در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
شوهر باران معتاد بود و زن جوان را خیلی اذیت کرد تا جایی که باران تصمیم به جدایی گرفت. او میگوید: پدرم مخالف طلاق بود و میگفت اگر جدا شدم، دیگر حق ندارم پایم را به خانه او بگذارم ولی به هر حال طلاق بهتر از ماندن در خانه مردی بود که میخواست مرا معتاد کند، تازه کتکم هم میزد و همیشه توهین میکرد.
در نهایت باران با بخشیدن مهریهاش از همسرش جدا شد و همانطور که پدر گفته بود، نتوانست به آنجا بازگردد. برای همین در یک پانسیون، تختی اجاره کرد و دنبال کار گشت تا اینکه به عنوان نظافتچی در یک موسسه استخدام و در آنجا با مردی آشنا شد و به عقد موقت او درآمد. این مرد هم اعتیاد داشت و باران را آلوده کرد. بعد دو نفری وارد کار سرقت شدند و لوازم داخل خودروها را میدزدیدند تا اینکه گیر افتادند. باران میگوید: زندان برایم خیلی سخت بود پدر و مادرم که اصلا خبری از من نداشتند. من فقط به خواهرم گفتم چه شده است که او هم کاری از دستش برنمیآمد. یک سال را در زندان ماندم و وقتی بیرون آمدم، به کرج رفتم. میخواستم جایی زندگی کنم که کسی مرا نشناسد. اعتیادم را ترک کرده بودم و میخواستم سالم بمانم. کارم را با ترشی فروشی در خیابان شروع کردم، بعد چند مغازه پیدا شدند که خرید عمده میکردند.
باران حدود یک سال و نیم را این طور سپری کرد تا اینکه دوباره به تهران برگشت، البته نه برای زندگی بلکه برای کار در تولیدی پوشاک.او میگوید:به صاحبکارم گفتم زندان بودم و البته گفتم دیگر اصلاح شدهام، او هم قبولم کرد. 6 ماهی از کارم در آنجا میگذشت که او پیشنهاد صیغه داد و چون قبول نکردم مجبور شدم از کارگاه بروم و دوباره ترشی فروشی کنم. زندگی همین است و کاری نمیشود کرد وقتی کسی نباشد که از آدم حمایت کند، هزار و یک بلا سرش میآورند.
باران بعد از مدتی در یک بنگاه در کرج مشغول به کار شد و منشی آنجا بود. این کار برایش شغل آسانی بود و درآمد خوبی هم داشت. او میگوید: بنگاه وقت زیادی از من نمیگرفت و ترشی فروشی هم میکردم البته فقط به مغازهها جنس میدادم، بعد از مدتی به سرم زد به خانه پدرم بروم. وقتی به آنجا رفتم، فهمیدم مادرم فوت شده است؛ خیلی دلم گرفت تا جایی که نفس داشتم گریه کردم. بعد از آن پدرم که نرمتر شده بود، اجازه داد در خانهاش بمانم. آن موقع 2 نفر از برادران و تنها خواهرم به خانه خودشان رفته بودند و پدرم هم کمی وضع مالیاش بهتر بود. تازه من هم کار میکردم و میتوانستم کمک خرجش باشم.
باران زمانی که به زندان افتاد، 21 سال داشت و اکنون 7 سال از آزادیاش میگذرد. او همچنان خانه پدرش زندگی و در همان بنگاه کار میکند و تصمیم دارد دیگر به ازدواج فکر نکند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: