در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
پس اگر چمدانتان را به مقصد شهر زیبا و تاریخی همدان بستید، دیدن این یادگار باستانی را از دست ندهید. خیابان 12متری موسوم به سنگشیر را که طی کنید و به انتهای آن برسید کمکم سر و کله این شیر پیر در وسط میدانی مربعی شکل پیدا میشود. البته شیرسنگی در واقع بر تپه کوچکی قرار گرفته که یکی از تپههای باستانی مربوط به دوره اشکانی است و مدتها پیش تابوتی متعلق به همان دوره از آن محل کشف شده که به موزه تپه هگمتانه منتقل شد و در آنجا نگهداری میشود. تاریخ ساخت شیرسنگی بهدرستی مشخص نیست. برخی آن را یادگاری از دوره مادها و برخی متعلق به زمان اشکانیان میدانند. اما این قطعی استکه شیرسنگی برادر دوقلوی دیگری هم داشته و هر دو بر دروازههای شهر تاریخی همدان شب و روز میگذراندند و وجود همین نگهبانان سنگی سبب شد وقتی اعراب همدان را فتح کردند آن را بابالاسد یعنی دروازه شیر بنامند.
سالها بعد (319 ه.ق) وقتی دیلمیان به همدان تاختند و آنجا را به تصرف خود درآوردند، دروازه شهر به کلی ویران شد ولی شیرها همچنان استوار برجایشان مانده بودند تا اینکه مرداویج سردار دیلمیان، قصد عزیمت به ری کرد و تصمیم گرفت یکی از شیرها را به همراه خود ببرد، ولی شیرها آنقدر قرص و محکم سر جایشان ایستاده بودند که مرداویج نتوانست تصمیمش را عملی کند بنابراین به جان شیرها افتاد، یکی از آنها را کاملا خرد کرد و پنجههای دیگری را شکست و از جایگاه خود فرود آورد! شیر بیچاره که دیگر یار و همدمی هم نداشت سالیان دراز بر زمین افتاده بود و دیگر ارج و قرب گذشته را نداشت و از گزند روزگار در امان نماند.
شیر بر زمین افتاده را سرانجام در سال 1328 هجری شمسی فردی به نام مهندس هوشنگ سیحون در جایگاه فعلیاش نصب کرد. مهندس سیحون از مفاخر بزرگ ایران در معماری است و طرح زیبای آرامگاه بوعلی نیز یکی دیگر از آثار ارزشمند ایشان است. (به قول قدیمیها اگر عمری باقی باشد یکی از همین روزها داستان زندگی و شرح آثار گرانقدر او را در همین صفحه برایتان خواهم گفت.)
برگردیم به قصه شیر بییال و دمِ خودمان و ماجرا را اینگونه به پایان ببریم که هنوز هم بسیاری از اهالی همدان طبق باورهای پیشینیان شیرسنگی را واسطه یا وسیله ای برای برآورده شدن آرزوهایشان میدانند و قدیمترها حتی روغن و شیره بر سر شیر بیچاره میریختند و در حفرههای آن سنگریزه میگذاشتند و اینگونه بخشی از آیینهای گذشتگانشان را به جا میآوردند. خیلی جالب است که این شیر کهن با آنکه دیگر چیزی بجز یک قطعه سنگ بزرگ نیست باز هم در فرهنگ مردم خوش نشسته است. برای همین بود که گفتم شیر هم شیرهای قدیم... .
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: