ذبیحزاده، نماینده دادستان تهران میگوید متهم همه واقعیت را در دادگاه نمیگوید و این درگیری به خاطر اختلاف قدیمی بوده که پدران متهم و مقتول با هم داشتند.
ذبیحزاده میگوید: وقتی ماموران در جریان درگیری قرار میگیرند، خود را به محل پمپبنزین میرسانند؛ اما زمانی به آنجا میرسند که نزاع تمام شده و مرد مجروح را به بیمارستان رسانده بودند و در نهایت مشخص شد که مرد مجروح جانش را در بیمارستان از دست داده است.
پس از بررسیها مشخص شد پیمان، مقتول پرونده به دست جوانی به نام سهیل کشته شده است. سهیل از اقوام دور پیمان بود و این درگیری به خاطر اختلاف قدیمی بین پدران این دو اتفاق افتاد.
نماینده دادستان ادامه میدهد: متهم در بازجوییها به قتل اعتراف کرد و گفت مقتول را با ضربه چاقو زده است؛ اما در دادگاه مدعی شد به یاد ندارد چه اتفاقی افتاده است. آن طور که بررسیهای ما نشان داده است متهم وقتی متوجه درگیری برادرش با مقتول میشود، به محل میرود و در آنجا مرد جوان را غافلگیر کرده و میزند.
البته برادر متهم و پدرش هم در این درگیری شرکت داشتند.
نماینده دادستان تهران میگوید: متهم برای اینکه بداند چه کسی با برادرش درگیر شده به پمپبنزین رفته و درخواست کرده فیلم دوربین مداربسته را به او نشان دهند. این موضوع نشان میدهد مرد جوان برای درگیری به آنجا رفته است، ضمن اینکه او از خانه با خود چاقو برده بود. ظواهر امر نشان میدهد قتل اتفاقی نبوده، سهیل برای کشتن فردی که فکر میکرد با برادرش درگیر شده از خانه بیرون رفته است. او شاید تصور نمیکرد ضارب برادرش همان مردی باشد که با پدرش درگیری داشته؛ اما وقتی او را دیده، کینه قدیمی دوباره سر باز کرده و به سمت مرد جوان حملهور شده و او را به قتل رسانده است.
به هر حال مدارک موجود در پرونده نشان میدهد این دو جوان در واقع قربانی اختلافات پدرشان هستند؛ اختلافی که 20 سال طول کشید و در نهایت قربانی گرفت.
نفهمیدم چه شد
متهم که جوانی 27 ساله است، میگوید اصلا مقتول را نمیشناخت و بعد از بازداشت متوجه شد کسی که کشته شده از اقوامش بود. او در گفتوگویی کوتاه به سوالات جواب داده است.
چرا مرتکب قتل شدی؟
نمیخواستم کسی را بکشم و اصلا هم عمدی در این کار نبود. فقط میخواستم از برادرم دفاع کنم. نمیدانم چه شد که او کشته شد، حتی متوجه نشدم که ضربه را من زدم.
اما شاهدان اعلام کردهاند تو را حین زدن ضربه دیدهاند.
بله قبول دارم که چاقو داشتم؛ اما اصلا متوجه نشدم چنین اتفاقی افتاده است و ضربهای زدهام.
موضوع درگیری مقتول با برادرت چه بود؟
برادر من کر و لال است و چون این نقص را دارد، مقتول بارها او را اذیت کرده بود. برادرم او را نمیشناخت و به همین خاطر هم نمیتوانست بگوید چه کسی او را میزند.
چرا شکایت نکردید؟
ما که نمیدانستیم چه کسی برادرم را میزند، این اولین بار نبود که چنین اتفاقی میافتاد. بارها و بارها چنین مسالهای پیش آمده بود. البته میخواستیم شکایت کنیم؛ اما نمیتوانستیم چون نمیدانستیم آن شخص کیست.
تو که نمیدانستی چه کسی برادرت را میزند، پس چرا با خودت چاقو برداشتی؟
من اصلا قصد درگیری نداشتم و نمیخواستم این کار را بکنم. ما داشتیم به مهمانی میرفتیم و فقط قصد داشتیم که با کارگر پمپبنزین صحبت کنیم، چون مقتول بارها و بارها به برادرم حمله کرده بود و به نظرم آمد فرد شروری است، به همین خاطر چاقو برداشتم تا اگر دوباره حمله کرد، وسیله دفاعی داشته باشیم.
شما فامیل بودید و همدیگر را میشناختید، چطور مدعی هستی مقتول را نمیشناختی؟
من مقتول را نمیشناختم، هرچند فامیل بودیم؛ اما رفتوآمد نداشتیم، البته میدانستم چنین کسی وجود دارد؛ اما نمیدانستم او چه شکلی دارد و اصلا کیست.
پدرت هم در این درگیری بود. او که مقتول را میشناخت؟
بله میشناخت؛ اما در آن لحظه در این مورد به من چیزی نگفت.
شما چطور ضارب برادرت را شناسایی کردید؟
ما داشتیم به مهمانی میرفتیم، سر راه به پمپبنزینی رفتیم که برادرم در آنجا کتک خورده بود. با پدرم سراغ کارگر پمپ رفتیم، چون او دیده بود چه اتفافی افتاده است. گفت حاضر است در دادگاه شهادت دهد، برادرم را زدهاند. در همین لحظه بود که ضارب آمد.
چطور ضارب را شناسایی کردید؟
برادرم او را شناسایی کرد. او مرتب با اشاره به ما میگفت کسی که به او حمله میکند، جوانی است که موهایش را رو به بالا میزند. وقتی که 2 مرد موتورسوار آمدند، برادرم روی شانه پدرم زد و گفت ضارب، مرد موتورسوار است، مرد موتورسوار هم به سمت ما آمد و این اتفاق افتاد.
چرا به پلیس خبر ندادید؟
شرایط عجیبی بود. در عرض چند لحظه دیدیم تعداد زیادی موتورسوار ما را دوره کردند. آنها دوستان مقتول بودند، با زنجیر و قمه به سمت ما حمله کردند. من هم چاقو کشیدم که او عقب برود، نمیدانم چه شد که به مقتول برخورد کرد.
یعنی چاقو اتفاقی برخورد کرد؟
خودم معتقدم اتفاقی بود، البته من خیلی عصبانی شده بودم، اصلا کنترلی بر رفتار خودم نداشتم، چون برادرم ناشنوا بود و مقتول از این نقص او استفاده میکرد و برادرم را اذیت میکرد. اصلا حالم خوب نبود.
پدر تو و مقتول چرا با هم اختلاف داشتند؟
من اصلا در جریان این اختلاف نبودم. تا جایی که میدانم، یک اختلاف ملکی بود. درست نمیدانم چه مشکلی بود، آنها با هم پسرخاله بودند، این موضوع به من ربطی نداشت.
چرا بعد از قتل، خودت را به پلیس معرفی نکردی؟
برای اینکه نمیدانستم چه اتفاقی افتاده. اگر میدانستم آسیبی به مقتول وارد شده، حتما او را به بیمارستان میرساندم.
اولیای دم اصرار زیادی به قصاص دارند، فکر میکنی بتوانی رضایت بگیری؟
من از آنها عذرخواهی میکنم. به خدا اگر میدانستم کسی که برادرم را میزند، فامیل است، این کار را نمیکردم. من از این موضوع خیلی ناراحتم و عذرخواهی میکنم. به خدا نمیخواستم دست به قتل بزنم. اشتباه کردم و درخواست بخشش دارم.
همه چیز در یک لحظه اتفاق افتاد
پدر سهیل که خودش هم به اتهام نزاع دستهجمعی محاکمه شده است، میگوید: ما به پمپبنزین رفتیم تا کسی را که پسر ناشنوایم را کتک زده بود، پیدا کنیم.
آن شخص را در پمپبنزین دیدیم. من او را میشناختم و فکر نمیکردم پسر پسرخالهام چنین کاری بکند. خیلی عصبی شدم، جلو رفتم که با او صحبت کنم، اصلا قصد درگیری هم نداشتم؛ اما او قبل از اینکه من به آنجا برسم، گوشی تلفنش را روشن و چند ثانیهای صحبت کرد، بعد یکدفعه موتورسواران محل به ما حمله کردند. من اصلا نمیدانم چرا این کار را کرد. من فقط میخواستم با آن جوان صحبت کنم.
او در مورد اینکه چرا به بچههایش نگفته بود، مقتول کیست، میگوید: اصلا فرصتی نشد. ما میخواستیم با هم صحبت کنیم و قرار هم نبود دعوا شود. فکر هم نمیکردم پسرم چاقو بکشد، چون هیچوقت چاقویی با خودش حمل نمیکرد. من از این اتفاق ناراحتم. او هم پسر من بود. درست است که با پسرخالهام اختلاف داشتم؛ اما بچهاش مثل بچه من بود و حاضرم همه زندگیام را بدهم آن بچه برگردد. من حتی اگر میدانستم پسرم چاقو دارد، اصلا به آن محل نمیرفتیم و موضوع را به روز دیگری موکول میکردیم، چون میدانستم که این جریان، عاقبت خوشی ندارد و اتفاق بدی خواهد افتاد. مقتول جوان بود، اگر هم کاری کرد و پسر ناشنوای مرا کتک زد، نباید کشته میشد و من هم میخواستم از او شکایت کنم تا دیگر اینکار را نکند، نه اینکه کشته شود. به هر حال او جوان بود و تحت تاثیر احساسات و به حمایت از پدرش، این کار را میکرد. من هم درکش میکردم و میدانستم که خامی میکند.
این مرد در پایان میگوید: «امیدوارم اولیای دم، پسرم را ببخشند و بدانند که با قصاص پسر من چیزی عوض نمیشود، فقط یک جوان دیگر از بین میرود.»
داوود ابوالحسنی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم