چه شد که وزیر شدید؟
من 3 سال معاون حمل و نقل و ترافیک شهرداری بودم (زمانیکه دکتر احمدینژاد شهردار بودند.) در آنجا کارهای قابل رویتی انجام دادیم که احداث دوربرگردانها یکی از اثرات آن سالهاست. هنوز بعد از 10 سال هم نقل مجلس است که خوب است یا بد؟ و متاسفانه این موضوع حالت سیاسی پیدا کرده است.
بعد از آن به وزارت راه آمدم و معاون برنامهریزی و اقتصاد حمل و نقل وزارت راه شدم. 3 سال هم در آنجا کار کردم. آنجا یک حسنی برای من داشت و آن این که به پروژهها، پرسنل و نیروهای وزارت راه آشنایی پیدا کردم. توانستم رصد کنم. خوب و بد را ببینم، چون بودجهبندی دست من بود همه پروژهها را تکتک میدانستم. وزارت راه وزارتخانهای است که پروژههای زیادی دارد؛ هم پروژههای استانی و هم پروژههای ملی. بعد هم آقای رئیسجمهور صلاح دیدند که افتخار خدمت به مردم اینگونه نصیب من شود.
اگر به سوابق وزرای راه نگاه کنید کمتر وزیری است که دکترای حمل و نقل و راه و ترابری داشته باشد. کمترین وزیری را میتوانید پیدا کنید که پیمانکار هم بوده، مشاور و ناظر هم بوده. یعنی من هم آن طرف میز بودم و هم این طرف میز. اگر دقت کنید اکثر وزرا لیسانس یا حداقل فوقلیسانس بودند آن هم در رشتههای سازه و دیگر رشتهها. لیسانس در حدی نیست که بتواند جوابگوی تمام مسائل یک وزارتخانه فنی و تخصصی باشد. من وزارتخانه را دگرگون کردم.
رابطه استاد و شاگردی با رئیسجمهور در انتخاب شما برای وزارت راه تاثیرگذار نبود؟
این اثر چندانی نداشت، چون آقای دکتر احمدینژاد که فقط یک استاد نداشته، تعداد زیادی استاد داشت. من حدود 33 سال سابقه همکار بودن و همدانشگاهیبودن را با ایشان دارم.
پروژههای زیادی در وزارت راه تعریف شده که بسیاری از آنها به نتیجه نرسید، این مساله ناشی از چیست؟
زمانی که من به آنجا رفتم، کارها سنتی انجام میشد. مثلا ارتفاع راه را خیلی زیاد میگرفتند، دلیلش را سوال کردیم گفتند 70 سال است همین است.
خوب همه اینها محاسبه و نرمافزار دارد. زمانی که آن را به دست میآورید مهندسی معکوس دارد که آیا بهینه کار میکند یا نه. ما حساب کردیم حدود یک تا 5/1 متر از ارتفاع خاکریز را راه به وجود میآورد. جایی که در یک کیلومتر راه 6 متر ارتفاع میگیرند اگر این 6 متر به 5/1 متر رسانده شود با همان پول میتوان 4 برابر راه ساخت.
بسیاری از دوستان متوجه این مساله نبودند و فکر میکردند من بودجه بیشتر نیاز دارم. در صورتی که من با همان بودجه توانستم طول راه را زیاد کنم.
وقتی آمدم دیدم جاهایی وجود دارد که میتوان در آن تونل احداث نکرد، ولی در آن مکانها تونل ساخته شده بود. ساخت تونل را ارزش قرار داده بودند! در صورتی که میتوانستند با یک تغییر جزئی مسیر را از جایی رد کنند که نیاز به تونل نداشته باشد. بررسی کردم دیدم یک کیلومتر تونل بین 20ـ 10 میلیارد تومان خرج و یک تا 3 سال کار دارد در صورتی که اگر راه تونل نداشت بین یک تا 2 میلیارد تومان هزینه داشت. در جاده آبعلی از احداث تونل پرهیز کردیم. به صورت ژئوتکس (بهبود یکپارچه استحکام کل سیستم سازه) عمل کردیم و دیوارهای مقاوم احداث کردیم. با پول یک کیلومتر تونل توانستیم 10 کیلومتر راه احداث کنیم. این هنر من بود. شرایط ایجاب کرد که بنشینم فکر کنم و یک منشور برای وزارت راه بنویسم؛ منشوری برای ایمنی، بهینهسازی هزینه و مهندسی معکوس که چه اقدامی انجام دهیم تا از این بودجه محدود بتوان حداکثر بهره را برد.
متاسفانه دیده شده که در تعریف حمل و نقل به جای کلینگری در 3 بعد مختلف بیشتر به بخش حمل و نقل زمینی (جادهای) توجه شده و سایر بخشها تقریبا یا مورد غفلت واقع شدهاند یا کمتر مورد توجه واقع شدهاند. دلیل این چیست؟
موقعی که من آمدم 120 هواپیما به من دادند که حدود 70 فروند آن عملیاتی بود. وقتی کارم تمام شد 210 هواپیما تحویل دادم که 140 فروند آن عملیاتی و فعال بود؛ یعنی درست 2 برابر! در مورد حمل و نقل ریلی فرمایشات رهبر معظم انقلاب آویزه گوشم بود که باید روی ریل کار کنم برای همین منظور با کشورهای مختلف صحبت کردم که فاینانس بیاورند و از آنچه خودمان داریم استفاده کنیم. ما حدود 11 ـ 10 هزار کیلومتر راهآهن داریم و طبق سند چشمانداز سال 1404 باید این رقم به 25 هزار کیلومتر برسد.
از حالا 15 ـ 14 سال وقت داریم یعنی سالی 1000 کیلومتر باید خط آهن ساخته شود. از اول انقلاب تا زمان قبل از من 5 هزار کیلومتر راهآهن کشیده شده بود. اگر تقسیم بر 30 سال کنیم میشود سالی 160 کیلومتر. در حالی که باید این رقم را به سالی هزار کیلومتر برسانیم. من این کار را به وسیله منشوری که مطرح کردم با جذب سرمایههای خارجی انجام دادم. ما راهآهن را در 3 بخش تعریف و مقرر کردیم کیلومتراژی که نیاز داریم در دولت دهم و به صورت فوری انجام شده در 3 سال باقیمانده باید 4 ـ 3 هزار کیلومتر راهآهن احداث شود. لذا برنامهریزی من طوری بود که سالی هزار کیلومتر راهآهن احداث کنیم. در برنامه میانمدت و برنامه بلندمدت هم برای وزرای بعدی یک مقدار برنامه گذاشتیم تا سال 1404، 25 هزار کیلومتر راهآهن ساخته شود. راهآهن شیراز به اصفهان را هم در همین راستا انجام دادیم.
اما خط آهن اصفهان ـ شیراز با مشکلات زیادی مواجه شد.
مشکلی ایجاد نشده بلکه این موضوع در زمین سیاست قرار گرفته و مسائلی درباره آن مطرح شد. قبل از من در طراحی، ایستگاه شیراز در غرب این شهر در نظر گرفته شده بود در حالی که ایستگاه شیراز به عسلویه ـ که ایستگاه بسیار پرخرجی بود ـ در شرق آن قرار داشت. زمانی که من آمدم حدود 60 میلیارد برای این کار هزینه شده بود. هنوز 100 میلیارد دیگر هم نیاز داشت. جای آن هم صحیح نبود. یعنی کسی که وارد شیراز میشد و قصد رفتن به بوشهر را داشت باید وسایل خود را برمیداشت از غرب شیراز 45 کیلومتر مسیر طی میکرد به شرق شیراز میرسید و سپس با قطار به بوشهر میرفت. در صورتی که این امکان وجود داشت ایستگاه شرق شیراز را با 10 میلیارد تومان تمام کرد، اما 160 میلیارد تومان خرج برداشت.
همکاران من در طول راه با یک گودی مواجه بودند که مجبور شدند آن دره را پر کنند. باید در طول 5 کیلومتر و ارتفاع 20 متر، 30 سانت 30 سانت خاک میریختند. بعد هم باید زمینهای اطراف آن را که برای مردم بود تصاحب میکردند. هر روز مکافات داشتیم و جلوی ما را میگرفتند. استانداری تعهد کرده بود که این تملک را انجام دهد، اما به تعهدش عمل نکرده بود. روی ایستگاه بحث میشد. ما دیدیم این همه که خرج شده اگر رها کنیم تا زمان ساختهشدن ایستگاه شاید 2 سال طول بکشد؛ لذا یک ایستگاه موقت در شهرک صدرا گذاشتیم مردم از آنجا رفت و آمد میکردند. الان هم ایستگاه افتتاح شده و مورد استفاده قرار میگیرد.
مگر نمایندگان این مسائل را نمیدانستند؟
فقط یک نماینده مخالف دولت داشتیم که آن را زیر ذرهبین برد و گفت اینجا خراب است. چند تا عکس میگرفتند و به مساله دامن میزدند.
مردم هم که نرفتند 500 کیلومتر راهآهن را ببینند. وگرنه ما همان موقع که برای افتتاح رفتیم به خانواده شهدا گفته بودند اگر با این قطار به اصفهان بروید وسط راه داخل دره میافتید، چون پل نداریم. سوال این است که اگر پل نبود پس چطور این قطار از اصفهان به شیراز رسیده؟ وقتی یکی از مادران شهدا مساله را به من گفت به او پاسخ دادم مادر من این شوخی است علت این است که قطار از اصفهان به شیراز آمده از آسمان که نیامده است!
مخالفان دولت تبلیغات بسیار سوئی انجام داده بودند. دلیلش هم این بود که افتتاح این ایستگاه همزمان با انتخابات دولت دهم بود. در بم به زاهدان هم قطار تا مدتها آماده رفتن بود، اما باید امنیت مسیر تامین میشد. مسیر آن هم اشتباه تعیین و تعریف شده بود. طراحی آن هم مربوط به قبل از دوره مسوولیت من بود. ما فقط آن را اجرا کردیم. مسیر از جایی میرفت که شنهای روان زیادی داشت. وقتی باد میوزید تمام راهآهن را میگرفت. به همین علت با مشکلات زیادی برخورد کرد.
در بخش حمل و نقل هوایی سالهای طولانی با مسائل و دشواریهای زیادی مواجه بودیم که یکی از آنها سقوطهای مکرر هواپیما بود که هیچگاه دلایل روشن برای آن عنوان نشده، در این نوع حوادث مباحث مدیریتی چه میزان دخالت دارند؟
یک وزیر گناهی ندارد. هواپیما سالهای قبل خریداری شده خلبان، برج مراقبت، وضعیت جوی هر کدام پارامترهای جدا هستند. در قانون برنامه 5 ساله چهارم، 6 هزار و 400 میلیارد تومان برای نوسازی ناوگان اختصاص داده بودیم که هواپیما هم شامل آن میشد، اما بعد از گذشت 5 سال از قانون و حتی یک سالی که به آن اضافه کردند فقط 22 میلیارد تومان از بودجه داده شده بود. آیا با 22 میلیارد تومان میشود ناوگان را تغییر داد؟
در نتیجه باید هواپیماهای کهنه را راه میانداختیم. هنوز هم همانهاست. از طرفی هم تحت فشار بودیم که هواپیماهای روسی را کنار بگذاریم، اما الان دوباره میخواهند هواپیماهای روسی را برگردانند. ما در سال 89 همه توپولفها را خارج کردیم.
کشورهای دیگر هم سقوط هواپیما دارند. حتی هواپیمای جدید 800 نفره که از شیلی به سمت اروپا پرواز میکرد در اقیانوس سقوط کرد. شاید این هواپیما در طول عمرش 2 پرواز کرده بود. هواپیمای نیجریه تازه خریداری شده بود و از لبنان میرفت آن هم سقوط کرد.
هواپیما مثل ماشین نیست که اگر خراب شد آن را کنار جاده بگذارند. اگر اتفاقی در آن بیفتد سقوط دارد. همه دنیا هم با این مساله کنار آمدند. در ایران بیش از حد معمول از هواپیماها کار کشیده میشود علت این است که هواپیما برای کارهای ضروری است، اما قیمت بلیت آن آنقدر پایین است که آنهایی که قطارنشین بودند الان هواپیمانشین شدند در صورتی که سیستم قطار برای کسانی است که عجله ندارند، تاجر نیستند، کارخانهدار نیستند. هواپیمانشینها میخواهند سریع بروند و کارشان را انجام دهند. در نتیجه اگر تعداد سفرها پایین بیاید خطرات هم کمتر است. موقعی که از فرودگاه مهرآباد 500 پرواز داریم احتمال سقوط بین 500 پرواز خیلی بیشتر از زمانی است که 100 پرواز داشته باشیم.
مگر توسعه حمل و نقلهای هوایی جزو شاخصهای توسعه نیست؟
در تمام دنیا ماشینهای کرایهای، مینیبوس، اتوبوس، قطار و هواپیما تعریف میشود. هرکدام از اینها برای افراد ویژهای ساخته شده، برای کسی که کاری ندارد و فقط قصد گردش دارد. هواپیما کاری نمیتواند انجام دهد. از یک فرودگاه بلند میشود و در فرودگاه دیگری مینشیند، ولی موقعی که میخواهد گردش کند قطار و اتوبوس بسیار مناسب و عالی است. قطار یک مدل حملونقل عالی و خانوادگی است. پدر و مادر و فرزندان در یک اتاق 6 ـ 5 متری مینشینند، صحبت میکنند، شب تا صبح دور هم هستند، اما در هواپیما همه پشت هم مثل صندلی مدرسه نشستهاند، همدیگر را نمیبینند، باید کمربند ببندند، تکان نخورند و... . بنابراین توسعه حملونقل یعنی اتوبوس و مینیبوس و کامیون، هواپیما و قطار نو باشد.
در زمینه بحث توسعه حملونقل نسبت به سایر کشورها در چه موقعیتی هستیم؟
نباید مقایسه کنیم باید موقعیتها را با هم مقایسه کنیم. ما با توجه به موقعیت محدود خیلی هم عالی هستیم، در تحریم هستیم، قطعه و سوخت به ما نمیدهند باز هم با سیلی صورت خود را سرخ نگه داشتهایم. آنها هواپیما را میخرند، هزینه آن را 20 ـ 15 ساله میدهند، اما ما وقتی هواپیما میخریم باید نقدا پرداخت کنیم.
بهبهانی: اگر هواپیمای قطری با نشان ایران ایر یا یکی از خطوط هوایی حرکت کند اشکال ندارد، اما اگر بخواهد با نشان قطر داخل ایران کار کند به نظرم مردم خودمان هم زیاد خوششان نمیآید
ضمن این که هواپیمای نو را به ما نمیفروشند. هواپیماهایی را میفروشند که حداقل باید 15 ـ 10 سال کار کرده باشد آیا هواپیمایی که 15 سال کار کرده ضریب ایمنی بالایی دارد؟ جواب خیر است. با هواپیمایی که سالم و نو از کارخانه گرفته میشود اختلاف زیادی دارد. امروز در دنیا پلهایی که 60 ـ 50 سال کار کرده باید بازنشسته شود حتی اگر سالم باشد چون در آهن و بتون پل تنشهایی به وجود میآید که ممکن است یک اتفاق آنی در آن مسالهساز شود، هیچ چیز ابدی نیست. اگر از یک کوه عکس بگیرند 20 سال بعد میبینند که کوه هم تحلیل رفته هوازدگی، یخزدگی، شکستن، خرد شدن، ریزش و... به وجود میآید.
اخیرا بحث ورود هواپیماهای قطری به داخل کشور مطرح شده. آیا در این زمینه با شما به عنوان مشاور رئیسجمهور در امور حمل و نقل مشورتی صورت گرفته است؟
من هیچ اطلاعی از این موضوع ندارم. نه مشورتی با من شده نه اطلاعی دارم. اگر هواپیمای قطری با نشان ایران ایر یا یکی از خطوط هوایی حرکت کند اشکال ندارد، اما اگر بخواهد با نشان قطر داخل ایران کار کند به نظرم مردم خودمان هم زیاد خوششان نمیآید.
اشکال قانونی دارد یا اقتصادی؟
جواب این سوال مشکل است. اشکال قانونی هم دارد چون هواپیمای خارجی میتواند در یک فرودگاه بنشیند نمیتواند مسافر جابهجا کند. این قانون بینالمللی ایکائو است، اما از نظر افتخارآمیز بودن، آیا درست است که ما از یک کشور بسیار کوچک هواپیما برداریم و به داخل مملکتمان بیاوریم که با نشان قطر در خطوط هوایی ما فعالیت کند؟
ما باید بتوانیم سر خودمان را بالا بگیریم. وقتی هواپیمای قطر را بیاوریم خیلی از این حرفها را هم نمیتوانیم بزنیم.
پس شما مخالف این موضوع هستید؟
بله، موافق نیستم. اگر بخواهند وارد خاک ایران شوند. اولا باید خلیجهای خیالی را کنار بگذارند و «فقط نام خلیج فارس» را در نظر بگیرند.
نشان آنها هم یکی از ایرلاینهای ایران باشد. با این شرایط وارد شوند قدمشان هم به روی چشم است.
سربلندی ایران به این است که همه چیز مال خود ماست. حالا کشور کوچکی بیاید این کار را انجام دهد، فکر میکنم خیلیها نمیپذیرند.
ساختار جدید وزارت راه پس از ادغام را چگونه ارزیابی میکنید؟
در این مورد مشورتی از من گرفته نشده. الان وزارت راه مظلوم قرار گرفته تمام مصادر وزارتخانه جدید با معاونت مسکن و شهرسازی پر شده است. به نظرم در این کار کمی عجله شد.
چرا شما را برای این کار انتخاب نکردند؟
من جزو استیضاحشدگان بودم. کسانی که به من رای منفی دادند دوستانم بودند. اکثرا به من زنگ زدند و گفتند اشتباه کردیم.
الان در مسوولیتی که دارید به شما کاری هم ارجاع میشود؟
آقای احمدینژاد خیلی از کارها را ارجاع میکنند به روی چشم میگذارم.
فعالیت شما در ریاستجمهوری، هم عرض وزارت راه نیست؟
خیر، خیلی چیزها هست که اصلا کاری به وزارت راه ندارد. مواردی هست که بین وزارتخانهای است. نه وزارت راه میتواند درباره آن تصمیم بگیرد و نه وزارتخانه دیگر حتما باید زیرنظر ریاستجمهوری باشد.
نمونهاش ایمنی است. در ایمنی بیش از 18 ارگان شریک هستند از جمله وزارت راه، نیروی انتظامی، اورژانس، بهداشت، پلیس راه و ...
هر کدام از اینها مربوط به یک وزارتخانه هستند. کسی نمیتواند با آنها دستوری عمل کند. مگر بالاترین مقام اجرایی که رئیسجمهور است. ترانزیت، موضوعی بین وزارتخانهای است نیروی انتظامی، گمرک، کالاهای قاچاق، بنادر، وزارت راه در آن دخیل هستند. باید کسی که به تمام این وزارتخانهها اشراف دارد آن را اداره کند یعنی شخص رئیسجمهور.
شورای عالی ترافیک و حمل نقل در شرف تشکیلشدن است، آیا امکان دارد در آن مسوولیت بگیرید؟
شورای عالی ترافیک و حمل و نقل و شورای عالی راه و ترابری باید زیر نظر رئیسجمهور باشد. اولویتبندی پروژههای راهسازی، راهآهن، فرودگاه هم همینطور. رئیسجمهور در مجمعی باید ببیند صلاح یک طرح در مملکت در کجاست که آن را توسعه دهد. در حال حاضر بسیاری از راهها که سالهاست ساخته شدند و 20 سال از عمرشان گذشته در روز 10 خودرو هم از آنها عبور نمیکند، اما جاهایی هم هستند که اشباع شده. اگراولویتبندی وجود داشت به جای احداث آن راه، جاده همعرض آن را توسعه میدادند.
در دوره مسوولیت شما بسیاری از طرحهای ملی از جمله آزادراه تهران ـ شمال به نتیجه نرسید در حالی که شما وعده اتمام آن را بارها داده بودید. دلیل آن چیست؟
این آزادراه داشت به نتیجه میرسید. تغییرات خیلی اثر میگذارد و زمانبر است. قرار بود تا هفته دولت 90 قطعه 4 افتتاح شود تا ترافیکهای شلوغ محلی، از مرزنآباد تا چالوس را اداره کند خوب هم جلو میرفتیم. افتتاح قطعه یک تا آخر دولت دهم پیشبینی شده و برای قطعه 2 و 3 هم برنامهریزی کرده بودیم که فاینانس را به سرعت تهیه کنند، تقریبا هم آماده بود تا به جای این که 2 خط ساخته شود یک خط را کامل کنیم، یک خط از تهران تا چالوس برای رفت و جاده موجود چالوس برای برگشت. اگر این عملی میشد باند دیگر را کنارش میساختیم آن موقع عملی بود اما الان بعید به نظر میرسد چون قبل از من بین وزارت راه و بنیاد اختلافی وجود داشت. من این اختلاف را برطرف کردم، اما وضعیت فعلی را نمیدانم. باید از رئیس بنیاد و وزیر محترم راه و شهرسازی سوال کرد که پروژه در چه وضعیتی قرار دارد.
به نظر شما هدفمندی یارانهها چه تاثیری بر اقتصاد حمل و نقل داشته است؟
30 سال از انقلاب گذشت. یک مرد قوی پیدا شد، جرأت کرد چند کار بزرگ را انجام دهد. یکی در مورد سوخت بود که کارت سوخت تهیه کرد و سوخت ارزان و مجانی را محدود کرد. به سوخت بها داد تا سرمایه آیندگان به این راحتی به باد نرود. دوم هدفمندی بود. در مدت این 30 سال همه از زیر این بار سنگین شانه خالی کردند. آقای احمدینژاد، رئیسجمهور محترم وارد گود شد با اینکه میدانست مشکل و دردسر دارد آن را عملی کرد چون نیاز مملکت است. مرحله اول آن انجام شد. در این مرحله اگر اجتماع را تقسیم کنیم 2 طبقه خواهیم داشت، یکی متوسط تا ضعیف و دیگری متوسط تا قوی. یارانهها در وضع زندگی گروه دوم اثری ندارد. اما در زندگی گروه اول تاثیر زیادی دارد. اینها افرادی هستند که بعضا خودرو هم ندارند که سوختی مصرف کنند. وقتی یک نفر سوار اتومبیل میشود و روی آسفالت رانندگی میکند از سوخت ملی استفاده میکند (سوخت که متعلق به دولت نیست، مال مردم است و دولت هم نماینده مردم است) در حالی که این سوخت باید صرف 5 ـ 4 نفر سرنشین یک ماشین شود. آسفالت از حق تمام مردم درست شده اما یک نفر از آن استفاده میکند. کسی که ماشین ندارد نه از آسفالت استفاده میکند و نه از سوخت، چه باید کرد؟ باید به نحوی از این طبقه گرفت و صرف امکانات عمومی کرد مثلا حمل و نقل عمومی را توسعه داد.
کارخانههای خودروسازی هم باید سهمشان را به دولت بدهند. دولت روی راه و خیابان سرمایهگذاری میکند آنها هم پشت سر هم ماشین تولید میکنند اما اتومبیلها گران میشوند و سهم دولت هم داده نمیشود. اگر کسی از حق 5 نفر با استفاده از راه و سوخت و غیره استفاده میکند باید هزینهاش را هم بدهد تا این درآمد خرج حمل و نقل عمومی شود.
ارزیابی شما از تحریمهای جدید علیه کشور چیست؟
ما 30 سال است در تحریم هستیم، 30 سال است که میگویند همه گزینهها روی میز است. این حرفها زیاد است. اما خدا پشتیبان این مملکت است ولایت پشتیبان است مردم خوشفکر ما هم حامی هستند. هر کاری که علیه ما انجام شده پاتک آن را پیدا کردیم. 32 سال است که در این شرایط زندگی میکنیم. باور کنید از بسیاری از کشورهای پیشرفته هم بهتر زندگی میکنیم. ما متاسفانه نقاط قوت کشورهای آمریکایی و اروپایی را میگوییم، اما اگر ضعفهایشان هم گفته شود متوجه میشویم که ما بسیاری از این ضعفها را نداریم.
بورس دلار، یورو و ... در اروپا و آمریکا سقوط کرده است. مصیبتی که برای کشورهای اروپایی مثل یونان و اسپانیا وجود دارد به مراتب شدیدتر از مشکلات ماست. یک موقع پول داریم و نمیتوانیم چیزی بخریم اما یک موقع جنس هست اما پول نداریم که چیزی بخریم. این بدتر است. اسپانیا، پرتغال، ایتالیا و یونان، رومانی، چک و اسلواکی همهشان میبینند، اما پول ندارند خرید کنند.
میخواهم سوالی متفاوت از فضای راه بپرسم، تحلیل شما از مخالفتهایی که با دولت به دلایل مختلف صورت میگیرد، چیست؟
متاسفانه در داخل مسائل بسیار زیادی را برای دولت به وجود آوردند. دولت، دولتی بسیار قوی است که جانش را برای اسلام، مردم و مملکت میدهد. کما این که قویترین کشور دنیا را به زانو درآورد، اما متاسفانه عدهای در داخل این تحمل را ندارند و شروع به کارشکنیهای مختلف کردند که شاهد بسیاری از وقایع بودیم.
بعضی افراد از همین طرح هدفمندی که طرح بزرگی است و 30 سال به تعویق افتاده برداشتهای خوبی نمیکنند. یک نفر پیدا شده که زیر چنین بار سنگین مسوولیتی رفته باید تشویق شود. آقای رئیسجمهور هم میتوانست مثل بقیه شانه خالی کند، اما بالاخره باید یک روز عملی میشد. هر روز که عملی میشد، همین مسائل را پیدا میکرد. در دنیا کشورهای معدودی هستند که یارانه دولت را مستقیما روی اجناس میکشند. مشکلات وجود دارد، اما باید کمکم طوری شود که درآمد مردم بیشتر از مخارجشان یا حداقل مساوی شود، این اقتصاد درست است و رسیدن به آن نیاز به زمان دارد. به جای انتقادات باید به دولت کمک کنیم که از زیر این بار سنگین نجات پیدا کند.
برخی رفتارهای نادرست سیاسی آسیبهایی را به مردم وارد کرد.
من بیشتر مرد کار هستم. سیاست به هر کاری که وارد شود مشکلات را به همراه خواهد داشت. مملکت ما نیاز به کار دارد باید بتوانیم برای مردم یک زندگی راحت اسلامی درست کنیم نباید مردم را درگیر مسائل سیاسی کنیم. دود سیاسیکاریهایی که انجام میشود در چشم مردم میرود. مردم آرامش میخواهند. اگر ما باهم جمع شویم و یک سیاست در مقابل کشورهای خارجی داشته باشیم این خوب است، اما اگر بخواهیم بین خودمان سیاست داشته باشیم، سعی کنیم همدیگر را زمین بزنیم به نظرم درست نیست.
مسوولیت جدیدی به شما پیشنهاد شده؟
من هر جا در این مملکت بتوانم به مردم و نظام و ولایت خدمت کنم با کمال میل میپذیرم، حتی رفتگری. اگر بدانم برای این مردم و نظام و ولایت خیر دارد انجام میدهم. برایم مهم نیست که وزیر باشم، نماینده باشم نباشم و... .
زیبا اسماعیلی / گروه اقتصاد
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم