سرقت در ساعت 30/8 شب

با سلام وخسته نباشید به‌برو بچه‌های تپش. با امید به موفقیت در کار. خاطره‌ای راکه ارسال کردم و چاپ نشد دوباره فرستادم. امیدوارم شرایط چاپ آن فراهم شده باشد.
کد خبر: ۴۵۵۲۸۱

اینجانب ده‌ها داستان و ماجرای واقعی مربوط به انواع بزهکاری و کیف‌قاپی و زورگیری خوانده و می‌خوانم و همیشه هشدارهای پلیسی را رعایت می‌کنم ولی انگار بعضی مناطق و اماکن چنان پرخطر شده‌اند که همیشه احساس ناامنی و خطر وجود دارد. 50 درصد این مشکلات به خاطر خطراتی است که در سایه اعتیاد به روانگردان‌های صنعتی و 50درصد بقیه به‌خاطر لاابالی‌گری و تن‌پروری و طلبکاری عده‌ای بزهکار و مجرم حرفه‌ای و با سابقه و با تجربه زندان است!

شب پنجشنبه یکی از روزهای آذر ماه، ساعت 5/8 شب از خرمدشت کرج خودم را با یک وسیله مطمئن به میدان حصارک رساندم و از آنجا با پای پیاده و در حالی که تمام هشدارهای پلیسی را در نظر داشتم عازم زیرپل حصارک، محل توقف اتوبوس‌های بین‌شهری شدم. خودم را به پیاده‌روی غیرآسفالته که از سطح خیابان 20 سانتی‌متر ارتفاع داشت رساندم تا از هر نوع خطرات احتمالی زورگیران در آن مسیر کوتاه 200 متری پرخطر در امان باشم. چون قبلا در مورد زورگیری و حتی قتل و سرقت و... در آن منطقه کوتاه و زیرپل ماجراهای زیادی شنیده و خوانده بودم! در یک دستم ساک تقریبا سنگین و در دست دیگر یک کیسه پر از مدارک و دستنوشته و لوازم بین‌راهی قرار داشت. هنوز 70 متری به زیرپل و محل توقف اتوبوس‌ها و مسافران مانده بود که ناگهان از پشت سر ضربه گیج‌کننده‌ای را احساس کردم. سعی کردم که ساک و کیسه را رها نکنم. بلافاصله یک زورگیر موتورسوار را با چراغ خاموش و موتور خاموش در سمت چپ مشاهده کردم که یک دستش را به طرف ساک من دراز کرد و دستگیره ساکم را گرفت و در حالی که مرا نیز با خودش می‌کشید فورا موتور را روشن کرد و گاز داد. من 10 متر دنبال او و درگیر با او روی سنگ‌های پیاده‌رو کشیده شدم. دیگر کاملا فهمیده بودم که گرفتار یک زورگیر شده‌ام. با صدای بلند فریاد زدم: پلیس. اما در آن لحظه کسی از آنجا رد نمی‌‌شد. زورگیر که سماجت مرا دید و متوجه شد که در ساکم حتما پول و وسایل با ارزش وجود دارد و حاضر نیستم دسته ساک را رها کنم، یک کارد بلند از زیر جوراب پای راست‌اش بیرون کشید و گفت: ساک را ولکن والا دستت را قطع می‌کنم! باز هم دستم را ول نکردم و او راحت با یک ضربه، بند دستگیره ساک را برید و در حالی که چاقو را طرف من گرفته بود، ساک را برداشت و روی باک بنزین موتورسیکلت گذاشت و با یک حرکت خودش را جمع و جور کرد و از پیاده‌رو به خیابان اصلی وارد شد و در چند ثانیه از زیرپل به سمت چپ پیچید و من ماندم و یک کیسه بی‌اهمیت. در حالی که مدارک، دوربین و حدود یک میلیون تومان را از دست داده بودم. بله در فاصله 200 متری از میدان حصارک تا زیرپل حصارک که پرخطرترین منطقه برای مسافران عازم شمال و غرب کشور است، عده‌ای چه راحت دست به زورگیری می‌زنند. البته می‌توان به صورت نامحسوس چند روزی آن منطقه را کنترل کرد و پی برد خلافکاران به چه صورت اقدام می‌کنند و مانع آنان شد.

البته مشابه این ماجرا را چندی پیش نیز یکی از دوستان شهرستانی برایم بازگو کرده بود که این بار عملا خودم نیز گرفتار این ماجرا شدم. بعد از سرقت ساکم بلافاصله با ماموران تماس گرفتم و چهره فرضی فرد زورگیر را برایشان توضیح دادم. شاید کل ماجرا زمان کمی برده بود ولی ناراحتی روحی و جسمی آن حادثه تا آخر عمر فراموشم نخواهد شد.

ضرر مالی را می‌توان جبران کرد ولی صدمه جسمی و روحی سال‌ها همراه با فرد حادثه دیده خواهد بود و در شرایط مختلف دلهره خواهد داشت که آیا بار دیگر چنین حادثه‌ای برایش رخ خواهد داد یا نه. هر چند آمادگی جسمی و روحی خود کمکی در مقابله با این حوادث است و فرد حادثه دیده سرعت عمل خود را افزایش خواهد داد و شاید بار دوم مقابله او با زورگیر به دستگیری وی ختم شود.

بهرام ـ ف ـ کرج

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها