سریال مختارنامه، فاخر است به این دلیل که برخورد خالقش در مقام کارگردان با آن به مثابه تولید یک اثر نمایشی شبه مستند نبوده و نظر خالق فراتر از نظر بسیاری از افراد و تاریخ نویسان و نهادهای پشتیبان اثر و سایر موارد بوده است. یعنی کارگردان صرفا راوی روایات تاریخنویسان نبوده است. از آنها بهره برده، اما زاویه و نگاه خودش را نیز وارد آن کرده است. نظر و عقیده داشته و تحلیل خودش از تاریخ را در قالب یک اثر پیاده کرده است. این را هم فیلمنامه و انتخاب بخش خاصی از زندگی مختار برای داستانگویی و هم میزانسنها و دیالوگنویسی و سایر عناصر این سریال میگویند.درباره اینکه سریال مختارنامه چقدر به تاریخ وفادار بوده است، در طول پخش آن بحثهای فراوانی شد؛ بحثهایی با نیات خیر و نه چندان خیر. اما بد نیست دقایقی بحث تاریخ را کنار بگذاریم و به اثر به عنوان یک اثر تاریخی دراماتیک نگاه کنیم و نه فقط یک مستند تاریخی. سریال مختارنامه نه یک مستند تاریخی است و نه یک اثر مستند. نگاه یک هنرمند است به یک رویداد تاریخی در مقطع خاصی در تاریخ و نکته روشن چنین اتفاقی این است که حالا ما یک اثر فاخر داریم که از فیلتر و زاویه دید هنرمندی عبور کرده است. یعنی مهیا کردن شرایط و امکانات لازم برای یک هنرمند جهت بیان دیدگاهش به حد یک Big Production یا «الف» ویژه رسیده است. این یک اتفاق خوب است و نباید بیش از اندازه خود را درگیر صحت تاریخی آن کنیم. به هرحال سفارشدهندگان اثر نیز دیدگاه و خواستههایی دارند که در هر جای دنیا کاملا طبیعی محسوب میشود. اما همین که در یک اثر پرهزینه و به اصطلاح «الف» ویژه دست هنرمند برای بیان دیدگاه شخصی و زاویه مورد نظرش باز باشد، اتفاق بسیار خجستهای است.
شاید هر کس دیگری هم که این فیلم را میساخت، بخش دیگری از زندگی مختار را برای پرداخت نمایشی انتخاب میکرد. اما میرباقری بیش از آن که به انتقام مختار از قاتلان امام حسین و یارانش بپردازد، به داستان پیچیده به حکومت رسیدن مختار و از دست دادن آن پرداخته است که البته میتوان گفت وجود کرسی عجیب حکومت کوفه، یکی از بهانههایی است که میرباقری را متقاعد کرده تا به این بخش از زندگی مختار بپردازد. پرداختن به این کرسی پر حادثه در تاریخ، هم از لحاظ دراماتیک حائز اهمیت است و پر از پتانسیل برای ساخت صحنههای ناب نمایشی و هم به لحاظ مضمونی و محتوایی حرفهای ناگفته فراوانی دارد. نمود کامل این را در سکانس آخر قسمت آخر سریال میشد دید. جایی که مختار کشته شده و حاکم جدید به آن کرسی حکومت نگاهی میاندازد، روی آن مینشیند و دستور قتل 7 هزار اسیر را صادر میکند. پس از آن، تمام اطرافیانش در دلشان زمزمهای کرده، و خاطراتشان را از حاکمان کوفه و مردم نابالغش مرور میکنند و مثل روز برایشان روشن است که این کرسی و مردم، به این حاکم نیز جفا میکنند.به جرات میتوان گفت سریال مختارنامه میتوانست در 60 قسمت فقط به نحوه انتقام مختار از مسببین واقعه عاشورا بپردازد، اما همین که ما زاویه دیگری از زندگی این شخص را میبینیم، یعنی وجود یک هنرمند پشت اثر. قرار نیست بحث ارزشی کنیم و خوب و بد این اتفاق یا اثر را بگوییم. ما به عنوان مخاطب میتوانیم از این زاویهای که میرباقری به زندگی مختار پرداخت خوشمان بیاید یا نه. آن را قبول داشته باشیم یا نداشته باشیم. اما حتی اگر مخالف این زاویه نگاه هم باشیم، باید بپذیریم که وقتی پای یک زاویه دید به وسط میآید و اثر از جنبههای مستند بودنش خارج میشود، ما با یک اثر هنری مواجهیم که به خودی خود فاخر است و طبیعتا دارای احترام.
حسین گودرزی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم