ادعای کذب برای ازدواج با پسر دلخواه

عشق قدرت عجیبی دارد و وقتی جوانی عاشق می‌شود برای این‌که بتواند به عشقش برسد دست به هرکاری می‌زند. با این‌که شعبه‌ای که من مسوولیت آن را به عهده دارم شعبه رسیدگی به جرایم خشن و جرایم جنسی است، اما گاهی هم اتفاقات خوبی در مورد آن می‌افتد.
کد خبر: ۴۴۲۳۵۲

یک روز پرونده‌ای به من ارجاع شد که در آن مردی ادعا کرده ‌بود به دخترش تجاوز شده ‌است. گفته‌های دخترک در پرونده به خاطر تناقض‌گویی‌های زیادی که داشت نشان‌دهنده این بود که او موضوعی را پنهان می‌کند وقتی که دختر و پدر در دادگاه حاضر شدند و متهم را هم آوردند. اول شاکی پرونده مدعی شد که به او تجاوز شده ‌است متهم هم در حضور همه اعتراف کرد که به دخترک تجاوز کرده ‌است و خیلی راحت در مورد آن صحبت می‌کرد و همه چیز را توضیح می‌داد و اصلا انکار نمی‌کرد و حتی توضیح داد که چه اتفاقی افتاده‌ است و کجا با دخترک رفته ‌است.

گفته‌های این پسر و شادی‌اش از کاری که کرده‌ بود آنقدر عجیب بود که تصمیم گرفتم واقعیت را پیدا کنم. همه همکارانم هم معتقد بودند که مساله‌ای هست که ما در مورد آن چیزی نمی‌دانیم و باید واقعیت را بدانیم.

وقت رسیدگی دوباره تعیین شد و این‌بار شاکی و متهم آمدند و دوباره گفته‌های جلسه قبل را تکرار کردند. وکیل تسخیری تعیین شد تا جلسه محاکمه برگزار شود. یک هفته بعد از تعیین وکیل، مرد جوان نامه‌ای از زندان نوشت و گفت که به دروغ اعتراف کرده و او به دخترک تجاوز نکرده‌ است.

نوبت رسیدگی به پرونده رسید و متهم را از زندان آوردند. او تجاوز را انکار کرد دخترک با تعجب نگاهش می‌کرد. یکدفعه مرد جوان گفت حکم این کار اعدام است من را اعدام می‌کنند. حالا وقت آن بود که واقعیت مشخص شود من افراد متفرقه را بیرون کردم. پدر دخترک هم بیرون رفت و از شاکی و متهم خواستم واقعیت را بگویند. پسرک که خیلی ترسیده‌ بود گفت: من می‌خواستم با مریم ازدواج کنم و بارها و بارها به خواستگاریش رفتم، اما پدرش قبول نکرد تا این‌که متوجه شدم قرار است مریم را به پسرعمویش بدهند. من و مریم تصمیم گرفتیم برای این‌که به هم برسیم فرار کنیم. نقشه این بود که ما با هم فرار کنیم و بعد از چند روز مریم به خانه برگردد و به پدرش بگوید که من او را دزدیده‌ام و مورد آزار قرار دادم تا او مجبور شود با ازدواج ما موافقت کند. می‌دانستم که مدتی من را بازداشت می‌کنند، اما نمی‌دانستم حکمم اعدام است ما چند روزی در شمال زندگی کردیم؛ اما من به اجبار مریم را وادار به کاری نکردم.

گفته‌های پسر مورد تایید دختر هم قرار گرفت و من متوجه شدم پسرک وقتی متوجه این ماجرا شد که حکم تجاوز اعدام است و وکیلش این موضوع را برایش توضیح داد واقعیت را بیان کرد.

بعد از جلسه دادگاه پدر دختر را خواستم و به او گفتم نباید مانع دوجوان که همدیگر را دوست دارند شود و باید اجازه ازدواج به آنها را بدهد.بعد از این‌که ساعت‌ها من و وکیل متهم با پدر دختر صحبت کردیم او قبول کرد که اجازه دهد دخترش با پسر مورد علاقه‌اش ازدواج کند، اما این پدر هنوز دل‌چرکین بود و فکر می‌کرد دخترش بدبخت می‌شود.یک ماه بعد زوج جوان به دفترم آمدند و اعلام کردند که عقد کرده‌اند و با هم زندگی می‌کنند. آنها بدون این‌که مراسم عروسی بگیرند زندگی‌شان را آغاز کرده ‌بودند و هزینه‌ای که برای عروسی در نظر گرفته ‌بودند را خرج زندگی مشترکشان کردند.

این زوج خیلی کم سن ‌بودند. پسرک 21 ساله و دختر 17 ساله بود با این‌ حال همدیگر را خیلی دوست داشتند و زندگی خوبی باهم داشتند. والدین همیشه‌ فکر می‌کنند که با سختگیری‌ می‌توانند بچه‌ها را به سمت خوشبختی ببرند، اما هیچ‌ چیز با اجبار درست نمی‌شود حتی خوشبختی. بنابراین بهتر است والدین آگاهی بیشتری به بچه‌ها بدهند به جای این‌که آنها را اذیت کنند و کاری کنند که آنها لجبازی کنند. این یکی از معدود خاطرات خوشی است که من در یک شعبه رسیدگی به جرایم خشن دارم.

حسین ساعی

‌ قاضی دادگاه کیفری ‌استان تهران

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها