در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
محمود متهم این پرونده که در مراحل مختلف بازجویی، به قتل اعتراف کرده در دادگاه میگوید این اعترافات دروغ بوده و او هیچکاری نکرده است. اما نماینده دادستان نظر دیگری دارد. سیدرضایی، نماینده دادستان تهران که کیفرخواست را علیه محمود خواند میگوید: این مرد بعد از دو ماه وقتی از بازداشتگاه به زندان منتقل شد چنین ادعایی را مطرح کرد.
او قبل از اینکه به زندان برود همه جزئیات قتل را یک به یک شرح داده بود. محتوای پرونده نشان میدهد این مرد برای اینکه بتواند درآمدی داشته باشد به جای کار کردن دست به خفتگیری زده است.
نماینده دادستان تهران میگوید: ماجرا از این قرار است که محمود ماشین حمید را به صورت دربستی کرایه میکند تا او را به خانه برساند. زمانی که آنها به خانه محمود میرسند، محمود به بهانه اینکه پولهایش در خانه است حمید را به خانه میکشاند. سپس از مقتول میخواهد هر چه پول دارد بدهد و وقتی با مقاومت قربانی روبهرو میشود او را به قتل میرساند.
نماینده دادستان در مورد نحوه دفن جسد میگوید: محمود نمیدانسته باید جسد را چه کند، به همین خاطر گودالی در خانه کنده و جسد را داخل گودال گذاشته و بعد هم به طور ناگهانی خانه را تخلیه کرده است.
وقتی محمود شناسایی و بازداشت شد به قتل اعتراف کرد. البته او در پرونده ادعاهای مختلفی را برای قتل مطرح کرد اما در نهایت مجبور شد واقعیت را بگوید و مشخص شد حمید قربانی خفتگیری شدهاست. برخی متهمان به قتل وقتی با زندانیان دیگر در یکجا قرار میگیرند تحت آموزههای آنها هستند و فکر میکنند انکار چاره کار است، در حالی که این رفتارشان اولیای دم را بیشتر عصبانی میکند و اگر هم بخواهند رضایت بدهند، از این کار پشیمان میشوند. محمود هم در مراحل مختلف پرونده واقعیت را گفته است، بنابراین بهتر بود در دادگاه هم واقعیت را میگفت. اینطور شرایط بهتری پیدا میکرد و اولیایدم به خاطر جوانی او و 3 فرزندش رضایت میدادند.
وی در مورد اینکه چرا محمود خفتگیری میکرد، میگوید: آن طور که در صحبتهایش گفته همسرش به خاطر بیپولی او ناراحت بوده و به خانه پدرش در شهرستان رفته و همین موضوع هم محمود را تحت فشار قرار داده و او هم دست به خفتگیری زد. اینطور که به نظر میرسد محمود قصد قتل نداشته، اما وقتی با حمید درگیر شده از ترس اینکه حمید از او شکایت کند دست به قتل زده است. با این حال مرد جوان مرتکب قتل شده و از نظر دادسرا مجرم است و باید مطابق خواسته اولیایدم مجازات شود.
صاحبخانه قاتل است
محمود که بعد از 6 سال بازداشت شده میگوید قاتل نیست و اگر اعترافی کرده دروغ بوده و برای رهایی از فشارها این کار را کرده است.
چه مدتی است در زندان هستی؟
حدود 2 سال است که بازداشت شدهام من بیدلیل در زندان هستم.
اما تو مرتکب قتل شدی پس بیدلیل زندانی نیستی.
نه دروغ است من قتلی انجام ندادم.
مگر جسد مقتول در خانه تو پیدا نشد؟
بله، اما من این کار را نکردم. کس دیگری بود.
پس چرا به قتل اعتراف کردی؟
چون قرار بود قاتل اصلی به من پول بدهد، اما این کار را نکرد. او به من دروغ گفته بود.
یعنی تو میدانستی قاتل کیست؟
بله، قاتل صاحبخانه من بود. او از من خواست جسد را در خانهام دفن کنم.
اگر این طور بود که خودش موضوع را به پلیس خبر نمیداد؟
اگر او میدانست من واقعیت را میگویم هرگز این کار را نمیکرد.
از روز حادثه بگو؟
یک روز صاحبخانهام آمد و به من گفت میخواهد با من تنها صحبت کند. من هم زنم قهر کرده و رفته بود. گفتم تنها هستم بیا. چند ساعت بعد آمد، مردی هم همراهش بود. نامش عباس بود. گفت یک گونی میآورد چند روزی در خانه من باشد. قبول کردم. از صندوق عقب یک گونی پر آورد و وقتی در آن را باز کردم دیدم جسدی در آن است. ترسیدم گفتم جسد را ببر، اما توجهی نکرد گفت باید آن را دفن کنی.
تو چه کردی؟
جسد داخل گودال دفن کردم. قبول دارم که این کار را کردم، اما در قتل هیچنقشی نداشتم. من گونی را دفن کردم.
چرا به پلیس نگفتی چه اتفاقی افتاده است؟
میخواستم این کار را بکنم، اما ترسیدم. صاحبخانهام گفت اگر این کار را بکنم به پلیس میگوید کار من بوده است. من هم از ترسم سکوت کردم.
چرا بعد از این حادثه خیلی زود خانه را ترک کردی؟
میترسیدم. به صاحبخانه گفتم نباید من را دخالت میداد و حالا هم میترسم و میخواهم بروم. او هم باقیمانده پولم را داد و من هم به شهرستان رفتم. میخواستم از آنجا دور باشم تا بتوانم راحت زندگی کنم.
تو 6 سال فراری بودی و بعد بازداشت شدی. وقتی هم بازداشت شدی به قتل اعتراف کردی و جزئیات را گفتی. اگر قتل کار تو نبود چرا اعتراف کردی؟
اعتراف کردم چون صاحبخانهام گفته بود به من پول میدهد و برایم خانه میخرد. من هم گفتم اگر این طور شود خانوادهام در آسایش زندگی میکنند، اما او هیچ پولی به من نداد و من هم واقعیت را گفتم، اما کسی حرفم را قبول نمیکند. این کار درست نیست. من واقعا مرتکب قتل نشدم.
تو صحنه قتل را بازسازی کردی و چیزهایی را گفتی که با واقعیت منطبق است و ماموران نمیدانستند. پس چطور این کار را کردی؟
نمیدانم، من همینطوری چیزیهایی به ذهنم رسید و گفتم. نمیدانم واقعیت داشت یا نه.
چرا زنت قهر کرده بود؟
او میگفت تو پول نداری و سرکار هم نمیروی. بچه هم داریم و صاحبخانه هم فشار میآورد که باید پول بدهی. او عصبانی شد و رفت و برای اینکه من را تحت فشار قرار دهد بچه را هم رها کرد. من خیلی سختی میکشیدم.
این میتواند انگیزهای باشد برای اینکه شما مرتکب قتل شده باشی.
نه، من این کار را نکردم. قبل از اینکه بازداشت شوم هم خیلی شرافتمندانه کار میکردم.
حمید انتقامگیری میکند
صاحبخانه محمود اتهاماتی را که این مرد به او وارد کرده رد میکند و میگوید چون باعث دستگیری محمود شده است، او قصد تلافی دارد. وی میگوید: هنوز 2 ماه از زمان قرارداد مانده بود که یک روز محمود آمد و به من گفت میخواهد هر طور شده برود. از من پولش را خواست. گفتم تو هنوز 2 ماه وقت داری، اما گفت اثاثیهاش را بار وانت کرده و باید برود.
وقتی رفتم دیدم درست است. او واقعا وسایلش را جمع کرده است. گفت زنم قهر کرده و میخواهم بروم. پولش را دادم و او رفت. بعد از مدتی هم خانهام را دوباره اجاره دادم. بعد از محمود 5 مستاجر دیگر آمدند و آنجا بودند تا این که سال 88 مستاجرم به من گفت وقتی به حمام رفته متوجه شده فاضلاب گرفته است و آب از آن بیرون نمیرود. وقتی رفتم وضعیت را دیدم گفتم کارگر میآورم زمین را بکند. مستاجرم گفت پول کارگر را به خودم بده من این کار را میکنم.
مرد صاحبخانه ادامه میدهد: قبول کردم و از خانه خارج شدم. چند ساعت بعد مستاجرم با من تماس گرفت و گفت هرچه زودتر خودت را به خانه برسان. وقتی رسیدم دیدم او یک گونی پیدا کرده که درونش پر از استخوان است. خیلی ترسیده بود. گفتم نگران نباش به پلیس خبر میدهیم. به 110 زنگ زدیم نیامد و خودمان به کلانتری رفتیم و مامور آوردیم. ماموران موضوع را صورتجلسه کردند و 2روز بعد از اینکه استخوانها و تکه لباسهای پیداشده به پزشکی قانونی انتقال داده شد به من گفتند استخوانها متعلق به یک انسان است و تحقیقات در این خصوص آغاز شد.
او در مورد اینکه چرا به محمود شک کرده است، میگوید: در مدتی که مستاجرانم در این خانه زندگی میکردند هیچ رفتار مشکوکی نداشتند فقط محمود بود که به طور ناگهانی و مضطرب خانه را ترک کرد و من فکر کردم شاید او کاری کرده که این طور از خانه رفته است، اما چون چیز عجیبی در خانه ندیدم اجازه دادم برود. وقتی ماموران به من گفتند صاحب استخوانها شناسایی شده و او سال 84 گمشده است به یاد محمود افتادم، چون او هم سال 84 در خانه من زندگی میکرد و به طور ناگهانی هم خانه را ترک کرد. بنابراین تصمیم گرفتم او را به پلیس معرفی کنم.
او میگوید: اول نمیدانستم محمود کجا زندگی میکند، اما به طور ناگهانی او در محل دیده شد. او بعد از چند سال از شهرستان به تهران آمده بود.
مرد صاحبخانه در مورد اتهامی که محمود به او وارد کرده میگوید: من در جریان این قتل نبودم و دلیل هم دارم. اگر من این کار را میکردم که خودم نمیگفتم زمین را بکنید. چون میدانستم جسد داخل زمین است و کنده شدن زمین واقعیت را مشخص میکند. 6 سال هم از ماجرا گذشته بود. به پلیس هم خبر نمیدادم.
محمود از من کینه دارد چون فکر میکند اصرار من برای دریافت کرایه باعث شد زنش قهر کند و برود و بعد از قتل هم من بودم که او را به پلیس معرفی کردم. من دلیلی برای این کار نداشتم، اما محمود برای خفتگیری مرتکب قتل شده و دلایل علیه او زیاد است. مثلا اینکه محمود ماشین مقتول را کنار شیرینیفروشی رها کرد و خودش هم این موضوع را به ماموران گفت.
علیرضا رحیمینژاد
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: