برخی از نظریه پردازان روابط بین الملل معتقدند برای حضور فیزیکی و نظامی در مناطق بحرانی نیاز به بسترسازی مناسب برای توجیه حضور و در صورت امکان مشروعیت دهی به این اقدام است . از این رو برخلاف راهبرد نظامی گذشته ایالات متحده که براساس یک جنگ ائتلافی یعنی مشارکت نیروهای امریکایی در عملیات نظامی چندجانبه تاکید داشت ، با پایان جنگ سرد و بروز بحران های منطقه ای مقامات پنتاگون به این باور رسیدند که نمی توان همواره برای حمایت از منافع امریکا در خارج بر متحدین محلی خود تکیه کرد؛ بنابراین باید برای مهار بحران های خارجی بر نیروی نظامی خود اتکا کند، لذا راهبرد جدیدی تحت عنوان )استراتژی گسترش ( برای توجیه رفتار جدید ایالت متحده در مناطق بحرانی شکل گرفت . این نظریه بر این مهم تاکید دارد که قبل از هر گونه حضور فیزیکی باید پایه های این حضور توجیه شود و مشروعیت پیدا کند که این استراتژی در قالب همکاریهای منطقه ای آسانتر به دست خواهد آمد.سیاست خارجی واشنگتن در منطقه آسیای مرکزی و قفقاز از چندی پیش تحت تفکری موسوم به "سه تاج " شکل گرفته است ؛ بنابراین تفکر سازمان های موجود در فضای اروپا، آتلانتیک را مسوول اجرای مسائلی از بسیاری جهات مشابه معرفی می کند؛ اما هر یک در حیطه کاری جداگانه که در اجرای آن برتری نسبی دارد ناتو در عرصه امنیت اتحادیه اروپا در زمینه همکاری های اقتصادی ، سازمان امنیت و همکاری در مسائل مربوط به حقوق بشر، توسعه برنامه های دموکراتیک و مقابله با درگیریها دارای نقش اساسی است.در این تفکر با تاکید بر اصل سلسله مراتبی اختیارات ، ایالات متحده با تقسیم وظایف علاوه بر کاهش تحمل هزینه گزاف حضور نظامی خود در منطقه با احاله برخی از کار ویژه ها به سازمان های منطقه ای از حساسیت های احتمالی درون منطقه ای با عنایت به پویش قوی اسلامگرایی در منطقه نسبت به سیاست های واشنگتن کم می کند و زمینه را برای حضور نیروهای نظامی خود در منطقه فراهم میکند.برنامه مشترک ناتو و ایالات متحده موسوم به "برنامه حریم هوایی منطقه ای "، "عملیات نظامی طوفان در خزر" و برنامه مشارکت برای صلح از سال 1994 با دو هدف عمده انجام گرفت.پیروی کامل جمهوری های تازه استقلال یافته .دوری از روسیه و منزوی کردن این کشورها از سایرنقاط جهان.در این پروسه برخی از کشورها به دلیل شرایط ویژه جغرافیایی و یا ساختار سیاسی در صف مقدم نفوذ امریکا قرار دارند و مقامات واشنگتن تحت برنامه هایی مانند بازسازی ساختار نظامی فعالیت دارند، ولیکن دسته ای دیگر از این جمهوری ها به دلیل پویه قوی اسلامگرایی با مماشات و تامل بیشتری اقدامات متعادل محتاطانه ای را در پیش گرفته اند؛ به عبارت دیگر، امریکا از بیم اسلامی شدن این جمهوری ها بویژه برای جلوگیری از پرکردن خلا شوروی سابق توسط کشورهایی مانند ایران بتدریج نفوذ خود را افزایش میدهد.علاوه بر این ، مقامات ایالات متحده با توجه به گرایش های تجزیه طلبانه در منطقه بویژه ، با یک سری روشها و متدهای متغیر برای کنترل خواسته های تجزیه طلبان ملی گرا توسط ملل کوچک و مردمانی که درصدد جامه عمل پوشاندن به خواسته های قومی خویش هستند مواجه اند؛ بنابراین استراتژی امریکا برای هر یک از این کشورها نسخه ای متناسب با نیاز آن جامعه تجویز میکند.مثلا روسیه به خاطر نفوذ سنتی خود در منطقه با وجودی که دستیابی به حوزه های نفوذ جدید را به سبب ساختارهای متزلزل اقتصادی - سیاسی ناممکن می داند، ولیکن سعی در حفظ نفوذ خود به هر شکل ممکن دارد؛ زیرا روسیه خواستار حفظ جایگاه سنتی قدرت منطقه ای خود در فضای جدید امنیتی ناتو است و از این روست که سعی دارد در قالب یک مکانیسم جدید در خصوص بحران های منطقه ای با حفظ حق وتو با ناتو همکاری کند.