با حسین سهیلی‌زاده، کارگردان سریال‌های «سراب» و «سه، پنج، دو»

سریال سراب محصول جسارت و اعتماد است

اگر به حافظه خود رجوع کنید، می‌توانید داستان بسیاری از این سریال‌ها را به یاد آورد: آخرین گناه، افزونه‌خواه (رانت‌خوار) کوچک، روزهای اعتراض، ترانه مادری، دلنوازان و فاصله‌ها. اینها سریال‌های پرطرفداری بودند که به کارگردانی حسین سهیلی‌زاده ساخته شده‌اند. محبوبیت سریال‌هایی مثل ترانه مادری، دلنوازان و فاصله‌ها آنقدر زیاد شد که توجه فیلمسازان بیشتری به سمت پخش شبانه و روتین سریال جلب شد و همین طور اعتباری برای کارگردان آن به همراه داشت که تنها با دیدن نام او به عنوان کارگردان، بیننده تقریبا مطمئن می‌شود که با یک سریال دیدنی روبه‌روست. در حال حاضر دو سریال متفاوت سراب و سه، پنج، دو به کارگردانی او در حال پخش است که در ادامه، گفت‌وگویی با محوریت این دو سریال را می‌خوانید.
کد خبر: ۴۱۹۵۳۷

دو سریال با فضاهای متفاوت به کارگردانی شما در یک زمان در حال پخش است. این همزمانی به چه صورت انجام شد؟

تولید این سریال‌ها همزمان نبود، پخش آنها همزمان شد. بعد از «فاصله‌ها» دو، سه ماهی کار نکردم. پاییز سریال سراب را کلید زدم، با این تصور که قرار است اردیبهشت ماه پخش شود، اما پخش آن به تیرماه موکول شد. قرار بود برای تابستان در شبکه 5 هم کاری بسازیم که همین «سه، پنج، دو» بود. نمی‌دانم خوب است یا بد ولی به هر حال دارند همزمان پخش می‌شوند.

پس این تداخلی که در پخش ایجاد شده، در کارهایتان وجود نداشت؟ چون عملا امکان‌پذیر نیست که دو پروژه را همزمان پیش ببرید.

نه. چنین کاری را اصلا نمی‌توان کرد. سراب یک کار 13 قسمتی بود که تولیدش چیزی حدود 3 ماه یا کمی بیشتر طول کشید. آن کار بهمن ماه تمام شد و حدود 20 اسفند، وقتی حدود یک ماه از اتمام آن گذشته بود، تولید سه، پنج، دو را شروع کردیم.

این تفاوت در فضای کار، به انتخاب خودتان بود یا این که بنا به شرایط این انتخاب را انجام دادید؟ بخصوص در مورد سراب این سوال پیش می‌آید که این یک سریال سفارشی بود؟

بعد از 3 ملودرام و درامی که ساختم و با مخاطب هم خیلی خوب ارتباط برقرار کرد، حس کردم اگر بخواهم همان ژانر را ادامه دهم، خودم را تکرار کرده‌ام. حداقل در یک مقطع زمانی، بنابراین تصمیم گرفتم گونه‌های دیگری از سریال‌سازی را تجربه کنم که نمونه‌اش شکل سراب است. سراب اصلا کار سفارشی نیست. تقریبا تراوشات ذهنی نویسنده و خود من بود. می‌خواستم کاری بسازم که کمی انتقادی باشد. خوشبختانه مدیران سیما، آقای‌مهدی فرجی و عباس اکبری در شبکه یک تعامل خیلی خوبی با ما داشتند. متن‌هایی که نوشته می‌شد و صحنه‌هایی که گرفته می‌شد، با این دوستان در هماهنگی کامل بود. سعی کردیم برای اولین بار حداقل در این گونه و این شیوه یک کار انتقادی را جلوی دوربین ببریم و از سوءمدیریت‌هایی که در بعضی نقاط کشور و در بعضی مراکز می‌بینیم. حالا باید تا انتهای کار صبر کنیم تا ببینیم مردم این شیوه کار را دوست دارند یا نه.

در این سریال چند دیدگاه مختلف بررسی می‌شود. یک گروه دانشجویان احساساتی هستند که گاهی حرکاتی غیرمنطقی انجام می‌دهند، گروهی هم استادان سختگیر و تک‌بعدی هستند. دیدگاه شما به کدام گروه بیشتر متمایل است؟

وقتی اتفاقی می‌افتد که منجر به فاجعه می‌شود، نمی‌شود یک نفر را مقصر دانست. هر کسی به اندازه خودش در آن ماجرا نقش داشته. من به عنوان فیلمساز نمی‌خواستم در جایگاه کسی قراربگیرم. اگر بخواهیم بگوییم فقط دانشجویان درست می‌گویند، این اشتباه است، همان طور که این فکر در مورد استادان، نادرست است. ما فقط وضعیت نابسامان نخبگان و نارضایتی‌های آنها را کالبدشکافی کرده‌ایم. به عنوان یک آدم بی طرف گوشه‌ای ایستاده‌ایم و به این وضعیت نگاه کرده‌ایم. خیلی جاها حتی دکتر جابری که متهم ردیف اول است، حرف‌های درستی می‌زند. پس آدم‌های این کار سیاه و سفید نیستند. خاکستری هستند، اما گاهی به سیاهی و گاهی به سپیدی تمایل دارند. من به عنوان یک فیلمساز سعی کرده‌ام که حرف دل جوان‌ها و دانشجوها را بزنم، اما نمی‌خواهم از آنها دفاع کنم یا برایشان نتیجه‌گیری کنم. فقط می‌خواهم بگویم این دانشجویان ما هم خیلی وقت‌ها حرف‌هایشان درست است و ما گوش نمی‌دهیم. اگر این حرف‌ها به گوش مقامات بالاتر برسد، می‌گویند درست است، اما مقام‌های پایین‌تر چالش به وجود می‌آورند و سدی ایجاد می‌کنند تا این حرف‌ها به مقام‌های بالاتر نرسد.

فکر می‌کنید در این بی‌طرف بودن چقدر موفق بوده‌اید؟ یعنی سریال این بی‌طرفی را چقدر به مخاطب منتقل می‌کند؟

من کاملا بی‌طرفانه به قضیه نگاه کردم، اما نمی‌توانم از نتیجه مطمئن باشم. باید سریال پخش شود تا قضاوت دیگران را ببینیم.

این تفکر به وجود می‌آید سریالی که از تلویزیون پخش می‌شود، باید در نهایت با موضع تلویزیون هماهنگ باشد. این تفکر یک نوع بی‌اعتمادی به وجود می‌آورد که باعث می‌شود مخاطب فکر کند می‌تواند آخر داستان را حدس بزند. این بی‌اعتمادی لطمه‌ای به کار وارد نمی‌کند؟

این سوال خیلی خوبی است، اما نمی‌توانم جواب آن را بدهم چون در این صورت پایان داستانم را گفته‌ام. فکر می‌کنم بیننده هر چقدر بااعتماد یا بی‌اعتماد ـ کاری به این موضوع ندارم ـ بخواهد نگاه کند، باید کمی تحمل داشته باشد که پایان را ببیند تا بفهمد داستان چه نتیجه‌گیری‌ای برای دانشجویان و استادان دارد. اگر نتیجه‌گیری آن چیزی باشد که به بی‌اعتمادی دامن‌بزند، قطعا ما موفق نبوده‌ایم، اما اگر نتیجه باعث شود مخاطب فکر کند که می‌شود این طور هم نگاه کرد، پس می‌شود فهمید که می‌توان به تلویزیون هم اعتماد کرد، جاهایی جسارت‌هایی در تلویزیون وجود دارد که کاری مثل سراب هم ساخته شود.

چطور تعادل و انصاف را رعایت کردید تا حق هیچ کدام از دوگروه دانشجویان و مدیران ضایع نشود؟

روندی که در قصه وجود دارد، این بستر را به وجود آورده که بگوییم مدیرانی هم داریم که از نظر انسانی و شخصیتی آدم‌های برجسته‌ای هستند و اگر مدیریت هم داشته باشند، می‌توانند جلوی خیلی از سوءمدیریت‌ها، مشکلات و کارشکنی‌ها را بگیرند. یعنی بین استادان، نماینده‌های مثبت و منفی داریم. بین دانشجویان هم همین طور. آدم‌های تندرو داریم و آدم‌های میانه‌رو. این خطوط را در استادان و دانشجویان ایجاد کردیم تا تعادل را بین آنها به وجود آوریم.

بازیگران این سریال همه جوان هستند و بعضی‌ها تا جایی که می‌دانم، سابقه بازیگری به صورت حرفه‌ای نداشته‌اند. این بازیگران را چطور پیدا کردید؟

سهیلی‌زاده: بعد از 3 ملودرام و درامی که ساختم و با مخاطب هم خیلی خوب ارتباط برقرار کرد، حس کردم اگر بخواهم همان ژانر را ادامه دهم، خودم را تکرار کرده‌ام بنابراین تصمیم گرفتم گونه‌های دیگری از سریال‌سازی را تجربه کنم

حدود 5 بازیگر قبلا یا اصلا کار نکرده‌اند یا کارهای کوچکی انجام داده‌اند. به هر حال چهره‌های مطرحی نیستند. قبل از سراب، حدود 3 ماه پیش تولید داشتیم، در این زمان حدود 800نفر را تست کردیم، در تست‌هایی که گرفتیم، بعضی بچه‌ها به مراحل دوم و سوم رسیدند و به این ترتیب انتخاب شدند. مثلا الکساندر کوانجی که دورگه برزیلی است اولین بار است که جلوی دوربین می‌رود. البته سابقه تئاتر دارد یا علی زندی یک یا دو تله‌فیلم کار کرده بود و سابقه تصویری چندانی نداشت.

در قسمت‌هایی از سریال می‌بینیم که با جملاتی سنگین، تعاریفی از آزادی ارائه می‌شود. این نگاه شما یا نویسنده به این موضوع است یا نگاه ایده‌آلی که باید وجود داشته باشد، یا یک دیدگاه است که در کنار دیدگاه‌های دیگر بررسی می‌شود؟

این دقیقا نگاه همه افراد است. در آن جمع هر کسی دیدگاه خودش را نسبت به آزادی دارد که با تعریف دیگران فرق می‌کند، اما باید یک تعریف درست از آزادی وجود داشته باشد تا بتوان این دیدگاه‌ها را به هم نزدیک کرد. «آزادی»‌ای که در ایران تعریف می‌شود، با خارج متفاوت است. نمی‌خواهم بگویم کدام درست است و کدام غلط چون به عنوان یک فیلمساز نمی‌توانم حکم بدهم. ولی قطعا آزادی از نظر ما با فرهنگ و مذهب خودمان متفاوت است. بحث این است که هر کسی با دیدگاه خود آزادی را می‌بیند. یک دانشجوی جوان دیدگاهی متفاوت با یک مرد میانسال دارد، اما باید یک تعریف واحد هم وجود داشته باشد. ما آن تعریف واحد را از دیدگاه دکتر سلیمانی می‌بینیم.

یعنی فکر می‌کنید مثلا فرید که یک شخصیت پرشر و شور است، با دکتر جابری به یک تعریف واحد می‌رسند؟!

اگر برسند، می‌توانند همزیستی مسالمت‌آمیزی در دانشگاه داشته باشند. اگر نه همین اختلافی به وجود می‌آید که الان هست. حالا آزادی یک سمبل است. در همه مراحل مسیر زندگی، اگر آدم‌ها به تعریف واحدی نرسند، دچار مشکل می‌شوند. باید به یک تعریف واحد برسند تا با دیدگاه‌های مختلف بتوانند کنار هم زندگی کنند.

اگر بخواهیم این بحث را به سریال دیگرتان یعنی سه، پنج، دو ارتباط دهیم، مهم‌ترین نقطه مشترک آنها حالت انتقادی‌شان است، یعنی سیر انتقادهای شما به صورت طنز در سه، پنج، دو ادامه پیدا کرده است. خودتان این سریال را هم می‌توانید انتقادی محسوب کنید؟

بله صددرصد.

این انتقاد فقط نسبت به فوتبال است؟

می شود تعمیم داد. ما روی فوتبال تمرکز کرده‌ایم. یک سری مدیریت‌ها و عدم تشخیص و آگاهی در فوتبال ما زیر سوال هستند. قرار نیست هر کس پولدار است وارد فوتبال شود. این که کسی یکشبه پولدار شود و بعد ببیند کجا برایش جذاب یا پولساز است و به آن بخش برود، بدون این که تخصص داشته باشد، به این ورزش آسیب وارد می‌کند. مهم‌ترین حرف و انتقاد این سریال این است که تخصص و آگاهی حرف اول را می‌زند نه سرمایه.

در این سریال سه نوع انتقاد به صورت موازی پیش می‌روند، اول نگاه تخصصی، دوم مشکلات حال حاضر فوتبال و دیگری آدم‌های تازه به دوران رسیده‌ای که یکشبه پولدار شده‌اند. می‌خواستید هر سه اینها را با هم پیش ببرید یا الزام قصه بود؟

یکشبه پولدار شدن بحث دراماتیک قصه است. بحث آدمی است که سرش گرم زندگی‌اش است، زندگی متوسطی دارد، فرهنگ و بینش خودش را دارد، یک نوع جبر در شخصیتش وجود دارد که باعث می‌شود جایی که به تنگ می‌آید، صدایش را بالا می‌برد و فکر می‌کند با زور می‌تواند حرفش را پیش ببرد. این شخصیتی است که خلق شده ولی این که یکشبه پولدار می‌شود، یک بحث دراماتیک است، اما بعدش وقتی که پولدار شدن به او قدرتی خاص می‌دهد و از چارچوب خودش خارجش می‌کند، رفتار او که خلق و خوی قلدرمنش دارد و دوست دارد با پولش حکومت کند، مدنظر بود. حالا قلمرو این حکومت فوتبال است. فوتبال ما الان از نظر مالی خیلی بیمار است. اکثر باشگاه‌های ما ورشکسته‌اند و با توجه به این که فدراسیون جهانی و آسیایی فشار آورده‌اند که باشگاه‌ها باید خصوصی شوند، ماجرا وخیم‌تر شده. چون صنایعی که از فوتبال حمایت می‌کنند هم دیگر نمی‌توانند به آن پول تزریق کنند و این باعث می‌شود آدم‌های غیرمتخصصی که فقط پول دارند، وارد این عرصه شوند بدون این که اصلا درکی از فوتبال داشته باشند.

چرا معمولا از یک تیم ثابت، با چند تغییر کوچک برای کار استفاده می‌کنید؟

تقریبا از سال 80 با همین گروهی که الان می‌بینید کار می‌کنم. طی مرور زمان با سلیقه‌ها و طرز تفکر همدیگر خوگرفته‌ایم. مثلا فیلمبردار بخوبی دیدگاه مرا می‌شناسد و لازم نیست هیچ کدام برای فهماندن منظورمان به یکدیگر تلاش خسته‌کننده‌ای کنیم. وقتی هم با این گروه می‌توانم کار دلخواهم را انجام دهم، لزومی نمی‌بینم که در آن تغییر ایجاد کنم. همین تفاهم‌ها و درک متقابلی که طی این سال‌ها به وجود آمده، باعث شده گروه با این که مدت طولانی است مشغول کار هستند، احساس خستگی و ناآرامی نکنند.

شروینه شجری‌کهن / جام‌جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها