خانم یثربی چرا فیلمنامههایی با حال و هوای بهار و عید نوروز کمتر نوشته میشود؟
در ایران چندان علاقهای برای ساختن فیلمهایی با درونمایه آیینی وجود ندارد. وقتی سرمایهگذاری صورت نمیگیرد، انگیزهای هم برای کار در نویسندگان ایجاد نمیشود.
در واقع فیلمنامه، متنی ادبی نیست که نویسنده بدون هیچ برنامهای برای ساختش دست به قلم ببرد و آن را بنویسد. این موضوعها زمانی مورد توجه قرار میگیرند که نهادهای فرهنگی و تهیهکنندگان برای ساخت آنها علاقه نشان دهند. برخلاف ما، دیگر کشورها روی این زمینهها کار زیاد کردهاند و برای مثال در کره جنوبی برای ساخت 10 فیلم از 10 آیین سنتی سرمایهگذاری شد و در نتیجه آنان توانستند فرهنگ خود را به جهانیان معرفی کنند.
وقتی میبینیم در غرب فیلمهای زیادی با موضوع کریسمس در قالبهای ملودرام، کمدی و تراژدی ساخته میشود، چرا ما نوروز را فراموش کردهایم؟
ما فراموش نکردهایم. برای مثال این موقعیت در ادبیات داستانی ما بسیار بیشتر از ادبیات دراماتیک مورد استفاده قرار گرفته، چون در این حوزه نگارش، این خود نویسنده است که تصمیم میگیرد و کارش در همان مرحله کامل میشود.
جدای از این، فیلمنامههایی هم بودهاند که به نوروز و سالنو خورشیدی پرداختهاند، اما چون ساخته نشدهاند، کسی آنها را ندیده است. برای همین است که امروز متاسفانه سینمای ما هفت سین ندارد.
اما موقعیت زمانی سال نو در تعدادی از فیلمهای سینمای ما به تصویر کشیده شده است.
متاسفانه فیلمهایی که در ارتباط با نوروز تا امروز ساخته شدهاند، تنها به درد مخاطب تخمه شکن میخورند. این فیلمها هیچ ربطی به نو شدن سال و آیینهای مربوط به آن ندارد و فقط میخواهد که مخاطب را بخنداند. هیچ تغییر بنیادینی از نوع حول حالنا در این آثار دیده نمیشود.
چرا؟
دلیل این قضیه هم این است که ما به آیینهای خود بیتوجهیم. متاسفانه این بیاعتنایی شامل همه گروههای سنی میشود و از کوچکی همین طور بار آمدهایم. برای همین لازم است در مدارس و کتابهای درسی درباره معنا و کارکرد مراسم آیینی به بچهها آموزش داده شود.
منظورتان چه آموزشهایی است؟
در حال حاضر میبینیم که آیینها هنوز وجود دارند، اما متاسفانه از معنا خالی شدهاند. در واقع ما هرسال هفتسین میچینیم، اما از آن هیچ بهرهای نمیبریم. به عنوان مثال مفهوم نو شدن و حول حالنا در برگزاری نوروز چندان جدی گرفته نمیشود. این مفاهیم را از کودکی باید به مردم آموخت. نباید این آیینها تنها به ظواهر ختم شوند و معنایشان را از دست دهند.
در این شرایط وظیفه هنر و هنرمندان چیست؟
هنرمند میتواند مفاهیم نوروز را برای مردم زنده کند و آنها را در قالبهای گوناگون ارائه دهد. هیچ یک از آیینهای کهن ما بدون دلیل به وجود نیامدهاند، این رسمها از اندیشههایی سرچشمه میگیرند که طی هزاران سال صیقل خوردهاند. بنابراین عمیق هستند و میتوانند در جامعه نقش پررنگی داشته باشند.
این که امروز نوروز برای برخی از مردم به معنای شرکت در تورهای گرانقیمت بینالمللی و خرید بلیت کنسرتهای موسیقی در خارج از کشور شده است، نشان میدهد که هنرمندان در دریافت و انتقال مفهوم آن کوتاهی کردهاند. اگرچه این تنها وظیفه نویسندگان و کارگردانان نیست که در این زمینه فعالیت بیشتر داشته باشند، اما هیچ کوتاهی هم پذیرفتنی نیست.
مثل این که از این وضعیت بشدت ناراضی هستید.
چرا نباشم. گاهی با خودم فکر میکنم ایکاش مجبور نبودم سفره هفتسین بچینم، زیرا اگر فرزندم درباره مفهوم و کارکرد آن از من بپرسد، نمیتوانم تغییر و تأثیر آن را به او نشان دهم. وقتی نوروز برای هنرمندان نسل ما معنایی ندارد، نمیتوانیم از فرزندانمان انتظار داشته باشیم آن را پاس بدارند.
بعضیها میگویند آیینها به صدها یا هزارها سال پیش تعلق دارند و شاید امروز کارکردی نداشته باشند، آیا مغفول ماندن آنها این نیست که به درد این دوره نمیخورند و کهنه شدهاند؟
یثربی: اگر فرزندم درباره مفهوم و کارکرد سفره هفتسین از من بپرسد، نمیتوانم تغییر و تأثیر آن را به او نشان دهم. وقتی نوروز برای هنرمندان نسل ما معنایی ندارد، نمیتوانیم از فرزندانمان انتظار داشته باشیم آن را پاس بدارند
نه. آیینهایی مانند عید نوروز هیچ وقت کهنه نمیشوند و برای هر نسلی حرف دارند. چنین آیینهایی که برای ایجاد روحیه شادی و نشاط به وجود آمدهاند، همیشه برای مردم جذاب هستند. بویژه برای جامعه امروز ما که بیش از هرزمانی به انگیزه و نشاط نیاز دارد. همه آیینهای گروهی همینطور هستند، حتی آیینهای عزاداری را اگر با دقت بررسی کنیم درمییابیم برای ایجاد حس همدلی و فراموشی غم ایجاد شدهاند. از طرفی میبینیم که در کلانشهری مانند تهران یا دیگر شهرهای بزرگ، به خاطر وجود انواع آلودگی و فشارهای روحی مردم نیازمند شادی هستند و چه بهتر آن را از آیینی ایرانی و سالم به دست آورند که سرشار از پاکی و صمیمیت است.
خب همه ما به آیینهای ملی خود علاقه داریم. پس چرا پرداختن به آنها، سوژه کار نویسندگان قرار نمیگیرد؟
ببینید، حقیقت این است که جو عمومی کشور ما بهدلایل نامعلوم روی آیینها حساسیت دارد. این مختص نوروز نیست. شما میبینید که فیلمهایی همچون «گبه» و «نار و نی» نیز در زمان خود حساسیتهایی را برانگیختند. به همین دلیل کمتر سرمایهای پشت این آثار قرار میگیرد و تهیهکنندگان دولتی و خصوصی چندان رغبتی برای ساخت آنها ندارند.
خود بنده سالهاست فیلمنامهای با عنوان عید ایرانی آماده کردهام. این فیلمنامه را از روی کتابی با موضوع مراسم عید نوروز در اقوام مختلف ایران نوشتم، اما هیچ تهیهکنندهای حاضر نیست روی آن سرمایهگذاری کند. این در حالی است که فضای فیلمنامه به گونهای است که میتوان روی فروش آن نیز حساب باز کرد. آنها میگویند چون تأکیدت روی نوروز است نمیتوانیم روی آن خطر کنیم. تعجب میکنم که یک نقطه قوت، چگونه در نگاه سرمایهگذاران به ضعف تعبیر میشود.
یک مساله عجیب دیگر این است که نویسندگان ما چه در سینما و چه در ادبیات مکتوب علاقه زیادی به خلق صحنههای پاییزی و غمبار دارند. با این که نوروز مهمترین سور و آغاز سال ماست، این همه توجه به خزان و سوگ نشان دهنده چیست؟
بله حق با شماست. یادم هست که ابراهیم حاتمیکیا برای ساخت فیلم دعوت همیشه منتظر برف و سرما بود. در مورد دیگر هنرمندان هم همین طور است. آنها به خاطر ایجاد صحنههای شاعرانه به فصلهای سرد و خزانزده سال علاقه دارند.
خب چرا؟
باید قبول کنیم در سینما این دسته فیلمها جایزه بگیرتر هستند. در داستان و شعر نیز سرودن از فضاهای غمبار و پاییزی به هنرمند ژست روشنفکری میدهد.
البته طبیعی است که سختی و تلخیها بخشی از زندگی ماست ولی در مقابل آن همیشه شادی هم وجود دارد. پیام نوروز هم درواقع همین است. بهتر است نویسندگان و روشنفکران ما هر دو روی سکه را ببینند.
مقابل این رویکرد، در ادبیات کلاسیک ما توجه زیادی به بهار و توصیف طبیعت شده است. چرا این سنت پسندیده امروز فراموش شده؟
بله. فردوسی، عطار، نظامی، مولانا، سعدی، حافظ و شاعران سبک هندی زیاد از بهار، نوروز و شادی گفتهاند. این سنت تا همین 70 ـ 60 سال پیش ادامه داشت که متاسفانه جایش را به خزان، یاس و سوگ داد.
چرا؟
باید بگویم که نمیدانم. نمیدانم سیاهنمایی و پوچگرایی که بعد از جنگ جهانی دوم در هنر و ادبیات دنیا معمول شد، چه طور به هنر ایران راه یافت. سالهاست به عنوان مخاطب جدی، ادبیات ایران را دنبال میکنم اما حضور بهار، نوروز و نوشدن و نوزایی در آن بسیار کمرنگ است. در واقع به بهار ظلم شده است.
جالب اینجاست اگر نوروز جایی هم در شعر و داستان ایران پیدا میکند، آن رنگ و مفهوم شادش را از دست میدهد.
متاسفانه در بعضی از آثار همین طور است. در حالی که دورهم جمع شدن، دگرگونی ظاهری و باطنی، رفع کدورتها، شاد بودن و... همه و همه خصوصیات این جشن کهن هستند که لازم نیست با عینک بدبینی به آنها نگریست.
الناز اسکندری / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم