در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
کلید زندگی در دست مهتاب است وقتی که شنهای نرم را نوازش میکند؛ کوچ که میکنی پستیها و پلشتیهای زمینی را که میشناختی از یاد میبری؛ دست بر پوست تازه شب میکشی و دلهرههای بیسرانجام را پشت سر میگذاری. در این پهنه، تنها عشق است که موج اندوههای بینام و نشان را پس میزند و به کناری میراند؛ عشقی که عشایر شاهسون و بختیاری و قشقایی را از سویی به سویی میکشاند.
بهار، فصل کوچیدن از دیاری به دیار دیگر است. هستند گردشگرانی که دلشان میخواهد با عشایر همراه و با آداب و رسوم و زندگی آنها آشناتر شوند. سر سفره عشایر بنشینند و نان و نمکشان را بخورند. از حضور در طبیعت لذت ببرند و لطف و قهرش را بشناسند. لازمه رسیدن به این شناخت، ارتباط با عشایر و حضور در محیط زندگی آنها و لمس زندگی کوچنشینی و شادیها و ناخوشیهای آن است؛ این در حالی است که ایرانیان، آنگونه که باید و شاید عشایر و سبک زندگیشان را نمیشناسند و به زندگی ماشینی و صنعتزده خو گرفته و ارزشهای زندگی در دل طبیعت را فراموش کردهاند. از اینرو ثبت کوچ در فهرست میراث معنوی ضروری بهنظر میرسد.
محمد میرشکرایی، مردمشناس، کوچ را یک شیوه زندگی میداند که ویژگیهای خاص خود را دارد؛ مشخصاتی که آن را با سبکهای دیگر زندگی متمایز میکند از اینرو میتوان کوچ را پیش از آن که فراموش شود و به خاطرهها بپیوندد به ثبت در فهرست میراث معنوی رساند؛ کوچی که برخی آن را به پس از آمدن مغول به ایران نسبت میدهند در صورتی که پیشینه کوچ به اقوام آریایی و حتی پیش از آنها برمیگردد، زیرا شرایط آب و هوایی و جغرافیایی ایران بهگونهای بوده که مردم، چارهای جز ییلاق و قشلاق نداشتهاند. برای مثال نمیتوان گفت: پیش از آمدن قوم مغول به ایران، در کوهستانهای بختیاری، زندگی جریان نداشته است. آن هم گونهای از زندگی که بر پایه دامداری و ییلاق و قشلاق استوار بوده است.
به باور میرشکرایی، انواع وسایل زندگی، خوراک، پوشاک، آداب و رسوم و شیوه بهرهبرداری از مراتع در عشایر کوچنده قابلیت ثبت در فهرست میراث معنوی را دارند. برای مثال، یک شیوه بافندگی در عشایر بختیاری وجود دارد که در هیچ کجای ایران، یافت نمیشود. در این شیوه از یک قطعه کوچک چرمی استفاده میشود گرچه امروز، برخی بختیاریها بهجای چرم از پلاستیک بهره میبرند.
ثبت کوچ عشایر در فهرست میراث معنوی، زمانی موثر است و به دوام و بقای این شیوه زندگی میانجامد که ارزشهای آن شناخته و معرفی شود و این کار به یک پژوهش دقیق و برنامهریزی درست و منظم نیاز دارد. برای نمونه چگونه است که عشایر گوزندار اسکاندیناوی، سبک زندگی و آداب و رسوم خود را حفظ کرده و جوانان اسکاندیناویایی، با عشق به دنبال گوزنهای خود میدوند و فرهنگ و روش زندگیشان را حفظ میکنند اما جوانان و نوجوانان ترکمن یا شاهسون، یکجانشینی را به کوچ ترجیح دادهاند؟
میرشکرایی با تاکید دوباره بر شناخت و معرفی ارزشهای زندگی عشایر میگوید: سالها پیش، در روزگار رضاخان به این نتیجه رسیدند که با تخته قاپوکردن عشایر و تشویقشان به یکجانشینی، جامعه ایرانی را به یک جامعه متمدن تبدیل میکنند؛ این طرز تفکر، هنوز هم وجود دارد از این روست که جوانان عشایر تمایل چندانی به کوچیدن ندارند و دلشان میخواهد یکجانشین شوند وگرنه از دست دادن زمین و نبودن امکانات، بهانه است. از سوی دیگر درآمد حاصل از دامداری و کوچندگی کم نیست آنچه اهمیت دارد اینکه ارزشها تغییر کرده است.
میرشکرایی که سالها ریاست پژوهشکده مردمشناسی سازمان میراث فرهنگی را برعهده داشته است از گردآوری پرونده کوچ عشایر بختیاری در زمان ریاستش بر پژوهشکده خبر میدهد: بختیاریها، پیشینه بسیار کهنی دارند و قدیمیترین قوم ساکن در ایران هستند از سوی دیگر با اقوام لر پیوند و نزدیکی دارند و مفرغهای لرستان را بسیاری از مردم دنیا میشناسند؛ از اینرو پرونده ثبت بختیاریها را گردآوری کرده بودیم؛ پروندهای که هنوز به سرانجام نرسیده است.
یونسکو به جزئیات توجه دارد؛ از اینرو نمیتوان به ثبت عنوان کلی کوچ عشایر پرداخت. اصلا چنین چیزی با قواعد ثبت یک اثر در فهرست میراث جهانی، مغایرت دارد؛ برای مثال، رنگ در میان عشایر قشقایی بیداد میکند و چه خوب که پس از سالها روش بافت گلیم در میان قشقاییها به ثبت رسیده است.
میرشکرایی همچنین به نقش عشایر در حفظ بازی چوگان اشاره میکند و میگوید: چوگان، بازی تاریخی و سنتی ایرانیان است و مایه تاسف که وسایل چوگان از پاکستان وارد ایران میشود. اگر ارزشهای زندگی عشایر و آداب و رسوم آنها شناخته شود، میتوان به بقای بازی چوگان امیدوار بود چرا که اسب در زندگی عشایر، نقش پررنگی دارد. از سوی دیگر شناخت این ارزشها به جذب گردشگر و رشد اقتصاد در جامعه کوچنشین میانجامد.
ثبت زندگی عشایر در قاب تصویر
عکاسی، دنیای غریبی است. لحظات را شکار و آنان را ثبت میکنی. محمدرضا بهارناز از جمله هنرمندانی است که بیش از 20 سال با عشایر زندگی کرده و لحظات خوش و ناخوششان را در قالب تصویر،ثبت کرده است. بهارناز بر این باور است که کوچنشینان، آداب و رسوم و ارزشها و قواعد خاص خود را دارند و از نظمیمتفاوت پیروی میکنند. عکس و فیلم، تنها گوشهای از زندگی عشایر را به تصویر میکشد؛ برای درک زندگی کوچنشینان، چارهای جز زندگی و کوچیدن با آنها وجود ندارد. تا با این مردم زندگی نکنی با آداب و رسوم و دردها و خوشیهاشان آشنا نمیشوی.
بهارناز، ویژگی مشترک عشایر را زندگی در فضای طبیعی و مهماننوازی آنان میداند و میگوید: تفاوت عشایر شاهسون و بختیاری و قشقایی، بیشتر در ظاهر آنان و نوع چادرهایشان است. چادرهایی که با کوههای هر منطقه تناسب دارد. چادر شاهسونها، شبیه قله سبلان است و چادر بلوچها، همچون کوههای منطقه بلوچستان سیاه و خاردار. عشایر کرمان، چادرهاشان را به شکل نعل و دورهم میچینند و بختیاریها، تنها قوم کوچنشینی هستند که لباس مردانشان به صورت سنتی باقی مانده است و همه اینها، جاذبههایی است که گردشگری را که از شهر و زندگی مدرن شهری بهستوه آمده بهسوی خود میکشاند. البته اگر برنامهریزی درست و هدفمندی برای شناسایی ارزشهای کوچ و ثبت آن و جذب گردشگر وجود داشته باشد.
زهره نیلی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: