گفت‌وگو با دکتر مهدی پوررضاییان، استاد دانشگاه، نویسنده و پژوهشگر

وظیفه دانشگاه، پرورش نمایشنامه‌نویس نیست

مهدی پوررضاییان سال 1339 در دزفول خوزستان به دنیا آمد. او پس از اخذ مدارک کارشناسی و کارشناسی ارشد در رشته روان شناسی بالینی به هندوستان رفت و در آنجا از دانشگاه دهلی، دکترای تخصصی خود را در همان رشته با گرایش تئاتردرمانی (سایکودراما) گرفت. در کارنامه کاری پوررضاییان علاوه بر سردبیری مجلاتی مانند صحنه و تربیت، بنیادگذاری جشنواره تئاتر ماه نیز وجود دارد. از وی تاکنون چند کتاب و ده ها مقاله منتشر شده است. کارهای پوررضاییان در زمره پراجراترین متون نمایشی کشور محسوب می‌شوند. براساس یک شمارش ساده، تاکنون از یکی از نمایشنامه‌های او (عطف به سبز)، 50 اجرای دانشگاهی یا عمومی در سراسر ایران به ثبت رسیده است.گفت‌وگو با پوررضاییان درباره وضعیت و تعریف نمایشنامه‌نویسی و آموزش آن در ایران است.
کد خبر: ۴۲۱۰۴۷

ضعف موجود در نظام آموزشی دانشگاه‌های کشور ما که مانع از پرورش نمایشنامه‌نویسان مطرح می‌شود، چیست؟

من این را قبول ندارم که ما نمایشنامه‌‌نویس مطرح نداریم. اگر ما با این سابقه‌ درخشان و کم‌نظیر فرهنگی، نویسنده‌ مطرح نداشته باشیم، پس هیچ کجای دنیا هم ندارد. علاوه بر این، مگر کسی تاکنون با استفاده از اصول مطالعات تطبیقی، آثار ایرانی در حوزه ادبیات نمایشی را با آثار نمایشنامه‌نویسان کشورهای دیگر مقایسه کرده است؟ من کارهای بسیاری از نمایشنامه‌نویسان شهیر غربی را همردیف آثار بزرگان نمایشنامه‌نویسی ایرانی می‌دانم نه بیشتر. چیزی که هست این است که کار‌های آنها به زبانی است که نیاز به ترجمه ندارد و مخاطبان زیادی دارد، در حالی که کارهای بزرگان تئاتری ما به هنگام ترجمه، دچار کاستی می‌شود. تبلیغات هم که با آنهاست و همین که متنی ولو متوسط، چند ماه و سال به شیوه‌های تبلیغاتی متعدد روی آنتن‌ها و جلد مجلات برود یا در جشنواره‌های ریز و درشت و در فقدان رقیب جایزه بگیرد، می‌شود متن مطرح و بی‌نقص. من حاضرم یک روز بنشینم و کار هر کسی را از غرب که شما مطرح می‌دانید از نظر طرح و دیالوگ و شخصیت و حادثه با فقط یکی از نمایشنامه‌های بزرگان خودمان مقایسه کنم تا ببینید از نظر امور ساختاری هیچ کم نداریم و از نظر معنا تا چه اندازه جلوتریم و حرف آخر این‌که اگر درام‌نویس مطرح در گوشه‌ای از جهان، تعدادش کم است، مشکل حتما و حتما در نظام آموزشی آنجا نیست. نویسندگی و شاعری و نقاشی و هنرهای دیگر قابل آموزش دادن به صورت کامل نیستند. اصلا هنر ذاتا با کلاس و مشق موافق نیست، بیشتر با عشق جور است. اگر روزی چیستی هنر معلوم شد، آن‌گاه می‌توانیم راه و روش‌هایی برای آموزاندن آن به علاقه‌مندان پیدا کنیم. پس از قرن‌ها، ما هنوز فقط مصداق‌ها و نمونه‌های هنر را در صورت‌های نمایشنامه و شعر و ... می‌شناسیم. مصداق‌های هنر هم که مترادف با خود هنر نیستند. پس اجازه بدهید فتیله‌ توقع را پایین بکشیم و از درس و تدریس و برنامه‌های آموزشی انتظار نداشته باشیم نمایشنامه‌نویس بسازند. تمام سیستم‌های آموزشی پیشرفته باید نقد و تحلیل نمونه‌های درام را آموزش بدهند که می‌دهند. ورای این‌گونه تلاش‌های ارزشمند، عامل یا عوامل ناشناخته‌ای هم در این هستی است که برخی را هنرمند می‌سازد، برخی را دانشمند.

پس به نظر شما نمایشنامه‌نویسی، هنر است؟

پوررضائیان: نویسندگی و شاعری و نقاشی و هنرهای دیگر قابل آموزش دادن به صورت کامل نیستند. اصلا هنر ذاتا با کلاس و مشق موافق نیست، بیشتر با عشق جوراست. در نمایشنامه نویسی هم بیشتر از فن ،خلاقیت و استعداد ذاتی است که به کار می‌آید

قطعا هنر؛ اگر فن بود که می‌شد با آموزش به دیگران آموخت؛ البته این حرف من به این معنا نیست که در کلیت هنر نمایشنامه‌نویسی، هیچ جزئی از اجزای فن و فنون نیست. این هم مثل همه آنچه در دنیا وجود دارد، غیر ناب است. هرچه در این عالم هست، مرکب از اجزای متعدد است. هنر نمایشنامه‌نویسی هم از این قاعده مستثنا نیست؛ یعنی در حالی که تقریبا به کلی از فن جداست؛ ولی جزئا و بخشا فن هم هست و برای همین می‌توان گوشه یا قسمت‌هایی از آن را تعلیم داد و منتقل کرد.

آیا هر کسی فنون نمایشنامه‌نویسی را بداند، الزاما نمایشنامه‌نویس است؟ نمایشنامه‌نویس کیست و چه وظایفی به عهده دارد؟

آگاه بودن بهتر از آگاه نبودن است. کسی که فنون و قواعد درام‌نویسی را می‌داند، قابل احترام است و مسلما اگر بنویسد، بی‌نقص‌تر از بقیه می‌نویسد. از نظر من، نمایشنامه‌نویس هر کسی است که متنی برای صحنه بنویسد. بدیهی است تکرار همین کار و پایمردی کردن برهمین کار، او را روزبه‌روز ماهرتر می‌کند.

به نظر من، وظیفه یعنی شغل، یعنی پادگان. هنر با این مقوله‌ها به دشواری سازگار می‌شود. نمایشنامه‌نویس باید در جامعه، مثل میلیون‌ها انسان دیگر زندگی کند و نقش یا نقش‌های اجتماعی خود را بخوبی ایفا کند تا این‌که وقتی از وقت‌های شبانه‌روز، ناگهان برای نوشتن به او الهام شد، تند و زود دست به قلم بگیرد.

تنها وظیفه‌ای هم که من برای یک هنرمند نمایشنامه‌نویس سراغ دارم، گوش سپردن به پیام‌های آمده از آسمان و انتقال آنها به مردم با بهترین و زیباترین کلمه‌ها و شیوه‌هاست.

یک نمایشنامه موفق چه ویژگی‌هایی دارد؟

اول این‌که بتواند هنگام اجرا، تماشاگران را در سالن نگه دارد. اگر این ویژگی را داشته باشد، آنگاه باید برای آنها رویدادی را نمایش دهد که فی‌نفسه خاص باشد. صفت استثنایی یا خاص بودن، به نظر من هرگز و حتی برای لحظه‌ای نباید از یک نمایشنامه جدا شود. بعضی می‌گویند بکر، بدیع یا نو. اینها هم درست است؛ ولی من دوست دارم بگویم ویژه، خاص، استثنایی، آن هم در همه اجزا نه‌فقط در کلمه‌ها یا اعمال یا مثلا طرح.

چقدر با این جمله از سارتر موافقید که «تماشاگر همراه نویسنده، متن نمایش را می‌سازد»؟

شاید منظور آن فیلسوف دانا این است که نویسنده، هنگام وجود بخشی به نمایشنامه‌اش، از هویت تماشاگر اثر خود باخبر باشد. در غرب شاید این باور صحیح باشد؛ ولی در اینجا من به عنوان نمایشنامه‌نویس، ارتباطی واضح یا مستمر با تماشاگر آثارم ندارم، پس چطور او در تولید متن‌ها با من شریک شود؟ اگر حدسم درست باشد، این باور از فیلسوف بودن سارتر نشأت گرفته است. ممکن است منظور سارتر آن باشد که تماشاگر، در هنگام مشاهده‌ نمایش است که آن‌گونه که خودش می‌خواهد، کار را کامل درک می‌کند.

در پایان می‌خواهم بدانم آیا وضعیت امروز نمایشنامه‌نویسان برای شما راضی‌کننده است؟

جاهای دیگر دنیا کافی‌ است کسی یک کتاب چاپ کند، بلافاصله به عنوان نویسنده شناخته می‌شود و از آن پس، کسب و کار و هویتش می‌شود نویسندگی و از این راه نان می‌خورد، این طوری نویسندگی و تولید فرهنگ رونق می‌گیرد؛ اما اینجا اگر صد کتاب هم منتشر کنید، باز هم نمی‌توانید به عنوان یک شغل روی آن حساب کنید.

آی‌سان نوروزی‌ /‌ جام‌جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها