مجرمی با عاطفه پدری

چند سال قبل در یکی از زندان‌ها به عنوان قاضی ناظر مشغول کار بودم. طبق معمول زندان‌ها، مجرمان حرفه‌ای در آنجا زیاد هستند. یادم می‌آید روزی یک زندانی میانسال به من مراجعه کرد و گفت دخترش خودکشی کرده و به او نیاز دارد. خیلی مستاصل و بشدت آشفته ‌بود و گریه می‌کرد. می‌گفت اگر به مرخصی نرود دخترش را از دست خواهد داد. با توجه به وضعیت آشفته‌ای که مجرم داشت، تصمیم گرفتم گفته‌های او را مورد بررسی قرار دهم و در صورتی که گفته‌هایش صحت داشت به او مرخصی دهم.
کد خبر: ۴۳۷۲۶۳

دستور بررسی را صادر کردم و مشخص شد گفته‌های او واقعیت دارد. دختر نوجوانش در بیمارستان بود و به خاطر پسری که دوست داشت و نتوانسته‌ بود به او برسد، اقدام به خودکشی کرده‌ بود. بسیار بد حال بود. اگر این مرد مجرم می‌رفت قطعا می‌توانست برای نجات زندگی دخترش قدم مهمی بردارد. هرچند این مرد یک مجرم بود، اما برای آن دختر، پدر پشتوانه ‌بود. به همین دلیل تصمیم گرفتم به او مرخصی دهم. مرد میانسال هیچ‌کس را هم نداشت. کسی نبود ضامنش شود و به او گفتم به خاطر دخترش به او مرخصی می‌دهم و اعتماد می‌کنم و توقع دارم به اعتمادم پاسخ مثبت بدهد.

این مرد یک مجرم حرفه‌ای بود و هر لحظه ممکن بود دست به ارتکاب جرم بزند، اما من باید به او اعتماد می‌کردم تا جان دخترش را نجات دهد. بالاخره 48 ساعت مرخصی دادم و مرد جاعل رفت. زمان مرخصی که تمام شد او خودش را معرفی کرد و به زندان برگشت.

خیلی خوشحال بود. معلوم بود توانسته دخترش را نجات دهد. او برایم تعریف کرد در بیمارستان چه گذشته ‌است و بعد ماجرای آوارگی بچه‌هایش را برایم توضیح داد. مرد جاعل که به خاطر سوابق متعددش و سختی‌هایی که در زندگی به همسرش وارد کرده ‌بود زندگی مشترکش را از بین برده‌ و همسرش از او جدا شده‌ بود، فقر و تنگدستی و در پی آن‌ سوابق متعدد کیفری را عامل اصلی این بدبختی‌ها می‌دانست و به خاطر از هم پاشیده‌ شدن زندگی‌اش خیلی ناراحت بود. او می‌گفت: بعد از جدایی همسرم، مادرم از دختر و پسرم مراقبت می‌کرد و من هم که در زندان بودم. پسرم در نوجوانی معتاد و خلافکار شد. او 15سال بیشتر نداشت که معتاد شد و نبود من باعث این اتفاق بود. من بالای سرش نبودم و از او مراقبت نکردم. دخترم هم 17 ساله‌ است. عاشق پسری شد و می‌خواست با او ازدواج کند. مادرم با این ازدواج مخالف بود و می‌گفت آنها به درد هم نمی‌خورند. بالاخره مخالفت‌های مادرم، دخترم را از پسری که دوست داشت دور کرد.

آنها به خواستگاری آمده‌ بودند، اما مادرم مخالفت کرده ‌بود. دخترم که فکرمی‌کرد دنیا برایش به پایان رسیده‌ است سم‌خورده و خودکشی کرده ‌بود. اگر من نمی‌رفتم او قطعا از بین می‌رفت. وقتی به بیمارستان رفتم و دخترم را دیدم خیلی خوشحال شد، انگار روحیه گرفت. می‌خواست زنده بماند. کارهای بیمارستانی را انجام دادم. خانواده پسر مورد علاقه دخترم را پیدا کردم و با آنها قرار گذاشتم برای خواستگاری بیایند. از آن پسر هم قول گرفتم از دخترم مراقبت کند.

مرد جاعل تا جایی که می‌توانست در آن 2روز با دخترش مهربان و زندگی او را نجات داده‌ بود.

مدتی بعد مرد مجرم دوباره به سراغ من آمد و برای مراسم عقد دخترش از من مرخصی خواست. باز هم موافقت کردم و مهلت دادم در مراسم ازدواج دخترش شرکت کند. او باز هم بدون این‌که دیر کند خودش را به زندان معرفی کرد.

مرد زندانی یکی از حرفه‌ای‌ترین جاعلان بود و به او لقب پدر جعل ایران داده ‌بودند. با این‌که می‌توانست در 2 باری که به او مرخصی دادم فرار کند، اما از اعتماد من سوء‌استفاده نکرد.

هر چند او بعد از آزادی در یکی از شهرستان‌ها دوباره دست به عمل مجرمانه زد و بازداشت و زندانی شد، اما نقش خود را به عنوان یک پدر برای دخترش اجرا کرد. 10 سال حبس نتوانست او را درست کند و دوباره دست به جرم زد و زندانی شد، چون یک مجرم حرفه‌ای بود، نه یک مجرم اتفاقی.

محمود سالارکیا

قاضی دادگستری

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها