در کنار آمریکا، کشورهای کانادا، فرانسه و انگلستان نیز هر سال جمعی نامشخص از محققان و دانشجویان رشتههای علوم انسانی را میبلعند و در حالی که اخذ ویزای ورود به این کشورها نسبتا دشوار است، استعدادهای ایرانی براحتی در این کشورها مجوز اقامت دریافت میکنند. هر چند هر سال بخشی از دانشآموختگان دانشگاهها به حوزه علوم انسانی ارتباط دارند، اما شمار نخبگان و تحلیلگران علوم انسانی در بین فارغالتحصیلان اندک است و عده زیادی از آنان نیز آماده خروج موقت یا دائم از کشور هستند، چرا؟ چرا با وجود تاکید بر علوم انسانی، نخبگان میروند؟ چرا با وجود توسعه کمی دانشگاهها، دانشجویان ممتاز علوم انسانی میل به رفتن دارند و چرا بنا بر ادعای مسوولان وزارت علوم، با وجود رشد کیفی علوم، انسانیها زودتر از بقیه بار سفر میبندند؟
پاسخ را باید در وضعیت دانشگاهها، شیوههای مدیریتی، سطح متون آموزشی و رتبههای علمی استادان و پیشداوری شوراهای آموزشی دانشکده و روسای دانشگاهها نسبت به طرح ایدههای جدید در حوزه علوم انسانی جستجو کرد. نگاهی اجمالی به وضعیت هیات علمی علوم انسانی در بسیاری از دانشگاهها گواهی میدهد که قبض و بسطهای مقررات دانشگاهی برای ارتقای استادان علوم انسانی از سایر استادان بیشتر است.
بسیاری از مواد درسی و منابع آموزشی در حوزه علوم انسانی ریشه در 50 سال گذشته دارد و مرور زمان تدوین تئوریها و متونی که در رشتههای علوم انسانی تدریس میشود، گاهی بهبیش از 20سال میرسد حال آن که سرعت تحول این رشته در دنیا بالاست و این عقبماندگی و بیخبری از پیشرفتهای علوم انسانی در دنیا، فرصت رقابت با نخبگان دیگر کشورها را از محافل علمی داخل میگیرد.و بالاخره این که علوم انسانی محفل قضاوتها و قصاص پیش از جنایت است. برخی استادان این رشته به دلایل پیشینه ذهنی فرصت طرح ایدههای جدید را به دانشجویان ممتاز این رشتهها نمیدهند و همین محافظهکاری منجر به تولید انبوهی از ابهام در ذهنهایی میشود که خروج از ایران را راهی برای رسیدن به دنیایی دیگر میدانند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم