در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
او از اتفاقی میگوید که مدت کوتاهی بعد از آغاز فعالیت حرفهایاش رخ داد و او را نه تنها از ادامه فعالیتهای هنری بلکه از ادامه زندگی آسوده محروم کرد.
می گوید: سال 86 بود، فیلم کوتاه «کاغذ باد» که درباره جنگ بود میساختم، خوشحال بودم که با کارگردان خوبی کار میکنم و حوزه هنری مجری طرح شده است، این کار را ورود جدی خودم به دنیای سینما میدیدم و....
کرمی ادامه داد: رفته بودیم استان گلستان، حوزه هنری همان شهر تهیهکننده بود و هزینههایمان را تامین میکرد... خوشحال بودم که دست پر به تهران نزد پدر و مادرم بازمیگردم نمیدانم چطور شد که دوربین آتش گرفت و منفجر شد.... میگویند رطوبت هوا اینگونه کرد و البته نقص فنی خود دستگاه، بیهوش شدم... روزها بیهوش بودم. وقتی به هوش آمدم مادرم بالای سرم بود و اولین چیزی که دیدم تسبیح زرد رنگ میان انگشتانش بود... یادم میآید چشمانم را که باز کردم چشمهایش را بست...این فیلمبردار خاطرنشان کرد: حس بدی داشتم، در تمام وجودم توان حرکت نداشتم. دست و پایم را نمیتوانستم تکان دهم، فکر میکردم فشاری است که به آنها آمده است، اما آنها سوخته بودندو هر چهارتایشان را از دست داده بودم... حالا به جای افتخار از فیلمبرداری آن فیلم کوتاه، 2 دست سوخته و از مچ قطع شده و 2زانو از پاهایم برایم مانده است!
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: