حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
بیشتر آثار این نمایشگاه، روایتگر داستانهای شاهنامه است که در طول تاریخ ایران همواره نقشی اساسی در فرهنگ عامه داشته و ما میتوانیم نمود آن را در آثار هنری دیروز و امروز هنرمندان این مرز و بوم ببینیم.
زادگاه این سبک هنری
عبدالمجید حسینیراد، نقاش، پژوهشگر و مدرس دانشکدههای هنری میگوید: در طول تاریخ، فرهنگ شاهنامهخوانی در دربار شاهان ایرانی و البته مکانهای عمومی و مردمی رسمی رایج بوده است که نشان میدهد شاهنامه چه نقش پررنگی در فرهنگ و هنر کشور و بویژه نقاشی قهوهخانهای داشته است.
اما از دیگر سو غلامعلی طاهری، نقاش و استاد دانشگاه نیز حرفهایش در این زمینه شنیدنی است. او در این باره معتقد است: یکی از مهمترین و آشکارترین انگیزههای پدیدآمدن تابلوهای حماسی و مذهبی، رواج روزافزون نقالی و شاهنامهخوانی در قهوهخانههای تهران در دوره قاجار بوده است. قهوهخانه مکانی بود که از هر طبقه و صنفی به آنجا میرفتند و چای مینوشیدند و به آنچه نقال نقل میکرد، گوش میدادند. در آن روزگار، قهوهخانه نبض زندگی اغلب ایرانیهای شهرنشین در بیرون از خانه بود.
او صحبتهایش را این گونه ادامه میدهد: در بیشتر قهوهخانههایی که برو بیایی داشتند، نقالی خوشبیان با صدایی بم و زنگدار، داستانهایی از شاهنامه را با شاخ و برگ نقل میکرد. نقاشان که قهوهخانهای پاتوق روز و شبهایشان بود، از مشتریان و نقالها و داستانهایی که میشنیدند تابلوهایی به وجود میآوردند و بدینسان دیوار قهوهخانهها را از تابلوهای مذهبی، رزمی و بزمی میپوشاندند.
طاهری میافزاید: قهوهچیها اولین سفارشدهندگان تابلوهای قهوهخانهای بودند و از میان آنان چند نفری نیز که علاقهمندتر بودند و اقبال روزافزون مردم به این جور تابلوها به وجدشان آورده بود، به نقاشان تابلوهایی را با اجرت ناچیز سفارش میدادند و بهترین آنها را خود برمیداشتند و باقی را به قیمت نسبتا خوبی میفروختند. بجز قهوهچیها، دلالان هم پیدا شدند که کارشان خرید و فروش تابلوهای قهوهخانهای بود. این شیوه آخر، کم و بیش تاکنون نیز ادامه دارد.
هنر مردمی
در تعاریف رسمی، از هنر نقاشی قهوهخانهای به عنوان بخشی از زیرشاخه هنرهای تجسمی به شبیهسازی عامیانه (Image populaire) یاد میشود. در هنر نقاشی قهوهخانهای هنرمند تنها با اتکا به تکنیکها و روشهای رایج در هنر نقاشی به خلق یک اثر هنری نمیپردازد و در این میان برای نتیجهگرفتن از موضوعی که در ذهن دارد و شاید نمیتواند آن را به زبان ساده جاری کند، به نقشزدن آن میپردازد. شاید همین موضوع مشخصکننده زمینه تمایز این هنر با دیگر هنرهای تجسمی باشد. این هنر در ابتدای شکلگیری خود امری نوظهور در کشور به شمار میرفت، اما برخلاف بسیاری از نمادهای نوظهور، نقاشی قهوهخانهای در میان مخاطبان خویش پذیرفته شد.
نکته: اگرچه با تغییر ذائقه فرهنگی مردم و درگذشت تعدادی از نقاشان پیشکسوت نقاشی قهوهخانهای دوران افول خود را طی میکند، اما این سبک هنری تائیری عمیق بر کار هنرمندان معاصر و نوگرای ایران داشته است
حسینیراد در این زمینه میگوید: با اسناد تاریخی که وجود دارد در همین دوران صفویه و با شکلگیری قهوهخانهها، هنر نقاشی مسیری جدا از نقاشی درباری را طی کرد و نوعی نقاشی مردمی را پایهگذاری کرد که محل ارائه آن قهوهخانهها بوده است. وی میافزاید: علاوه بر اسنادی که از مستشرقان غربی همچون شاردن فرانسوی موجود است، سندی از اعتضادالسلطنه، پیشکار ناصرالدینشاه وجود دارد که در آن آمده وقتی شاه از بازار گذر میکرده است، نقاشیهایی در قهوهخانهای وجود داشته که شاه از مضامین آنها خوشش نیامده و دستور به جمعآوری آنها میدهد. این نکته بیانگر آن است که قهوهخانه محلی برای ارائه نقاشی هم بوده و قهوهخانهها در آن دوران در حد نگارخانههای امروزی کار میکردند.
آموزش استاد ـ شاگردی
بسیاری از هنرمندان پیشکسوت این رشته هنری، آن را به شیوه استاد و شاگرد آموختهاند. شاید شنیدن چگونگی پیدایش این هنر از زبان هنرمندی که سالها خود در این زمینه به نقاشی پرداخته است، شنیدنیتر باشد. استاد عباس بلوکیفر، نقاش قدیمی این هنر پیدایش نقاشی قهوهخانهای را اینگونه ارزیابی میکند: در اواخر دوره قاجاریه، شخصی به نام علیرضا قوللر آغاسی برای اولین بار هنر نقاشی را از صورت درباری و هنری که تنها در اختیار افراد مرفه جامعه بود، درآورد و آن را با پیادهکردن روی بوم به محیطهایی چون قهوهخانه و حسینیهها، یعنی جایی که آدمها با سادگی و صفا به این اماکن میآیند، وارد کرد.
او تاکید میکند: این نقاشیها ویژگیهای کاملا ایرانی دارند و مستقیما از ذهن نقاش، بدون استفاده از مضامین خارجی و با تکنیک خاص خود که عدم پرداخت و توجه دقیق به آناتومی و پرسپکتیو است، شکل میگیرد.
بسیاری از منتقدان هنری معتقدند سبک نقاشی قهوهخانهای نزدیک به 2 دهه است که به پایان راه خود رسیده است. درست از همان زمانی که قهوهخانهها رونق گذشته را از دست دادند و البته هنرمندان این رشته نیز یک به یک از دنیا رفتند. از آغاز شکلگیری نقاشی قهوهخانهای، یکی از نقاط ضعف این هنر در راه مانایی بیشتر و البته ترویج و آموزش این هنر بوده است. شیوه استاد ـ شاگردی که تنها راه اشاعه این هنر نیز به شمار میرود در بسیاری موارد تنها محدود به یک یا 2 هنرجو میشد که نمیتوانست راه را برای توسعه بیشتر این هنر باز کند.
این مساله از سوی نقاشان خودساخته این نوع سبک خاص نقاشی، به عنوان موضوعی شخصی به شمار میآمد تا جایی که در احوالات برخی بزرگان نقاشی قهوهخانهای نیز میتوان بخوبی مشاهده کرد که برخی از ایشان حتی از داشتن یک شاگرد بیشتر اکراه داشتند و سبک و سیاق خود را منحصرا برای خویش میدانستند.
اوج و افول
اوج و افول نقاشی قهوهخانهای نکته دیگری است که سالهاست مورد توجه منتقدان هنری و هنرشناسان قرار گرفته است. چه آنان که به این سبک و سیاق نقاشی کشیدن به دیده یک هنر نوگرا مینگریستند و چه آنان که حتی با نگاهی منفی، این شیوه نقاشی کشیدن را حتی سبکی در هنر نمیپنداشتند. حسینیراد در این باره معتقد است که عمر مشخص نقاشی قهوهخانهای از دوران قاجار تا پهلوی دوم است و پس از این زمان به دلیل حضور روحیه تجددخواهی در ایران نقاشی قهوهخانهای به حاشیه رانده و دچار افول میشود. به عقیده این نقاش که سالهاست در حوزه پژوهش در نقاشی قهوهخانهای به فعالیت پرداخته، جنبش هنر نوگرای ایران مبتنی بر هنر نقاشی قهوهخانهای است؛ موضوعی که شاید بتوان آن را نگاهی متفاوت به روند شکلگیری جنبش هنر نوگرایی ایران دانست. او در این زمینه معتقد است که در دهه 40 خورشیدی دوباره نگاه برخی از هنرمندان نوگرای ایران به نقاشی قهوهخانهای جلب و باعث دمیده شدن جانی دوباره به این هنر شد. در این دهه هنرمندان مکتب سقاخانه با نگاه به نقاشی قهوهخانهای و نگارگریها و شیوههای بافتهای سنتی نقاشی ایرانی راه را برای مطرح کردن نقاشی قهوهخانهای باز کردند و در نتیجه بسیاری از آثار نقاشان قهوهخانهای به شکل مجموعههای خصوصی جمعآوری شد که یکی از خصوصیترین این مجموعه آثار متعلق به مارکو گریگوریان است. البته بسیاری از منتقدان میدانند که این نگاه در دهه 40 در جهت احیای نقاشی قهوهخانهای نبود، بلکه در راستای کمال بخشیدن به هنر نقاشی بود، به عبارت دیگر میتوان گفت نقاشی قهوهخانهای و میراث کهن آن، در دورهای نجات بخش هنر معاصر ایران بوده است. اینک باید دید، سبک بومی در نقاشی ایران که حق بزرگی بر گردن هنر کشور دارد، خود میتواند در گذر زمان از هجوم فرهنگی جان سالم به در برده و به حیاتش ادامه دهد؛ پرسشی که برای یافتن پاسخش باید به انتظار نشست و امیدوار بود تا هنرجویان جوانتر به سراغ آن رفته و جانی دوباره در کالبدش بدمند.
مهدی نورعلیشاهی / گروه فرهنگ و هنر
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....