در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
به نظر شما اصالت گفتوگو در تلویزیون چیست؟
گفتوگو در همه رادیو و تلویزیونهای دنیا مطرح است و طرفداران زیادی دارد، عنصری که گفتوگو را جذاب میکند عنصر درگیری و چالش است. مردم از رسانه انتظار نقد دارند نه مداحی. اگر گفتوگو به سمت تشریفاتیشدن و فرمایشیشدن برود صدمه میبیند. شما در نظر بگیرید در همین تهران 20 مرحوم علیقلی، سال 74 که پایهگذار گفتوگویی صریح و شفاف در شبکه 5 بود توانست مخاطبان زیادی را به دست بیاورد. کارش یک ابداع نبود، اما یک الگوبرداری درست بود. مرحوم علیقلی با صراحت و جدیت بحث را دنبال میکرد و تا پاسخ نمیگرفت مساله را رها نمیکرد همین موضوع قشنگ و ماندگار بود.
شما چطور نسبت به یک پاسخ متقاعد میشوید؟
بگذارید از قالب شروع کنیم. به نظر من برنامههای گفتوگومحور ما یک اشکال اساسی پیدا کرده است. گفتوگوها را مشارکتی کردهاند. شما به عنوان میهمان برنامه، پول میدهید و میآیید در برنامه مینشینید و سازمان یا شبکه با این پول بخشی از هزینههای خود را تامین میکند. در این شرایط قطعا یک جوری باید مشتریمداری هم کرد. در رادیو و چه در تلویزیون اگر برنامهای مشارکتی باشد باید آن مسوول را راضی نگه داشت. در این شرایط متاسفانه رسانه مخاطب اصلی را از دست میدهد. این آفتی است که برنامههای ما در حوزه برنامه مشارکتی پیدا کرده است. امیدوارم اینگونه برنامهها در رسانه کم شود چون به اعتبار مجری و رسانه آسیب میرساند. گاهی وقتها من خودم نسبت به پاسخهایی که میشنوم قانع نمیشوم، اما بنا به دلایلی باید از سوالم بگذرم.
آیا برای دریافت پاسخ حتی اگر مهمان برنامه سفارشی باشد یک سوال را چند بار تکرار میکنید؟
در این شرایط لحن مهم است. اگر سوالم مطالبات مردم باشد بارها سوال را تکرار میکنم تا پاسخ درست را دریافت کنم.
اگر مسوول یا پاسخدهنده طفره برود آن وقت چه میکنید؟
به نظرم مجری باید با آمادگی کامل در برنامه حاضر شود تا اگر مسوولی طفره رفت بتواند براحتی با او گفتوگو کند و نگذارد سوال مخاطب بیپاسخ بماند. متاسفانه برنامههای گفتوگومحوری که هر روز پخش میشود مجری را دچار روزمرگی میکند. مشکل بزرگ مجریهای ما این است که اندیشهشان پایین است. فرصت اندیشیدن ندارند چون دچار روزمرگی هستند. برخی از مجریان هم مدیر روابط عمومی برخی از ارگانها و نهادها میشوند و در کنار فعالیتهای دیگرشان برنامههای تلویزیون را هم اجرا میکنند. در این صورت زمانی برای موضوع برنامه ندارند تا با آمادگی کامل در برنامه حاضر شوند. فکر میکنید به من پیشنهاد ندادند که مدیر روابط عمومی بشوم؟ به خودم 10 بار گفتند که مدیرکل روابط عمومی نهادهای مختلفی بشوم، اما نپذیرفتم. چون در این صورت باید نیروی آن نهاد میشدم و نمیتوانستم در برنامه تلویزیونی نماینده مردم باشم. با پذیرش این کار استقلال رسانهای من زیر سوال میرود. آن وقت چطور میتوانم مسوول یا مدیری را در برنامه نقد کنم؟!
چگونه میتوانید ثابت کنید که مجری منفعلی نیستید؟
روزهایی که من احاطه به موضوع ندارم و برنامه کاملا از حوزه اطلاعاتی من خارج است به یک پایه میکروفن تبدیل میشوم. برنامههای گفتوگومحور نیاز به یک تیم تحقیقاتی منسجم دارد تا اطلاعات دقیق و سوالهای کارشناسیشدهای را در اختیار مجری قرار بدهند تا مجری بتواند با آگاهی کامل در برنامه حاضر شود. مجری معتبر، سرمایه سازمان صداوسیماست و هیچ مجریای دوست ندارد منفعل باشد چون میداند که مردم آگاه هستند و متوجه میشوند که مجری به چه موضوعاتی احاطه دارد و به کدامها ندارد.
از شواهد چنین برمیآید در شبکههای تلویزیونی مجری اهمیت زیادی ندارد و کمتر دیده شده که برای تربیت مجری سرمایهگذاری کنند. از طرفی برخی از مجریان میگویند در تلویزیون امنیت شغلی ندارند. شما این شرایط را چگونه ارزیابی میکنید؟
لطفا این حرف من را تیتر نکنید، اما من اسمش را «تعویضشدن اتوبوسی» میگذارم. در تلویزیون تهیهکنندهای با شما دوست است و اجرای برنامه را به شما میسپارد، اما با رفتن مدیر و تهیهکننده، مجری هم عوض میشود. این موضوع خیلی تاسفبار است. چون مجری هیچوقت نمیتواند هویت پیدا کند. اگر دقت کرده باشید در همین برنامه تهران 20 در طول این سالها به دفعات مجریاش عوض شده است. برنامه 90 چرا برنامه 90 است برای این که 10 سال عادل فردوسیپور وظیفه تهیه و اجرای آن را بر عهده دارد. شبکه به مرور زمان به او این فرصت را داده و اعتماد کرده و امروز 90 به یکی از مهمترین برنامههای تلویزیونی تبدیل شده است. صداوسیما هم از کنار این سرمایهگذاری، آگهی خوبی جذب میکند و بسیاری از سفارشدهندههای آگهی بازرگانی اصرار دارند آگهیشان هنگام پخش برنامه 90 روی آنتن برود. در حال حاضر بجز فردوسیپور هیچ مجری دیگری در برنامههای تلویزیون تاثیرگذار نیست. امروز مجریانی را میبینیم که برنامههای خانوادگی، سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و گاهی هم حتی ورزشی را اجرا میکنند. این، بیهویتی مجری را نشان میدهد. شبکههای تلویزیونی باید مجریان خودشان را بشناسند و جایگاهشان را مشخص کنند و به آنها وفادار باشند، اما نمیدانم به چه دلیل صداوسیما میلی به ستارهسازی در بخش اجرا ندارد.
هنگامی که یک برنامه تلویزیونی را از یک مجری میگیرند حرف و حدیثهای زیادی به وجود میآید شاید به این دلیل صداوسیما نمیخواهد مجری ستاره بشود.
شما در خانه بچهای را بزرگ میکنید و پرورش میدهید و او روزی بزرگ میشود، ممکن است روزی هم با شما قهر کند. آیا این قهر باعث میشود که هیچوقت به او توجه نکنید؟ موضوعی که شما به آن اشاره کردید بندرت پیش میآید. در این همه سال که از پیروزی انقلاب میگذرد فقط یک مجری به شبکههای ماهوارهای روی آورده که آن هم به دلیل خطاهای انسانی خودش است. رادیو و تلویزیونهای دنیا مگر این مشکلات را ندارند؟ این دلیل نمیشود ما یک کار علمی را به این خاطر که اگر روزی ممکن است این اتفاق بیفتد، انجام ندهیم.
برخی بر این باورند وقتی یک مجری در تلویزیون معروف میشود میتواند از این شهرت استفادههای خاص سیاسی، اقتصادی و... کند. نظر شما در این باره چیست؟
ناظمی: یکی از بزرگترین مشکلاتی که مجریان تلویزیون دارند، پرگویی است. مجری در برنامه باید بحث را هدایت کند ضمن این که حواسش باشد و بموقع اعلام نظر کند
این ایدهای است که من با آن غریبه نیستم. اگر دیدگاه این باشد، مطمئنا مجری هم میگوید من که مثلا بیشتر از یک سال که در تلویزیون نیستم پس باید همه استفادههایم را از این موقعیت بکنم. تلویزیون باید در جذب مجری بازنگری کند. این که واقعا چه کسانی را برای اجرا در تلویزیون انتخاب کنند باید در اولویت قرار گیرد. به نظر شما چرا عادل فردوسیپور هیچ وقت از شغل و شهرتش سوءاستفاده نکرده است؟ چون این برنامه برای خودش است و با این برنامه زندگی میکند. اگر این برنامه را از او بگیرند فکر میکنید همین را راه ادامه دهد؟ اگر روزی برنامه 90 از عادل فردوسیپور گرفته شود یعنی سرمایه عمرش از بین رفته است. به نظرم چون در حوزه اجرا رقابتی وجود ندارد و مجری براحتی کنار گذاشته میشود، مجری هیچوقت احساس تشخص رسانهای نمیکند به همین دلیل گاهی افرادی پیدا میشوند که از حرفهشان سوءاستفاده میکنند. اصلا این مجریان چرا یک تشکلی در همین سازمان صداوسیما ندارند تا بتوانند مشکلات خودشان را مطرح و مرتفع کنند؟ اگر تلویزیون مجریان را ساماندهی کند و با یک برنامه مدون روی آنها سرمایهگذاری نماید، میتوان در آیندهای نزدیک شاهد اجراهای متفاوت در تلویزیون بود. رسانه نباید هراسی از ستارهسازی مجریان داشته باشد.
پس شما با ستارهسازی مجریها موافق هستید؟
به مفهوم غربی موافق نیستم. ولی با هویت بخشیدن به این افراد موافقم. مازیار ناظمی باید هویت پیدا کند. من ارتباطات خواندهام. در تئوری، رسانهها میگویند 5 تا 7 سال طول میکشد تا مجری در یک برنامه معرفی بشود.ما باید هویتبخشی کنیم و فرصت کافی را به مجریان بدهیم. اگر رسانه در این بخش سرمایهگذاری کند مطمئن باشید که سرمایهاش برمیگردد.
خود شما در اجرا چه اصولی را رعایت میکنید؟
من همواره سعی دارم 2 اصل را رعایت کنم؛ یکی این که نقصهای مجریان دیگر را بررسی کنم تا من هم آنها را تکرار نکنم. یکی از بزرگترین مشکلاتی که مجریان تلویزیون دارند، پرگویی است. مجری در برنامه باید بحث را هدایت کند ضمن این که حواسش باشد و بموقع اعلام نظر کند. این خصلت را بخش خبری در من به وجود آورد. موجزگویی و سرعت و ریتمی که به گفتوگو میدادم خیلی به من کمک کرد. من میتوانم در یک برنامه مثلا 5 دقیقه حرف بزنم، اما آیا مردم منتظر صحبتهای من هستند؟ پس میهمان برای چه آمده است؟ نکته دیگر این که همانطور که قبلا گفتم مجریای که نیندیشد و فرصت برای اندیشهکردن نگذارد، موفق نیست. من سعی کردم خودم را دچار روزمرگی نکنم؛ یعنی دانشگاه میروم و هر جور شده یک روز درسم را میدهم ، برای این که مطالعهام را داشته باشم کتابم را میخوانم، مدلهای مختلف اجرا را پیگیری میکنم تا بتوانم اجرای خوبی داشته باشم. من از شبکه 3 که به واحد خبر منتقل شدم سعی کردم تفاوتی را در اجرا ایجاد کنم. همین چیزی که امروز به آن نرمخبر میگویند این لحن و نحوه خواندن را من در اخبار ورزشی شروع کردم که با استقبال مردم هم مواجه شد، اما ابتدا برخی مدیران میگفتند این چه نوع خبر خواندن است. اما بعد از این که بازخوردهای مردم را دیدند این موضوع بیشتر در خبرها مشاهده شد.
این سبک را خودتان آوردید؟
بله! واقعا این طرح و سبک را من به تلویزیون و رادیوی خودمان آوردم. جالب است ابتدا با این کار مخالفت میکردند و خیلیها از من ایراد میگرفتند. یکی از پیشکسوتها آمد به من گفت آقای ناظمی! این خبر خواندن تو مثل این است که آدم کت بپوشد، ولی با پیژامه به مهمانی برود. برخی هم میگفتند چون این گونه خبر خواندن رسمی نیست مردم دوست ندارند و با آن ارتباط برقرار نمیکنند. زبان رادیو و تلویزیون زبان محاوره و گفتوگوست. این سبک جا افتاد و امروز ادبیات نوشتاری آن نیز به سمت و سوی نرمنویسی حرکت کرده است و میبینیم نهتنها در خبر ورزشی، بلکه در قسمتهای دیگر حتی در گزارشهای خبری هم این نوع بیان شنیده و دیده میشود.
آیا منبع یا مرجع مشخصی برای اجرا در ایران داریم؟
خیر! منابع و مراجع بیشتر خارجی هستند، اما آنها معادل فرهنگ کشورهای خودشان هستند. مثلا کتاب معروف روبهروی دوربین از کارهای غلامحسین زمانی را من بارها خواندهام، اما متناسب با رسانهها و مخاطب آمریکایی نوشته شده است. خیلی کم مثال و شاهد میتوانید پیدا کنید که در کشورمان اتفاق بیفتد. متاسفانه قدیمیهای ما خیلی همت نکردند تجربههایشان را بنویسند.
برای اجرای تهران 20، شبکه شما را انتخاب کرد یا تهیهکننده؟
انتخاب شبکه بود. بعد متعاقب آن تهیهکننده هم مرا انتخاب کرد. راستش را بخواهید طرحی را به شبکه تهران برای برنامه گفتوگومحور چالشی سخت در حوزه ورزش داده بودم تا مقداری با برنامه نود رقابت کنم. ولی شبکه تهران، شبکه فرهنگی است و این موضوع مسکوت ماند و تقریبا اسفند سال گذشته، پیشنهاد اجرای برنامه تهران 20 از طریق تهیهکننده برنامه به من داده شد و ما مدتی درخصوص خواستههای شبکه با تهیهکننده صحبت کردیم. همان طور که میدانید قبل از من اجرای برنامه بر عهده مجری بسیار خوب تلویزیون، محمد جعفر خسروی بود که من واقعا دوستش دارم و به نظرم اجرای برنامه بعد از ایشان کار بسیار سختی است. چون باید یک کار متفاوت و خوبی ارائه بدهیم. ضمن این که برنامه ما از یک برنامه گفتوگومحور محض که در اختیار یک مجری باشد بیرون آمده است. قطعات و بخشهای گزارشی دارد. خب همه اینها زمان میخواهد و مجری مانند گذشته، زمان خوبی برای ارائه یک گفتوگوی چالشی ندارد.
فرشید قره لی / جام جم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: