هانیه دلتنگ باران است

چشمان کنجکاو دخترک به در دوخته شده است تا شاید نشانی از یک آشنا در میان غریبه‌ها بیابد.
کد خبر: ۳۹۷۱۰۳

این روزها در گوشه‌ای از اتاق بیمارستان که روی در آن نوشته شده است «اتاق کودکان»، هانیه 8 ساله مدام بغض می‌کند و با همان لحن کودکانه برای عروسکی که مددکاران اورژانس به او هدیه کرده‌اند، قصه می‌گوید. تن رنجور و زخمی او که قربانی کینه‌های مرد معتاد شده است، دیگر تاب و توانی ندارد.

به فاصله کمی از هانیه، 3 کودک بیمار نیز در اتاق او بستری شده‌اند. روزهای ملاقات، کسی به سراغ هانیه نمی‌رود و مادری نیست که ناز کودکانه‌اش را خریدار باشد.

چشمان جستجوگر دخترک گاه با برگ سبز درختان کنار پنجره تلاقی می‌کند و دلش می‌خواهد چون ابر بهار ببارد تا شاید تمام پلشتی‌ها را بشوید.

هانیه هیچ‌گاه مدرسه نرفته و دلش می‌خواهد روزی در کلاس درس الفبای زندگی بیاموزد؛ همان الفبایی که والدین معتاد از او دریغ کرده و برای لقمه نانی او را وادار به گدایی ساختند.او با یادآوری شکنجه‌های آدم‌نمایی که به ناحق نام انسان بر خویش گذاشته است، در خود می‌پیچد و کابوس شبانه او و فریادهایش پرستاران را به بخش می‌کشاند تا با واژه‌هایی از سر مهربانی که همیشه از او دریغ شده است، کمی او را آرام کنند.

امروز قلب کوچک هانیه پر از غصه و درد است و هنوز بیم آن دارد که بار دیگر کابوس شکنجه‌گاه او رنگ واقعیت بگیرد و پیکر نحیفش زیر کتک‌های بی‌رحمانه و آتش سیگار حمید لگدمال شود.

هانیه امروز تنهاترین کودک است و گاه از سر دلتنگی و به دور از چشم آدم‌هایی که همه با او غریب هستند، زیر ملحفه بیمارستان اشک می‌ریزد. باور کنید، اشک‌های دخترک برای شکستن استخوان‌هایش نیست، باور کنید، گریه‌اش برای سوزش ناشی از زخم جای سیگار نیست.

چه کسی می‌داند شاید این گریه‌ها برای تنهایی‌اش باشد و پدر و مادری که عشق به او را با افیون عوض کردند و او امروز غریب و تنها از روی تخت بیمارستان چشم به آسمان بغض‌آلود بهار دوخته است هانیه دلتنگ باران است؛ بارانی از عشق و محبت.

ناصر صبوری 
دبیر گروه حوادث

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها