداز داشت روی آن گذاشت وام هم گرفت و پولی که توافق کرده بودند را جور کرد و به مادر هوشنگ داد. این زن باگذشت هم آمد و اعلام رضایت کرد.
حالا که آزاد شدی میخواهی چطور زندگی کنی؟
در مدتی که زندان بودم مواد را ترک کردم و پاک شدم. البته هنوز آثار آن باقی است و وضعیت روحیو جسمیام کاملا درست نشده، اما تصمیم دارم دوباره باشگاه بدنسازیام را باز کنم و ورزش را شروع کنم. امیدوارم بتوانم طی چند سال آنچه پدرم به خاطر من از دست داد را دوباره به دست بیاورم. او در این سن و سال مستاجر شده و بدبختی کشیده است.
او در سن بازنشستگی است و زمانی که باید از ثمره عمرش استفاده میکرد هرچه داشت از دست داد. من قول میدهم که هرچه از دست داده را برایش دوباره بخرم و از این به بعد سالم زندگی کنم. امیدوارم دادگاه هم به این باور برسد که من دیگر نمیخواهم یک معتاد خیابان گرد لاابالی باشم.
مرجان لقایی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: