نگاهی به فیلم‌های خارجی جشنواره فجر

نام‌های مطرح سینما

جشنواره فیلم فجر امسال، در چند بخش مختلف، تعدادی از تازه‌ترین محصولات بین‌المللی سینما را نمایش می‌دهد. این فیلم‌ها، هم در بخش‌های مسابقه‌ای مثل جام جهان‌نما (فیلم‌های خارجی بخش مسابقه بین‌الملل)، جلوه‌گاه شرق (ویژه مسابقه سینمای آسیا)، در جستجوی سعادت (مسابقه سینمای کشورهای اسلامی)، ققنوس زرین همگرایی در آسیا (جایزه مشترک با مجمع مجالس آسیایی) و بیرق طلایی (جایزه ویژه مصطفی عقاد) نمایش داده می‌شود و هم در بخش‌های جنبی و غیرمسابقه‌ای همچون جشنواره جشنواره‌ها، مرور سینمای جهان و نمایش‌های ویژه. برخی از این فیلم‌ها به صورت سه‌بعدی به نمایش درمی‌آید و می‌توان نام‌های آشنایی چون مارتین اسکورسیزی، ترنس مالیک و کوئنتین تارانتینو را در بین فیلم‌های این بخش‌ها پیدا کرد. در عین حال، تعدادی از ساخته‌های مهم سینمای کشورهای اروپایی و فیلمسازان غیرمتعارف هم در برنامه‌های جشنواره به نمایش درخواهد آمد. مطلب پیش رو نگاهی دارد به تعدادی از فیلم‌های مهم خارجی حاضر در جشنواره امسال فجر.
کد خبر: ۴۵۴۴۳۷

عقاب

این درام ماجراجویانه به کارگردانی کوین مکدانلد و بازی چانینگ تاندم و دانلد ساترلند دوران باستان را تعریف می‌کند و به زمانی برمی‌گردد که بریتانیا تحت قوانین و سلطه حکومت روم بود. یک سرباز جوان که قصد دارد از نام و شرافت پدر خود اعاده حیثیت کند، به دنبال مدال طلایی است که او دریافت کرده بود. فیلم براساس نوول پرخواننده روزمری ساتکلیف ساخته شده و کارگردان آن تا قبل از این بیش از 15 فیلم سینمایی و کار تلویزیونی و مستند ساخته که «ایالت نمایش» با بازی راسل کرو و «آخرین پادشاه اسکاتلندی» از جمله آنهاست. مکدانلد علاقه خاصی به تاریخ و دنیای سیاست دارد و در عموم فیلم‌هایش از آنها بهره می‌گیرد. سابقه کار طولانی در زمینه مستند به وی کمک می‌کند تا روایت بهتر و دقیق‌تری از وقایع تاریخی داشته باشد. «عقاب» سومین فیلم بلند سینمایی مکدانلد به شمار می‌رود. چانینگ تاتوم، بازیگر اصلی فیلم از جمله چهره‌های مطرح روز سینماست که سال 2009 با فیلم علمی ـ تخیلی و حادثه‌ای «جی ال‌جو» مطرح شد. عقاب با هزینه‌ 25 میلیون دلاری در اکران عمومی خود همین مبلغ فروش کرد. نام کاراکتر اصلی فیلم مارکوس آکوئیلاست. آکوئیلا در زبان لاتین به معنی عقاب است.

دشمن

اولین کار بلند سینمایی دژان زسویچ صربستانی، یک درام ترسناک است که محصول مشترک مجارستان، صربستان، کرواسی و بوسنی و هرزگوین است. تعدادی از بازیگران سرشناس سینمای این 4 کشور اروپای شرقی نقش‌های اصلی آن را بازی کرده‌اند. قصه فیلم چند هفته پس از پایان جنگ بوسنی اتفاق می‌افتد و سکانس آغازین آن عالی و نفسگیر است. یک مرد سرگردان که تازه نجات پیدا کرده، به مرکز سربازان بوسنی انتقال داده می‌شود. بتدریج آدم‌های دو رو بر احساس می‌کنند او موجود خاصی است. تنش بین سربازان زمانی بیشتر می‌شود که دستور اعزام آنها به خانه‌هایشان به تعویق می‌افتد و خط اصلی قصه از اینجا شروع می‌شود. «دشمن» تلاش دارد جنگ بوسنی را از زاویه و نگاه تازه‌ای در معرض دید و قضاوت قرار دهد.

اصلاحیه

مارک لچکی، فیلمساز لهستانی تلاش دارد در «اصلاحیه» که یک درام اجتماعی است، قصه مایکل 34 ساله را تعریف ‌کند که زندگی آرام و مناسبی دارد. او همسر، یک پسر و آپارتمان زیبایی دارد و کارمند یک اداره بزرگ است، اما وقتی از طرف اداره به یک ماموریت کاری فرستاده می‌شود، همه چیز تغییر می‌کند. او باید اتومبیلی را از آمریکا به اداره‌اش بیاورد و بر این باور است که می‌تواند خیلی زود ماموریت را انجام دهد و به خانه برگردد. او پس از دریافت خودرو و قبل از ترک شهر، پدرش را ملاقات می‌کند و خاطره سال‌ها اختلاف با وی دوباره زنده می‌شود.مایکل به درخواست همسرش، پدر خود را به جشن تولد پسرش دعوت می‌کند. وقوع یک تصادف باعث می‌شود مایکل چند روز بیشتر در شهر اقامت کند. در این مدت، او کسانی را ملاقات می‌کند که زمانی خیلی به او نزدیک بودند. در طول سفر، حس غریبی در او بیدار می‌شود؛ چیزی که مدت‌ها آن را فراموش کرده بود. مایکل سعی می‌کند با این حس تازه مبارزه کند، اما نمی‌تواند. سفر کوتاه کاری او به سفری ادیسه‌وار برای شناخت مجدد خودش تبدیل می‌شود. اصلاحیه، اولین فیلم بلند سینمایی سازنده‌اش پس از یک فیلم سینمایی تلویزیونی در سال 2002 است.

سلطان جزیره شیطان

ماریوس هولست، فیلمساز مطرح سینمای اروپا که اهل نروژ است، در ششمین فیلم بلند سینمایی خود «سلطان جزیره شیطان» از بازی استلان اسکار سگاد، مطرح‌ترین بازیگر سینمای سوئد و نروژ استفاده کرده است. فیلم را این دو کشور با همکاری فرانسه و لهستان تهیه‌ کرده‌اند که یک درام اکشن و زمستان نروژ لوکیشن اصلی آن است. قصه اوایل قرن بیستم رخ می‌دهد و محل اصلی رخدادها خانه کوچکی است که گروهی نوجوان در آن زندگی می‌کنند. درگیری و مبارزه این نوجوانان با رژیم و خشونت‌های آن، خط اصلی قصه فیلم است. این بچه‌ها برای کسب آزادی تا کجا می‌توانند بروند؟ ورود یک نوجوان تازه به جمع بچه ها، اوضاع را تغییر می‌دهد و شرایط پیش‌بینی نشده‌ای خلق می‌کند. این درام اجتماعی یکی از بزرگ‌ترین محصولات تاریخ سینمای نروژ و سوئد است. کل فیلمبرداری آن 54 روز طول کشیده و گروه سازنده برای تولید بهتر آن اعلام کرده‌اند وحشتی از طولانی شدن زمان فیلمبرداری ندارند. فیلمبرداری در شرایط سخت و سرد زمستان بسیار دشوار بوده و فضای سرد و برفی فیلم، به صورت یکی از کاراکترهای اصلی قصه، خود را به نمایش گذاشته است.

رود لندن

رشید بوشارب، فیلمساز عرب‌تبار مقیم فرانسه، فیلم «رود لندن» را با همکاری مشترک اهالی صنعت دنیای فرانسه، الجزایر و انگلستان ساخته و برندا بلیتن، بازیگر سرشناس سینمای انگلستان نقش اصلی آن را بازی کرده است. این درام پررمز و راز درباره 2 آدم غریبه است که با یکدیگر همراه می‌شوند تا اطلاعی از سرنوشت فرزندان خود (که در جریان حملات تروریستی سال 2005 شهر لندن گم شده‌اند) پیدا کنند. بوشارب فیلم خود را یک درام انسانی درباره افرادی معرفی می‌کند که در یک شرایط سخت مجبور به ادامه زندگی هستند. دوستداران سینما این تهیه‌کننده و کارگردان را به‌خاطر فیلم‌های پرسروصدایی مثل «ژنرال کوچولو» و «روزهای افتخار» می‌شناسند.

ماما گوگو

این درام شرح‌حال گونه فردریک تور فردریکسن به نوعی سفر شخصی خود فیلمساز و تجربیات دورانی است که وی کنار مادر بیمار خود داشته است. مادر این کارگردان به بیماری آلزایمر دچار شده و از اولین مرحله این بیماری تا پایان آن، همراه مادرش بوده است. سبک ویژه تصویری فردریکسن در کنار شوخ‌طبعی خاص وی، در این فیلم هم دیده می‌شود. فیلم واکنش اعضای خانواده به این بیماری و کنار آمدن آنها را با آن به نمایش می‌گذارد. همزمان با پیشرفت بیماری مادر، مشکلات اقتصادی مربوط به تازه‌ترین فیلم این فیلمساز هم شروع می‌شود، فیلم فردریکسن در جدول گیشه نمایش شکست تجاری خورده و اعضای خانواده به این نتیجه رسیده‌اند که مادر را باید به بیمارستان منتقل کنند. اما مادر (و همسرش) با این تصمیم مخالفند. فیلمساز تصمیم می‌گیرد با فروش منزل مادر و عتیقه‌جات او مشکلات مالی‌اش را حل کند و شرایط به سمت دشواری می‌رود.

عمر مرا کشت

راشدی زم هم یک فیلمساز عرب‌تبار است که در فرانسه زندگی می‌کند. او «عمر مرا کشت» را براساس قصه‌ای از رشید بوشارب ساخته و تحسین منتقدان سینمایی را برانگیخته است. فیلم که نماینده رسمی کشور مراکش برای حضور در رقابت‌های اسکار بهترین فیلم خارجی سال 2012 است، با حمایت مالی تهیه‌کنندگان فرانسوی ساخته شده و قصه‌اش را از یک ماجرای واقعی الهام گرفته است. این قصه درباره یک عرب مسلمان است که به اتهام قتل یک تبعه فرانسه دستگیر شده و باید در دادگاه از خود رفع اتهام کند. دادگاه او را متهم و روانه زندان می‌کند و سال‌ها بعد با مشخص شدن بی‌گناهی، از زندان آزاد می‌شود. اما چه کسی بهای سال‌هایی را که عمر در زندان سپری کرده، پرداخت خواهد کرد؟

طبقه آخر دست چپ

این فیلم اولین ساخته سینمایی آنچلو سیانسی، فیلمساز اهل لوکزامبورگ پس از 6 فیلم کوتاه و یک کمدی درام اجتماعی است. شخصیت اصلی فیلم که یک مرد جوان است مثل هر روز دیگر باید راهی کار در مرکز شهر پاریس شود. او پس از پایان ساعات کار و در حالی که قصد دارد به منزل خود بازگردد، با سرنوشت و اوضاع تازه‌ای روبه‌رو می‌شود. روزگار برای او در این روز معمولی، سرنوشت دیگری رقم زده است. وی زمانی متوجه این موضوع می‌شود که از سوی یک نوجوان 17 ساله به گروگان گرفته می‌شود، در حالی که پدرش شاهد این گروگانگیری است و همه چیز در مقابل چشمان وی اتفاق می‌افتد. خیلی زود سر و کله پلیس،‌گارد ویژه و ماموران ضد تروریستی پیدا می‌شود و جوان اول قصه فیلم به تیتر اول رسانه‌ای تبدیل می‌شود.

امواج

دومین ساخته سینمایی آلبرتو مورایس اسپانیایی که اوایل سال 2011 جایزه بزرگ جشنواره بین‌المللی فیلم مسکو را گرفت درباره جنگ داخلی اسپانیا و مشکلات آن است. در عین حال، قصه فیلم تاثیرات این جنگ بر نسل بعدی را نشان می‌دهد و با به بحث گذاشتن ایدئولوژی‌های مختلف، هویت اجتماعی و فردی کاراکترهای خود را در معرض بحث و قضاوت می‌گذارد. مورایس،‌ کارگردان فیلم می‌گوید تسلط فاشیسم بر اسپانیا پس از جنگ داخلی، نابودی دموکراسی را به همراه داشت و تاثیرات منفی فرهنگی خود را بر زندگی معمولی مردم عادی گذاشت. به اعتقاد وی، زخم‌های ناشی از جنگ داخلی و تاثیرات آن بدون بحث آزاد میان عموم مردم امکان‌پذیر نیست.

درخت زندگی

تازه‌ترین ساخته سینمایی ترنس مالیک، فیلمساز کم‌کار سینمای مستقل آمریکا، چند سال در مرحله تولید قرار داشت و کمتر کسی فکر می‌‌کرد روزی بالاخره این فیلم آماده نمایش عمومی شود. به همان ‌اندازه، کمتر کسی فکر می‌کرد «درخت زندگی» نخل طلایی جشنواره بین‌المللی کن را به عنوان بهترین فیلم بخش مسابقه این جشنواره دریافت کند. درخت زندگی روایتی نائورالیستی از شروع زندگی روی کره زمین است و لحنی روشنفکرانه و فاخر دارد. این در حالی است که 2 بازیگر مطرح سینمای مردم‌پسند براد پیت و شان پن نقش‌های اصلی آن را بازی کرده‌اند. پیت در قصه فیلم پدر شبه‌مستبدی است که روابط ویژه و خاصی با پسر بزرگ خود دارد. منتقدان سینمایی در رابطه با فیلم دو دسته شده‌اند. یک دسته آن را شاهکاری بی‌عیب و نقص معرفی کرده‌اند و دسته دیگر آن را فیلمی سطحی و شعاری که فقط در حال ادا درآوردن است. نقدهای منتقدان هم به همین ترتیب، یا در ستایش و تحلیل کامل فیلم است یا یک سری آن را رد کرده‌ و هیچ ارزشی برایش قائل نیستند. درخت زندگی با یک طول زمانی خستـه‌کننده (حدود 3ساعت) و در بسیاری لحظات یادآور کارهای آندره تارکوفسکی (بویژه فیلم شرح‌حال گونه «آینه») است. بخش مهمی از فیلم شبیه یک کار مستند تلویزیونی درباره پیدایش جهان است که هیچ ارتباطی با بقیه فیلم ندارد. درخت زندگی با هزینه تولید 32 میلیون دلاری فقط 12 میلیون دلار در جدول گیشه نمایش سینماهای آمریکای شمالی فروش کرد و شان پن در یک‌ گفت‌وگو به انتقاد از حضور خود در آن پرداخت و گفت‌ وجود وی و کاراکترش در قصه فیلم هیچ ضرورتی ندارد و می‌شد پسر بزرگ براد پیت در فیلم هیچ‌وقت بزرگ نشود و در قصه حضور نداشته باشد. قبل از شروع فیلمبرداری قرار بود هیث لجر نقش پدر خانواده را بازی کند که بالاخره این نقش به پیت رسید. مالیک برای این نقش حتی با کالین فارل هم در سال 2005 صحبت کرده بود. مالیک از اواخر دهه 80 میلادی و پس از نمایش عمومی ناموفق «روزهای بهشت» به فکر ساخت درخت زندگی افتاد. آن زمان قرار بود وی این فیلم را با نام «کید» جلوی دوربین ببرد. تهیه‌کنندگان فیلم آن را سفری مکاشفه‌وار در زمان می‌دانند.

پسرکی با دوچرخه

برادران داردن (لوک و ژان پی‌یر) فیلمسازان سرشناس سینمای بلژیک با هر فیلمی که می‌سازند شوق و ذوق تازه‌ای در دل تماشاگران سینما و منتقدان خلق می‌کنند. «پسرکی با دوچرخه» هم از این قاعده مستثنا نیست.

قصه فیلم درباره پسر بچه‌ای است که از سوی پدر خود طرد شده و روزهایش را در محدوده مزرعه سپری می‌کند. یکی از اهالی محل در یک اقدام انسان‌دوستانه و محبت‌آمیز قبول می‌کند برای یک هفته سرپرستی پسرک را به‌عهده بگیرد. ماجراهای اصلی فیلم از همین‌جا آغاز می‌شود. این درام اجتماعی و خانوادگی نمایش موفقیت‌آمیزی در سینماهای اروپا داشته و توانسته چندین جایزه مهم جشنواره‌های بین‌المللی را هم بگیرد.

النا

تماشاگران سینما آندری زویا گینتسف، فیلمساز جوان سینمای روسیه را برای اولین ساخته سینمایی‌اش «بازگشت» می‌شناسند که با تحلیل فراوان بین‌المللی روبه‌رو شد. او در سومین فیلم بلند سینمایی خود «النا» به سراغ مضمونی درام رفته وهمان‌طور که از نام آن برمی‌‌آید نقشه زندگی زنی به نام النا را تعریف می‌کند که همراه ولادیمیر همسر خود (که بسیار بزرگ‌تر از اوست) یک زندگی معمولی در شهر مسکو دارند، پس‌زمینه فرهنگی و اجتماعی آنها متفاوت است. ولادیمیر مردی مرفه و خونسرد و النا از خانواده‌ای معمولی است. هردوی آنها از زندگی مشترک قبلی‌ خود فرزندانی دارند. سکته قلبی ولادیمیر او را متوجه کوتاه بودن عمرش می‌کند تا وی مهم‌ترین تصمیم زندگی‌اش را بگیرد. زویا گینتسف مثل کارهای قبلی خود، این بار هم اجازه نداد بازیگرانش فیلمنامه را بخوانند. وی معتقد است این کار باعث می‌شود بازیگران بازی بهتری از خود ارائه دهند. البته پس از پایان فیلمبرداری النا مشخص شد آندره اسمیموف بازیگر نقش ولادیمیر توانسته بود فیلمنامه اولیه را از دست فیلمساز گرفته و بخواند. تولید فیلم زمانی وارد مرحله جدی شد که یک تهیه‌کننده انگلیسی پیشنهاد داد تا تهیه و تولید چهار فیلم متفاوت سینمایی از چهار فیلمساز خارجی را به عهده بگیرد. همان جا بود که زویا گینتسف تصمیم گرفت فیلمنامه‌ای را که در ذهن داشت بنویسد و به این تهیه‌کننده ارائه کند. به همین دلیل در آغاز کار قرار بود النا به زبان انگلیسی ساخته شود.

میراث

این درام کانادایی را برنارد اموند کارگردانی کرده و درباره دکتری است که سال‌هاست مشغول کار طبابت است و بیمارانش را خیلی دوست دارد و به آنها محبت می‌کند. او در آستانه بازنشستگی است و به همین دلیل، به دنبال دکتر جوانی است که جای او را بگیرد. او خواهان دکتری است که هم کارش را خیلی خوب بلد باشد و هم مثل او، غمخوار آنها باشد، یک دکتر جوان اهل مونترال قبول می‌کند جایگزین دکتر پیر شود و برای چند هفته امور پزشکی اهالی محل را انجام دهد. با این حال، او قول حضور دائم در محل را نمی‌دهد. اما دکتر پیر ناگهان می‌‌میرد و دکتر جوان بر سر دوراهی تصمیم‌گیری قرار می‌گیرد. فیلمساز با این قصه درصدد تعریف یک موضوع فرهنگی است و تا حد زیادی در کار خود موفق می‌شود.

آقای لازار

فیلیپ فالاردو با آقای لازار هم موفقیت‌های خوب بین‌المللی کسب کرد و هم جدول گیشه نمایش سینماهای کانادا را رونق داد.‌ این کمدی درام که نامزد رسمی کشور کانادا برای حضور در رقابت‌های اسکار بهترین فیلم خارجی سال است، درباره یک مهاجر الجزایری در کاناداست. وی باید در دبیرستانی تدریس کند که معلم قبلی به شکلی ناگهانی و غم‌انگیز مرده است، اما‌ این مرد الجزایری‌تبار در مدرسه و سر کلاس درس با دردسرها و مشکلات پیش‌بینی نشده زیادی روبه‌رو می‌شود. هیچ‌کس در مدرسه اطلاعی از گذشته غم‌انگیز این مرد ندارد و او که در میانه 2 دنیای متفاوت گیر افتاده است، نمی‌داند چگونه باید احساساتش را بیان و خود را معرفی کند. «آقای لازار» هم مثل ساخته‌های پیشین سازنده‌اش، حال و هوایی اجتماعی دارد و به بحث درباره دوگانگی‌های فرهنگی و اجتماعی می‌پردازد.

روزی روزگاری در آناتولی

توری بیلگه سیلان، فیلمساز ترک که در حال حاضر مطرح‌ترین کارگردان مقیم این کشور است، در تازه‌ترین ساخته سینمایی خود سراغ درامی جنایتکارانه رفته است. قصه فیلم درباره گروهی از آدم‌هاست که در یکی از استپ‌های ترکیه، دنبال کشف یک جسد هستند. این فیلم هم نماینده رسمی ترکیه برای حضور در هشتاد و چهارمین دوره مراسم اسکار در رشته بهترین فیلم خارجی سال است. کاراکترهای قصه فیلم آدم‌هایی متفاوت با تفکر و پس‌زمینه‌هایی متفاوت هستند. چند مامور پلیس، یک دکتر و چند حفار، اگرچه هدف همه آنها یکی است، اما دیدگاه‌های متفاوتی نسبت به ماجرا دارند. در عین حال، هر یک به دنبال پیدا کردن چیز خاصی در این رابطه هستند. اعترافات چند قاتل، آنها را به این محل کشانده و همه چیز در هاله‌ای از ابهام و تردید قرار دارد. آنها فقط یک شب قرار است در این محل در جستجوی جسد باشند. منتقدان می‌گویند درام پلیسی دلهره‌آور و روانکاوانه سیلان، به بحث درباره جنبه‌های پنهان روح و روانی آدم‌ها می‌پردازد. چشم‌انداز تیره و تاری که قصه فیلم در لوکیشن‌های آن اتفاق می‌افتد، خیلی زود تبدیل به یکی از کاراکترهای اصلی ماجرا می‌شود.

قربانی

این درام تاریخی قصه زندگی خاندان ژانو را تعریف می‌کند که تمام اعضای آن به واسطه توطئه‌های یکی از وزیران وقت، قتل‌عام شده‌اند. تنها بازمانده این خانواده بچه‌ای است که توسط یک دکتر نجات داده می‌شود و این دکتر با ایثار جان خود، به نجات جان وی می‌پردازد. پسربچه در جوانی تصمیم به انتقام از وزیر خائن می‌گیرد. «قربانی» با هزینه تولید 10 میلیون دلاری خود تلاش تازه‌ای از سوی صنعت سینمای چین برای خلق اثری است که هم گوشه‌ای از تاریخ سرشار از خشونت و ترس چین باستان را به تصویر بکشد و هم انبوه تماشاگران بومی را به داخل سالن‌های سینماها بکشاند. اما منتقدان فیلم را فاقد ارزش‌های هنری والای تصویری دانسته و قصه‌اش را یک درام انتقام‌جویانه معمولی ارزیابی کرده‌اند. آنها می‌گویند در این فیلم نشانه‌ای از آن چن‌کایگه مستعدی که چند اثر برجسته هنری در دهه 80 میلادی خلق کرده، نمی‌بینند.

طرح‌هایی از شهر کایتان

کازو یوشی کوماکوری این فیلم را براساس نوول ناتمامی از یاسوشی ساتو ساخته است. ساتو پس از نگارش این کتاب در سال 1990 به زندگی خود خاتمه داد. نوول او خیلی ساده و راحت، زندگی اهالی ژاپن در شهر هاکوداته را به تصویر می‌کشد. بعد از بازسازی دوباره شهر ـ که پس از یک ویرانی کامل منازل و مناطق مختلف صورت می‌گیرد ـ سوتا شخصیت اصلی قصه فیلم خودش را در وضعیت دشواری می‌بیند. او مجبور است کار خود را رها کند و پس از آن همراه با خواهر کوچک‌ترش راهی یک سفر می‌شود. این سفر، او را به شناخت تازه‌ای از زندگی می‌رساند. این درام اجتماعی نهمین فیلم بلند سینمایی کارگردانش است.

اسب تورین

این درام سیاه و سفید که بلاتار، فیلمساز مجارستانی آن را کارگردانی کرده، قصه یک کشاورز محلی را تعریف می‌کند که زندگی سختی دارد و می‌خواهد اسب مورد علاقه‌اش را حفظ و نگهداری کند. قصه در قرن هجدهم میلادی اتفاق می‌افتد و به همان شکلی که زندگی سخت اهالی محل را به نمایش می‌گذارد، فیلمی سخت و تلخ است. کل صحنه‌های فیلم فقط در سی‌نما فیلمبرداری شده و این نکته هنرمندانه در طول تماشای آن اصلا به چشم نمی‌آید. کشور مجارستان این فیلم را به عنوان نماینده رسمی خود به بخش اسکار بهترین فیلم خارجی سال 2011 به آکادمی اسکار ارائه کرده است. بلاتار، کارگردان فیلم قبل از این، 5 فیلم بلند سینمایی ساخته است.

زن، اسلحه، مغازه رشته فرنگی

اگر کسی در ابتدای تماشای این فیلم کمدی درام جنایتکارانه، نام کارگردان را نبیند، بسختی قبول خواهدکرد ژانگ ییمو، سرشناس‌ترین فیلمساز معاصر سینمایی چین کارگردان آن است. خط اصلی قصه فیلم بازگوکننده همان حدیث قدیمی است که می‌گوید طمع زیاد باعث نابودی طمع‌کنندگان می‌شود. فیلم لوکیشن‌های بسیار محدودی دارد و بیشتر شبیه یک نمایش تئاتری است. صاحب یک مغازه رشته فرنگی که احساس می‌کند همسرش به او خیانت کرده، تصمیم به قتل او می‌گیرد. برای این منظور، او یکی از افسران پلیس محلی را مامور کشتن او می‌کند. افسر پلیس به طمع ثروت مرد، او را می‌کشد و پس از آن، حوادث عجیب و غریبی در منزل مرد متوفی رخ می‌دهد. تک‌تک افرادی که در منزل هستند به دست افسر پلیس به قتل می‌رسند و همسر صاحب مغازه هم افسر پلیس را می‌کشد. منتقدان سینمایی از «زن، اسلحه، مغازه رشته فرنگی» به عنوان یکی از ضعیف‌ترین ساخته‌های سینمایی ژانگ ییمو اسم می‌برند.

مهبد آستانی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها