در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
ماجرای هانیه، مانند بسیاری از حوادث برسر زبانها مانده و فراموش نخواهد شد. هانیه فرزند یک زوج معتاد به سوءمصرف مواد مخدر است. پدرش فوت کرده و مادرش با مردی ازدواج کرده که مواد مخدر او و شوهرش را تامین میکرده است.
هانیه روزها مجبور میشده برای گدایی به خیابانها برود و زمانی که پول کافی به خانه نمیآورده یا به نوعی ناپدری خود را ناراحت میکرده، کتک میخورده و سوزانده میشده است. والدین هانیه مدتهای طولانی او را گرسنه نگهمیداشتهاند. او علاوه بر اینکه از درس و تحصیل محروم بوده، جای امنی برای زندگی نداشته است. همسایههای هانیه بارها تا صبح صدای نالههای او را میشنیدهاند.
یک شب زمانی که نالههای هانیه بند نمیآمده، همسایهها با پلیس 110 تماس میگیرند و پلیس نیز اورژانس اجتماعی را در جریان میگذارد. سرانجام پیکر نیمهجان هانیه جایی برای آرمیدن مییابد؛ بیمارستان.
این دختر 8 ساله که حداقل به مدت 2 هفته به صورت مداوم تحت آزار بوده است به گفته پزشک معالجش، از ناحیه باسن با آب جوش سوزانده شده، کف پای این دختر با سیگار و قاشق داغ سوخته است و علامت سوختگی در میان دو کتف او دیده میشود. جای ضربههای شدید در کمر و پشت دختر و نیز آثار سوختگی در پاهای هانیه نیز مشهود است. پرونده این دختربچه همچنان در دست بررسی است.
مریم رفعتی، روانشناس
مریم رفعتی، روانشناس در گفت وگویی به این موضوع پرداخته که هانیه در آینده با چه مخاطراتی مواجه است
با اتفاقات فجیعی که برای هانیه افتاده، چه خطراتی آینده او را تهدید میکند؟
کودکانی که در دوران اولیه رشد بخصوص سن 5 تا 7 سالگی در معرض آزار و اذیت قرار میگیرند، در دراز مدت دچار آسیبهای زیادی میشوند.
این تاثیرات میتواند گاه چنان عمیق باشد که کودک با بالا رفتن سن دچار مشکلات روانی حاد شود یا وارد گروههای بزهکار شود. این در حالی است که تنها تعداد کمی از کودکان شناسایی میشوند و از سوی سازمانهای مختلف مورد حمایت قرار میگیرند و اکثر آنها هیچ وقت نمیتوانند شرایط طبیعی را تجربه کنند.
در شرایطی که هانیه دارد آیا ادامه زندگی با مادر، سلامت روانی او را تهدید نمیکند؟
آسیبها اغلب از سوی اعضای خانواده به کودک وارد میشود.
از دیدگاه روان شناسی اگر کودکی در محیط پر تشنج قرار گرفت و سرپرست او رفتار مناسبی نداشت و در صورتی که رفتار این سرپرست قابل اصلاح نبود و چشمانداز مثبتی برای آینده این کودک وجود نداشت، کودک باید فورا به مکان دیگری منتقل شود. در محیط تازه برای این کودک باید انواع کمکها را تعریف کرد.
آیا منظور کمکهای روانی است؟
کودک باید ابتدا از نظر بالینی به دقت بررسی شود.
ترسها، اضطرابها، غمها و اندوههای او باید شناسایی و بعد از شناخت کامل برای درمان اقدام شود. سپس آموزشهایی که کودک حق دارد از آنها بهرهمند شود و از آن محروم شده، باید به او داده شود. مثلا خواندن و نوشتن بیاموزد. این کودکان معمولا اعتماد به نفس پایینی دارند و باید به آنها کمک شود، اعتماد به نفس خود را باز بیابند.
وقتی کودک احساس امنیت کرد، خطری تهدیدش نکرد، نه از کتک خبری بود و نه از تحقیر، میتواند دوست داشتن را بیاموزد.
چون مطمئن است دوست داشته میشود. او میتواند احترام بگذارد چون برای او احترام قایل هستند. حالا او آماده است تا تواناییهای بالقوه اش را شکوفا کند.
شرط برگشتن کودکانی مثل هانیه، برنامهای همه جانبه است. زخمهای این کودکان التیامپذیر نیست و اثرات صدمات و آزارهای گذشته کاملا پاک نمیشود.
این ماجرا، مثل میخهایی میماند که از دیوار بیرون کشیده شود. ممکن است بتوانیم حفرهها را پر کنیم اما اثر آنها تا وقتی آن دیوار وجود دارد باقی میماند.
چنین کودکانی والدینشان را میبخشند اما اتفاقی که برایشان افتاده فراموش نمیکنند. چنین برنامههایی به کودکان آسیب دیده کمک میکند ببخشند و به جامعه برگردند.
سارا نجیمی، حقوقدان
وادار کردن کودک به تکدیگری، منع کردن او از تحصیل، کتک زدن و سوزاندن او و گرسنه نگهداشتنش. سکوت کردن درباره شکنجهای که این کودک میدیده. جرایم زیادی در این پرونده وجود دارد. اما برای کدام یک قانون مشخص و ضمانت اجرایی وجود دارد؟ سارا نجیمی، حقوقدان میگوید: ماده قانونی مشخصی نداریم که موارد سوءاستفاده از کودکان را به طور مشخص ذکر کند و مجرم را مشمول مجازات کند. در قانون گفته شده در صورتی که آثاری از آزار و کتک روی بدن بماند، شخص به پرداخت دیه محکوم میشود که درباره کودکان و بزرگسالان یکسان است. اما ما قانون حمایت از حقوق کودکان را داریم که در سال 81 تصویب شده و چند ماده در آن به کودک آزاری اشاره خاص کرده است.
ماده 3 این قانون هرگونه بهره کشی از کودکان یا به کارگیری آنها به منظور ارتکاب اعمال خلاف را جرم میداند.
به گفته نجیمی این ماده قانونی مجرم را به حبس از یک تا 6 ماه زندان و جزای نقدی محکوم میکند. ماده 4 این قانون نیز هرگونه صدمه، آزار و اذیت، شکنجه جسمی کودکان و ممانعت از تحصیل را جرم میداند و مجرم را به حبس از 3 ماه و یک روز تا 6 ماه محکوم میکند. در این پرونده بهرهکشی، ممانعت از تحصیل، شکنجه و... دیده میشود که در همه دنیا مجازات بسیار سنگینی دارد. از آنجا که کودکان نمیتوانند از خود دفاع کنند و آسیبپذیر هستند، در بیشتر کشورهای دنیا مجازات شدید تری برای اینگونه جرایم در نظر میگیرند تا جرایم علیه کودکان را کاهش دهند.
ناپدری نقش اصلی در شکنجه کودک را داشته، اما آیا سکوت مادر جرم محسوب نمیشود؟ این حقوقدان پاسخ میدهد: ماده 6 قانون حمایت از کودکان میگوید، تمام افراد، موسسات و مراکزی که به نحوی سرپرستی کودک را به عهده دارد به محض مشاهده موارد کودک آزاری باید به مراجع گزارش دهند در غیر این صورت به حبس تا 6 ماه و جزای نقدی محکوم میشوند. طبق این قانون نه تنها مادر بچه بلکه معلم، پرستار و همه افرادی که با کودک در تماس هستند در صورت مشاهده آثار کودک آزاری باید گزارش دهند.
او با بیان اینکه مادر هانیه والد مناسبی نیست میگوید: به طور کلی مواردی داریم که باعث سلب حضانت فرزند میشود. مثلا زمانی که والدین هر دو زنده باشند، ازدواج مادر میتواند باعث سلب حضانت فرزند شود.
عدم صلاحیت روانی، جنون، فساد اخلاقی و موارد دیگر باعث سلب حضانت میشود. از شرایط روانی مادر این کودک اطلاعات دقیقی نداریم. اما او اعتیاد دارد و شاهد شکنجه کودک خود بوده و سکوت کرده است. اعتیاد او هزاران مشکل به همراه خواهد داشت. در نتیجه به نظر من حضانت این کودک باید بیدرنگ از او سلب شود. مطابق قانون، جد پدری مکلف به پذیرش حضانت اوست، در صورتی که در قید حیات نباشد و سایر اعضای خانواده هم نپذیرند، حضانت او به بهزیستی سپرده میشود. راه حل دیگر این است که چنین کودکی بعد از برطرف کردن خطر، به صورت موقت به خانواده سپرده شود، اما تحت نظر باشد تا دوباره به شرایط قبلی برنگردد.
امانالله قراییمقدم، جامعهشناس
هانیه در خانوادهای به دنیا آمده که پدر و مادرش سوءمصرف مواد مخدر داشته اند و فقیر بودهاند. فقر و اعتیاد خود از مهمترین عوامل بروز چنین مشکلاتی هستند. حال اگر به این دو مورد، تک سرپرستی و بد سرپرستی را هم اضافه کنیم، میبینیم که این طفل معصوم از زمانی که به دنیا آمده و چشمانش را باز کرده، با بحران روبهرو شده است.
او علاوه بر اینکه از پدر خود به خاطر اعتیادش ضربه خورده، بعد از فوت او زیر دست مادرش که خود مصرفکننده مواد مخدر است، قرار گرفته و قربانی تک سرپرستی شده. سپس مادرش با توزیعکننده مواد مخدر ازدواج کرده و او گرفتار بد سرپرستی شده است. خانواده این کودک با این شرایطی که وصف شد، این فاجعه را باعث شدهاند.
در این میان مادر هانیه هم مقصر بوده. این دختر از زمانی که متولد شده در خانواده متشنجی به سر برده که رفتارهای نادرستی با او داشتهاند. مادر این کودک به خاطر سکوت درباره وضعیت او و عدم حمایت از او مقصر شناخته میشود.
بد نیست نگاهی هم بیندازیم به وضعیت محیطی که کودک در آن بزرگ شده. خانواده که معتاد است، خانه آنها کجاست؟ پدر و مادرش با چه افرادی نشست و برخاست میکنند؟ دوستانشان چه کسانی هستند؟ آیا پدر و مادر این کودک نحوه تربیت کردنش را بلدند؟
پاسخ منفی است. این کودک از حقوق اولیه خود محروم بوده است. نهتنها به مدرسه نرفته، بلکه مجبور به گدایی میشده و به شدت کتک میخورده. به او غذا داده نمیشده و از آرامش نیز بی بهره بوده، همه و همه به خاطر
فقر و اعتیاد.
اما مانند موارد دیگر، در این مورد نیز نمیتوان تنها خانواده را مقصر شناخت. اگرچه خانواده بزرگترین مقصر در این مورد است، اما نقش جامعه را نیز نباید نادیده گرفت.
این پرونده گرچه بسیار تلخ است، اما مثال خوبی است برای اینکه بار دیگر میزان خطر فقر و اعتیاد را به یاد بیاوریم و بدانیم چه جنایتهایی ممکن است از این دو برآید. زندگی و آینده یک دختر معصوم اکنون قربانی این دو پدیده منحوس شده است.
سارا لقایی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: